سلام.
عکس هایی که در این مطلب می بینید مربوط است به کتاب زیر:
[تصاویر دیوارنوشته های انقلاب- به مناسبت چهارمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ایران- بهمن 1361- مرکز انتشارات علمی و فرهنگی وابسته به وزارت فرهنگ و آموزش عالی]
در مقدمه ی کتاب آمده است: «دیوارنوشته های انقلاب به صورت گویاترین و صادق ترین زبان مسلمانان مبارز و همچنین اصلی ترین و معتبرترین اسناد و مدارک انقلاب اسلامی در آمدند.
دشمن هم از آغاز به کاری بودن این سلاح مردمی پی برد و همه ی نیروهای اهریمنی امنیتی خود را برای مقابله با آن بسیج کرد. عمله ی استبداد را مامور محو آن ها از صفحات شهر و روستا ساخت. لیکن ننگ او با رنگ پاک نشد و در ازاء هر زدوده ای صد نوشته رخ نمود.»
آن طور که در این مقدمه آمده، این عکس ها گزیده ای از آلبوم مرتضا ممیز است که در موزه ی هنرهای معاصر ایران نگه داری می شود. من دیوارنوشته هایی را انتخاب کردم که جالب تر بودند، کم تر دیده شده بودند یا طنزی در آن ها بود. (3 عکس در این جاست و بقیه ی عکس ها در ادامه ی مطلب)

جاوید [شاه] فقط خداست

ای شاه غرغرت را شنیدیم
یونجه برات خریدیم زیادیم خریدیم
[توضیح کتاب: پس از شکست دولت شریف امامی، شاه در تلویزیون ظاهر شد و به اشتباهات خود اعتراف کرد و از مردم تقاضای کمک و همکاری نمود.]

ای امام خمینی جانم به فدایت
جان من بود هیچی جان خواهران هیچی
جانها به فدایت
سلام.
سرویس های ایمیل (جی میل و یاهو) از دیشب دوباره قطع شدند. چیزی که این وسط هیچ اهمیتی ندارد شعور مخاطبان اینترنت است که بسیاری از کارهایشان از طریق ایمیل است. البته فقط در سرویس های ایمیل مشکل وجود ندارد و سرویس های اینترنتی دیگری هم دچار مشکل شده اند اما این مشکل بزرگ تر و عمیق تر است.
خوش باوری: اگر فکر می کنید اینترنت ملی (https://mail.iran.ir/Mail) کار می کند باید بگویم که زپلشک!
احتمال اول: یک مسئله ی امنیتی پیش آمده است. پس مسئولین باید مشکل را برای مردم تشریح کنند اگر به آن ها اعتماد دارند.
احتمال دوم: هدف، سوق دادن کاربران به استفاده از ایمیل ملی است. هدف مضحکی است! با سمباده و زور که نمی شود ملت را مجبور به استفاده از سرویس های ملی کرد! آن هم سرویس هایی که هنوز قدرت و کارآیی لازم را ندارند.
سوال: کدام یک از مسئولان کشور الان پیگیر این موضوع هستند؟ کدام نماینده ی مجلس؟!
مسئله: دل بستگی من به نظام نیازی به گفتن ندارد. اما وقتی یک نظام به مردمش اعتماد ندارد، چطور انتظار دارد که مردمش به او اعتماد کنند؟
مرتبط:
خدمات پست الکترونیک مجددا قطع شد (الف)
خدمات پست الکترونیک مجددا قطع شد (رجانیوز به نقل از الف)
ایمیل دوباره قطع شد و کاسه صبر کاربران لبریز! (ایتنا)
ایمیلها دوباره بدون اطلاع قطع شد (خبرآنلاین)
ضعفهای سیستم فیلترینگ ایران (ایتنا)
جیمیل، پرجمعیتتر از آمریکا شد! (ایتنا)
مردم از فیسبوک خسته نمیشوند (ایتنا)
بعد از نوشت: الان ساعت 20 است و سرویس های جی میل و یاهو میل درست شده اند. اما هنوز مسئله سر جای خود باقی ست: چرا باید سرویس های اینترنتی مدام قطع شوند و هیچ کس پاسخگو نباشد؟


گر قوتم بُدی ز پیِ قرص آفتاب
بر بام چرخ رفتمی از نردبان برف
کمال اسماعیل/ قرن هفتم
پوستر زمستانی هدیه ی همشهری داستان بهمن 1390
پی نوشت: احمق ها فکر کرده اند با پول همه ی مشکلات شان حل می شود! (این جا را ببینید)
- پیامبر اکرم (ص) فرمودند: هرکس حلول ماه ربیع الاول را به دیگران مژده دهد، من بهشت را به او مژده خواهم داد. حلول ماه ربیع الاول مبارک.
- مژده به تو دوست خوبم که ماه صفر تمام شد.
همیشه خندان باشی
- مبارک باد رسیدن ماه ربیع.
- پیراهن سیاه ز تن دور می کنیم/ آن را ذخیره ی کفن و گور می کنیم/ اجر دو ماه گریه بر غربت حسین/ تقدیم مادرش ز ره دور می کنیم. عزاداری تان قبول، ربیع مبارک.
این ها پیامک هایی بود که دیشب برای من فرستاده شدند. اما چرا باید پایان ماه صفر را مژده داد؟ آیا ماه صفر نحس است؟ آیا حدیثی داریم برای مژده دادن پایان ماه صفر؟ سعی من در این یادداشت پاسخ گفتن به این دو پرسش است.
1- آیا ماه صفر نحس است؟
نحسی ماه صفر گویا از قدیم (یعنی حتا در صدر اسلام) در بین مردم رواج داشته است. [الروضه من الکافی- مرحوم کلینی- ترجمه رسول محلاتی- تهران: انتشارات علمیه اسلامیه- ج 1- ص 282]
محدث قمی نیز گفته است: «به هرحال، از براى رفع نحوست، هیچ چیزى بهتر از تصدقات و ادعیه و استعاذات وارده نیست و اگر کسى خواهد محفوظ بماند از بلاهاى نازله در این ماه، در هر روز ده مرتبه بخواند این دعا...» [منبع]
علامه طباطبایی در تعریف نحوست می نویسد: «نحوست آن است که حوادثى که رخ مى دهد، جز شرّ به دنبال نداشته باشد و اعمال یا پاره اى از اعمال براى عامل آن، هیچ گونه خیر و برکتى نداشته باشد.» [سعادت و نحوست ایام- سید جواد ورعی- مجله ی علوم حدیث- بهار 78- ش 11- ص 66 به نقل از المیزان] اما آیا می توان گفت یک روز یا یک ماه، به شکل ذاتی نحس است؟ در ظاهر که هیچ فرقی بین روزها نیست. چون همه ی روزها حاصل حرکت زمین هستند و معنایی جز این ندارند. علامه طباطبایی معتقد است که زمان دارای اجزای شبیه به هم است و ما به دلایل بروز حوادث، احاطه نداریم تا قطعه ای از زمان را نحس یا سعد بنامیم. اما همان طور که راه عقلانی برای اثبات نحس یا سعد بودن قطعه ای از زمان نیست، راهی برای نفی آن هم نیست. [همان]
اما در قرآن هم سخن از نحس بودن بعضی روزها آمده است. مثلن روزهایی که بر قوم عاد، عذاب نازل شد، نحس نامیده می شود. مفسران می گویند تعبیر «نحس» بودن این روزها به علت نازل شدن عذاب بوده است. یعنی آن روزها ذاتن نحس نبوده اند (بین آن روزها و روزهای دیگر فرقی نیست) و اگر عذابی نازل نمی شده، نحس نامیده نمی شده اند. (دلیل عقلی یا نقلی بر ذاتن نحس بودن این روزها نداریم)
یک روایت کلی از امام صادق هست که می گوید: «کسى که دوست دارد نحوست روزش دفع شود، روز خود را با صدقه آغاز کند که خداوند با آن، نحوست آن روزش را از بین ببرد و کسى که دوست دارد نحوست شب او از بین برود، شب خود را با صدقه آغاز کند تا نحوست از شب او دفع گردد.» [همان- ص 69 به نقل از اصول کافی]
بنابر این علامه طباطبایی، روایاتی را که بر نحس بودن یک زمان خاص تاکید می کنند، غیر قابل اعتماد یا به خاطر تقیه حساب می کنند. [همان- ص 75]
شهید مطهری هم سعادت و نحوست ایّام را نسبت به حوادث تلخ و شیرینى که در آن ها رخ مى دهد، به نسبت میان الفاظ و معانى تشبیه نموده است. به این معنا که همان طور که بعضى از الفاظ رکیک، از معانى خود کسب قباحت کرده و بعضى از الفاظ (مانند اللّه) از معناى خود کسب تقدّس نموده اند، سعادت و نحوست ایّام نیز به اعتبار حوادثى است که در آنها رخ داده است و دستورهاى دینى در آن ایّام را نیز باید به دلیل وقوع آن حوادث دانست.» [همان- به نقل از آشنایی با قرآن- ج 5]
آیت الله مصباح یزدی هم در مورد روایاتی که روز خاصی را نحس می دانند، می گوید: اولن این روایات در هیچ کدام از کتب معتبر نقل نشده اند و دوم این که در سیره ی معصومین توجه به نحوست یا سعادت زمانی خاص دیده نمی شود. [همان- به نقل از حواشی استاد مصباح بر بحارالانوار]
در کل می توان گفت: «روایات قابل اعتمادى در این زمینه وجود ندارد و اعمالى را که سفارش شده، نمى توان به قصد ورود به جا آورد و تنها به قصد رجا جایز است.» [همان- ص 77] پس نمی توان ماه صفر را نحس دانست.
2- آیا باید به پایان ماه صفر مژده داد؟
سنت تبریک گفتن پایان ماه صفر در حالت معمول، همین است که اول کار دیدید! یعنی پیام دادن و گفتن. در حالت کمی غیر معمول تر هم همان است که در فیلم «مژدگانی برای ایلیا» دیده می شود. یعنی «مردم در آخرین شب از ماه صفر به در 7 مسجد میروند و شمع روشن میکنند و به اصطلاح از حضرت فاطمه(س) به مناسبت پایان ماه صفر مژدگانی میگیرند.» [منبع] اما این سنت ها از کجا ناشی می شود؟
نویسنده ی کتاب مشهور «المراقبات» (میرزا جواد ملکی تبریزی) که کتابی است در مورد اعمال روزهای مختلف سال، در ابتدای بخش مربوط به ماه صفر، در مورد نحس بودن این ماه صحبت هایی می کند و از جمله روایتی از پیامبر (ص) نقل می کند که «کسى که مرا به تمام شدن ماه صفر مژده بدهد، او را به بهشت بشارت مى دهم.» [منبع] همین روایت، منشا چنین سنت هایی محسوب می شود.
در این باره می توان گفت: اولن این روایت مربوط است به شخص پیامبر و نمی توان آن را به «مژده دادن به غیر از پیامبر» عمومیت داد. ثانین گویا چنین روایتی در کتاب های جامع روایی شیعه و سنی نیست. [منبع] اما روایتی شبیه به این روایت داریم که متن کامل آن در پایان آمده است.* اما ترجمه ی آن این گونه است:
«ابن عبّاس گوید: روزى پیغمبر صلى اللَّه علیه و آله به چند تن از اصحاب شان که در مسجد قبا در خدمت وى بودند، فرمود: نخستین شخصى که اکنون بر شما وارد شود مردى از اهل بهشت است. چون این سخن را از آن بزرگوار شنیدند، گروهى از ایشان برخاسته و بیرون رفتند، و هر یک از آنان قصد داشت که سریع تر برگردد تا خود اولین واردشونده باشد و در نتیجه بهشتى شود. پیغمبر صلى اللَّه علیه و آله به نیّت آنان پى برد، و به باقى مانده ی اصحابش که نزد وى بودند فرمود: به زودى چند تن بر شما وارد مى شوند که از جهت زودتر رسیدن در حال سبقت از یک دیگرند، پس هر کدام از آنان که مرا به خروج «آذار» مژده دهد، اهل بهشت است. سپس آنان که بیرون رفته بودند بازگشتند و أبوذر نیز همراه شان بود، آن گاه پیغمبر صلى اللَّه علیه و آله به ایشان فرمود: ما اکنون در کدام یک از ماههاى رومى به سر مى بریم؟ أبوذر گفت: یا رسول اللَّه آذار به پایان رسیده است. پیغمبر صلى اللَّه علیه و آله فرمود: اى أباذر! آن را مى دانستم و لیکن دوست داشتم قوم من بفهمند که تو مردى از اهل بهشت مى باشى، و چگونه چنان نباشد، حال آن که پس از من به دلیل علاقه ات به اهل بیتم تو را از حرم من دور گردانند، و تنها زندگى خواهى نمود، و تنها خواهى مُرد، و قومى که عهده دار مراسم کفن و دفنت بشوند به سبب تو سعادتمند گردند و در بهشت جاودانى که به پرهیزگاران نوید داده شده همراه من خواهند بود.» [معانی الاخبار- ترجمه ی عبدالعلی محمدی شاهرودی- تهران: دارالکتب الاسلامیه- 1377 ش- ج 2- ص 25]
یعنی:
اول: این روایت مربوط به ماه «آذار» است و نه صفر.
دوم: هدف پیامبر از گفتن چنین جمله ای، نشان دادن برتری ابوذر بوده است و به هیچ وجه نمی توان آن را عمومیت داد.
* «حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ الشَّیْبَانِیُّ وَ أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ الْقَطَّانُ وَ الْحُسَیْنُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ هِشَامٍ الْمُؤَدِّبُ وَ عَلِیُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الوَرَّاقُ وَ عَلِیُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ
الدَّقَّاقُ قَالُوا حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ یَحْیَى بْنِ زَکَرِیَّا الْقَطَّانُ قَالَ حَدَّثَنَا بَکْرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَبِیبٍ قَالَ حَدَّثَنَا تَمِیمُ بْنُ بُهْلُولٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الْعَبْدِیِّ عَنْ سُلَیْمَانَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ سَعِیدِ بْنِ جُبَیْرٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ کَانَ النَّبِیُّ ص ذَاتَ یَوْمٍ فِی مَسْجِدِ قُبَا وَ عِنْدَهُ نَفَرٌ مِنْ أَصْحَابِهِ فَقَالَ أَوَّلُ مَنْ یَدْخُلُ عَلَیْکُمُ السَّاعَةَ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ فَلَمَّا سَمِعُوا ذَلِکَ قَامَ نَفَرٌ مِنْهُمْ فَخَرَجُوا وَ کُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ یُحِبُّ أَنْ یَعُودَ لِیَکُونَ أَوَّلَ دَاخِلٍ فَیَسْتَوْجِبَ الْجَنَّةَ فَعَلِمَ النَّبِیُّ ص ذَلِکَ مِنْهُمْ فَقَالَ لِمَنْ بَقِیَ عِنْدَهُ مِنْ أَصْحَابِهِ إِنَّهُ سَیَدْخُلُ عَلَیْکُمْ جَمَاعَةٌ یَسْتَبِقُونَ فَمَنْ بَشَّرَنِی بِخُرُوجِ آذَارَ فَلَهُ الْجَنَّةُ فَعَادَ الْقَوْمُ وَ دَخَلُوا وَ مَعَهُمْ أَبُو ذَرٍّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ فَقَالَ لَهُمْ فِی أَیِّ شَهْرٍ نَحْنُ مِنَ الشُّهُورِ الرُّومِیَّةِ فَقَالَ أَبُو ذَرٍّ قَدْ خَرَجَ آذَارُ یَا رَسُولَ اللَّهِ فَقَالَ ص قَدْ عَلِمْتُ ذَلِکَ یَا أَبَا ذَرٍّ وَ لَکِنِّی أَحْبَبْتُ أَنْ یَعْلَمَ قُومِی أَنَّکَ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ کَیْفَ لَا یَکُونُ ذَلِکَ وَ أَنْتَ الْمَطْرُودُ عَنْ حَرَمِی بَعْدِی لِمَحَبَّتِکَ لِأَهْلِ بَیْتِی فَتَعِیشُ وَحْدَکَ وَ تَمُوتُ وَحْدَکَ وَ یَسْعَدُ بِکَ قَوْمٌ یَتَوَلَّوْنَ تَجْهِیزَکَ وَ دَفْنَکَ أُولَئِکَ رُفَقَائِی فِی الْجَنَّةِ الْخُلْدِ الَّتِی وُعِدَ الْمُتَّقُون» [معانی الاخبار- شیخ صدوق- قم: جامعه ی مدرسین- ص 205]
در همین رابطه: خرافه ای به کام تاکسی رانان [روات حدیث]
رواج باور غلط بشارت بهشت با آغاز ماه ربیع [رجانیوز]
بی ربط: خبر رسید دو ماهنامه ی سیاسی فرهنگی هابیل (در زمینه ی فرهنگ و تاریخ انقلاب اسلامی و دفاع مقدس) توقیف شد. آن هم به علت انتشار مقاله ای که قبلن در رجانیوز منتشر شده بوده است! جالب است، نه؟! (این مطلب الان از رجانیوز حذف شده گویا، اما این جا می شود مقاله را خواند)
سلام.
اول: متن کامل حرف های عماد افروغ در برنامه ی پارک ملت
گفته اند افروغ به رهبری توهین کرده است! پیامک زده اند «هتک حرمت به ساحت مقدس رهبری». اگر قرار است کسی محاکمه شود به نظر من همین افرادی هستند که این حرف را زده اند. کسی که نه انتقاد به رهبری که مطرح کردن «امکان و لزوم انتقاد به رهبری» را توهین قلمداد کند، به نظام جمهوری اسلامی و ولایت فقیه توهین کرده است. در واقع نظام را یک نظام دیکتاتوری جلوه داده و چنین فردی باید محکوم شود.
این البته مرام کسانی است که خود را به رهبری می چسبانند و بعد که از آن ها انتقاد می شود، سریعن می گویند: دیدید! به رهبری توهین کردند!
توهین به رهبری و نظام یعنی این که بگویی هرکس از رهبری سوال کند یا انتقاد کند، به ایشان توهین کرده! این بزرگ ترین توهینی است که به نظام می توان روا داشت.
نقد درون گفتمانی
خود افروغ معتقد است نقدهایش درون گفتمانی است و جز این هم به نظر نمی رسد. «نقد از جهتی به دو نوع تقسیم می شود: درون گفتمانی و برون گفتمانی. نقد برون گفتمانی یعنی نقد یک نظام بر اساس اهداف، مبانی نظری و پیش فرض های نظامی مغایر با نظام مورد نقد. برخی معتقدند که "این گفتمان ها در ظرف تاریخی ایران جواب نمی دهد." در مقابل، نقد درون گفتمانی، نقد یک نظام با استفاده از گفتمانی از جنس همان نظام است.» [«به بلوغ رسیده ایم: هنر و نقد درون گفتمانی در گفت و گو با دکتر عماد افروغ»- سوره- ش 23- بهمن و اسفند 1384] او حتا نقدهایش به دولت احمدی نژاد را هم درون گفتمانی می داند: «من در اصول، مبانی، اهداف با آقای احمدی نژاد مخالفتی ندارم، چون به هر حال هر دو وابسته به گفتمان اصول گرایی و عدالت خواهی هستیم... احساس کردم که اگر ما وارد یک نقد درون گفتمانی نشویم، به مرور این گفتمان دچار آفت می شود.» [عماد افروغ- «گفتارهای انتقادی»- انتشارات سوره مهر- چاپ اول: 1385- صص 439 و 440] وقتی نقد او به دولت، درون گفتمانی باشد بی شک نقدش به حکومت هم درون گفتمانی خواهد شد. حالا چرا باید او را محکوم کنیم؟
توهین به مجلس خبرگان!
می گویند ساختار مجلس خبرگان را زیر سوال برده است عماد افروغ! چرا؟ چون گفته: «دلیل بیاورید که تنها حکم شناسان باید در مجلس خبرگان ورود داشته باشند و ما نیاز به موضوع شناسی و موضوع شناسان نداریم، این را هم جواب دهید. لذا اگر نیاز به موضوعشناسی هست، لذا خبرگان ما باید مستجمعی از و تعاملی بین موضوعشناس و حکمشناس باشد، اقتصادشناس، سیاستشناس، جهانشناس، فیلسوف.» اولن که انتقاد به یک ساختار دقیقن چه اشکالی دارد؟ ثانین این حرف قبلن هم زده شده و مشکلی ایجاد نکرده:
«دو تن از اعضای شورای بازنگری [نجفقلی حبیبی و میرحسین موسوی] اشکالی که مطرح کردند این بود که چون رهبری باید واجد شرایط مختلفی باشد، برای تشخیص همه ی خصوصیات و صفات وی باید افراد صاحب نظری در رشته های مختلف در مجلس خبرگان حضور داشته باشند: درست است که بعضی از ویژگی های رهبری، به فقاهت و اعلمیت مربوط می شود، ولی همان طور که در اصل 109 آمده، بخشی از ویژگی های او نیز به بینش سیاسی و اجتماعی، مدیریت، تدبیر و شجاعت مربوط می شود. در بخش اول به طور طبیعی باید علما نظر بدهند؛ ولی در بخش دوم، ضرورت ندارد حتمن یک مجتهد، بینش سیاسی یا مدیریت رهبر را تشخیص بدهد... ممکن است هم در بین روحانیت، افراد کارشناسِ این رشته وجود داشته باشد و هم در بین مدیران سیاسی و اقتصادی کشور. منحصر کردن خبرگان به مجتهدان، محروم کردن خود از ذخایر عظیمی است که در کشور ما وجود دارد.» [حکومت اسلامی- س 11- ش 41- پاییز 85- ص 23 به نقل از صورت مشروح مذاکرات مجلس بررسی نهایی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران- ج 4- ص 691]
مخبر کمیسیون در آن زمان در پاسخ به این اشکال گفت: «اگر در متن پیشنهادی کمیسیون فقط اجتهاد شرط خبرگان بود، این شبهه وارد بود، ولی ما برای اعضای مجلس خبرگان، علاوه بر اجتهاد و عدالت، آگاهی از زمان، که دارای قدرت تشخیص و احراز شرایط و صفات رهبری را داشته باشد، لازم شمردیم.» [همان- ص 24]
اما پاسخی که آیت الله جنتی به این مسئله می دهد، قانع کننده تر است: «یک بار بحث این است که باید خبرگان بر نهادها و سازمان های زیر نظر رهبری نظارت کند یا نکند؟... ما این نظریه را قبول نکردیم و معتقدیم که نظارت شامل نهادهای زیر نظر رهبری نمی شود و تحقیق و نظارت در عملکرد رهبری است که آیا شرایط را دارد یا ندارد؟ ... اگر قرار است احیانن تحقیقی شود، احتیاج به کارشناسانی است که از آن ها دعوت شود و آن ها بررسی نمایند و مجلس خبرگان از نتیجه ی تحقیق آن ها استفاده کند، ضرورت دارد که کارشناسانی در همان بخش باشند، ولی عمدتن در این جا مسائل علمی و فقهی مطرح می شود.» [همان- ص 44]
خلاصه این که این مسئله قبلن هم مطرح شده و جای بحث دارد. دلیل ندارد که این حرف توهین قلمداد شود.
در شرایط حساس کنونی نباید این حرف زده می شد!
والا من از وقتی یادم می آید در «شرایط حساس» قرار داشته ایم! می شود شما وقتی را مثال بزنید که شرایط ما حساس نبوده است؟ اگر بنا به این است که اصولن نباید هیچ حرفی زده شود و هیچ انتقاد و نقدی در کار باشد، چون همیشه ما در شرایط حساس هستیم.
از حرف های او رسانه های بیگانه سوء استفاده کردند
طبیعی است که آن رسانه های ضد نظام، از هر موقعیتی برای تخریب نظام استفاده می کنند. وقتی هم که انتقادی مطرح شود، آن ها باز به میدان می آیند. این که دلیل نمی شود که ما دست از نقد برداریم. بگذارید آن ها هر حرفی می خواهند بزنند.
افروغ بی ادب است!
یک عده هم پیدا شده اند و گفته اند افروغ خیلی بی ادب است و به منتقدان توهین کرده! کاش این حرف را کسانی می زدند که اخلاق گرا بودند. دل آدم می سوزد که رجانیوزی که هر دم به وبلاگ «مودبانه»ی جناب حسین قدیانی لینک می دهد و در همین مورد اخیر به این وبلاگ، لینک داده است، حالا دم از بی اخلاقی افروغ می زند! این سایت حتا در نقل سخنان افروغ هم، اخلاق را رعایت نکرده است و جوری نوشته که انگار او به رسایی گفته است: «کرکس»! در حالی که متن جوابیه ی او مشخص است. آن چه که اکنون می توان گفت این است که یقینن، افروغ به رسایی گفته: «وکیل الدوله» که معنای آن هم مشخص است و آن این که «کسی که به جای آن که وکیل مردم باشد وکیل دولت است.» آن کرکس فتنه را هم او به کس خاصی نسبت نداده است. حالا این را که آیا آن عبارات «هتاک، کاسب، ریشه ی فتنه» را واقعن او گفته و فارس بعدن حذف کرده است نمی دانم. اگر او گفته است که به نظرم اشتباه کرده و نباید این طوری حرف می زده. درست است که نحوه ی سخن گفتن حضراتی چون رسایی معلوم است، اما به خاطر همین معلوم بودنش می گویم که نباید افروغ این حرف ها را می زد. ببینید برخی افراد، چه حرف هایی را به افروغ نسبت داده اند!
کوتاه سخن این که: حرف های افروغ نقد نظام نبود، نقد برخی رفتارهای درون نظام بود. که آن هم درون گفتمانی بود. حتا اگر نقد نظام هم بود درون گفتمانی بود. منتقد را باید محترم داشت مخصوصن اگر منتقد درون گفتمانی باشد. کسانی هستند که به علت بی بصیرتی و ناآگاهی، هر نقدی را توهین قلمداد می کنند. این ها را باید آگاه کرد. عده ای هم هستند که حیات خود را در این می بینند که منتقدان را برانند و خود را بچسبانند به نظام و رهبری و از این دو به نفع پست و مقام خود سوء استفاده کنند. این ها را باید محکوم کرد که آفت بزرگی برای نظام هستند.
سلام.
اخیرن عکسی از گلشیفته فراهانی منتشر شده که بالا تنه ی برهنه ی او را نشان می دهد. [خبر باشگاه خبرنگاران جوان] این عکس را پیوست «مادام فیگارو»ی روزنامه ی «فیگارو»ی فرانسه در کنار عکس چهار زن و دو مرد بازیگر دیگر (با همین شکل: یعنی عکس نیمه برهنه) منتشر کرده است. آن طور که من فهمیدم این افراد در واقع، کسانی هستند که امید بردن جایزه ی «سزار» (جایزه ی سینمای ملی فرانسه) محسوب می شوند. در توضیحات فیگارو در مورد عکس فراهانی این گونه آمده است:
«گلشیفته فراهانی، 29 ساله، کاندید برای فیلم «اگه بمیری، می کشمت» (If you die, I kill you : Si tu meurs, je te tue) به کارگردانی هینر سلیم (Hiner Saleem).
این هنرپیشه ی زن ایرانی که برای نداشتن حجاب در مراسم فرش قرمز هالیوود، در کشور خودش در لیست سیاه قرار گرفته است، اکنون در پاریس در تبعید به سر می برد. امسال او در فیلم «درست مانند یک زن» (Just Like a Woman) ساخته ی رشید بوچارب (Rashid Bouchareb) در کنار سییِنا میلر (Sienna Miller) و در «سنگ صبور» ساخته ی کارگردان افغانی، عتیق رحیمی دیده خواهد شد.» و البته این خط که نفهمیدم:
«Golshifteh porte une bague Liens, en céramique noire et diamants, Chaumet»
---
حالا غرض از نقل این مطالب چه بود؟ این نوشته منتشر شده و به اندازه ی کافی در صفحات اینترنتی فارسی به آن پرداخته شده است. اما نکته ی جالب این جاست که بعضی ها فحش داده اند و گفته اند چه وضعی است و یک عده ای هم گفته اند آقا مربوط به خودش است. به ما چه! قصد و غرض من هم از پرداختن به این اتفاق، همین حرف عدهی دوم است. بعضی از حرف هایی که این عده گفته اند، این هاست:
- آقا کار گلشیفته فراهانی خوب یا بد... به من و شما چه ربطی داره هر کدوم حالا صاحب نظر شدیم؟! آقا کی صلاحیت ما رو تایید کرده واسه قضاوت در این باره؟! بابا خجالت بکشید! یکی می گه خوب بود، یکی می گه بد بود، یکی می گه الان وقتش نبود! با این راهی که جامعه ایرانی می رود دموکراسی خواب و خیالی بیش نیست.
- واقعیتهای جامعه «عریان» تر از تن توست. کسانی که نمیخواهند ببینند، عریانی تن تو را نیز «پوششی» میکنند برای سرکوب واقعیتها. بی جا شکفته شدی گلشیفته.
- یاد بگیریم احترام بگذاریم به هر کسی با هر اعتقادی، چه فردی که با اختیار خودش چادر به سر کرده و چه کسی که به اختیار خودش هر جوری می خواد لباس می پوشه و اعتقاد داره...
تا جایی که بنده اطلاع دارم به این جور رفتار می گویند «پلورالیسم». الان هم قصد ندارم در مورد درستی یا نادرستی این «ایسم» معروف حرف بزنم. (حقیقتش آن قدرها هم از چند و چونش خبر ندارم) فقط می خواهم این را بگویم که آن کسانی که می گویند «او هر جور دوست داشته باشد رفتار می کند، قضاوت نکنید!» توجه دارند که با این حرفشان، دارند حرف خودشان را نقض می کنند؟! اصلن قبول. هرکس هر طور دوست داشته باشد رفتار می کند. منِ نوعی هم دوست دارم این طوری رفتار کنم که بگویم «گلشیفته فراهانی خیلی بی جا کرده.» چرا باید من را محکوم کنید و مثلن به من بگویید متحجر؟! مگر نه این که نباید قضاوت کنید و باید اجازه بدهید من هر طور دوست دارم رفتار کنم؟
جالب این جاست که ما حق اظهار نظر در هر زمینه ای را داریم الا عریانی خانم فراهانی! مثلن می توانیم در مورد اقتصاد، سیاست، فرهنگ، هنر، دین و... نظر بدهیم و اصلن هم اهمیتی ندارد که «کی صلاحیت ما رو تایید کرده واسه قضاوت در این باره»! اما وقتی می خواهیم در این باره حرف بزنیم...
شده است قضیه ی آن بنده خدایی که گفته بود: «در ارائه ی یک نظریه، محیط زندگی بر روی نظریه دهنده تاثیر آشکار و به سزایی می گذارد و برای همین نمی توان یک نظریه را تعمیم داد.» اما حرف سر این است که همین جمله، خود یک نظریه است، پس اگر این نظریه را بپذیریم یعنی پذیرفته ایم که همین جمله هم تحت تاثیر محیط زندگی نظریه دهنده اش بوده است و قابل تعمیم نیست و...
همین! می خواستم بگویم دوستان اگر از این به بعد خواستند نظریه بدهند، سعی کنند نظریه شان، خودش را زیر سوال نبرد!
پی نوشت بی ربط: وقتی به صفحه ی انگلیسی گلشیفته فراهانی در ویکی پدیای انگلیسی رفتم، صفحه غیر فعال بود و نوشته بود: «For over a decade, we have spent millions of hours building the largest encyclopedia in human history. Right now, the U.S. Congress is considering legislation that could fatally damage the free and open Internet. For 24 hours, to raise awareness, we are blacking out Wikipedia» همین جوری! گفتم که بدانید!
- نمی توانی.
- می توانم.
- نمی شود.
- می شود.
- کارِ تو نیست.
- کارِ من هست. فقط، پااندازی، کارِ من نیست. فقط.
- حرفِ زشت نزن! تو جاسوسی هم نمی کنی.
- آن هم نوعی از همان است که گفتم.
- پس هر کارِ خلافی، نوعی از همان است که گفتی.
- نوعی از همان است که گفتم.
[یک عاشقانه ی آرام- نادر ابراهیمی- صفحه ی 48]
چند وقت پیش داشتم فکر می کردم به مخاطبان این وبلاگ. یعنی هر کسی که چیزی می نویسد، رسانه ای راه می اندازد، اثری خلق می کند، باید فکر کند به این که هدفش چیست و مخاطبش کیست.
یادداشت دیروزم در مورد «جدایی نادر از سیمین» و بازخوردهای خوبی که (چه در این وبلاگ و چه در جاهای دیگر) از دوستان خود گرفتم (هر چند منفی و خلاف نظر من) بیش از پیش مرا به فکر انداخت که بگویم مخاطبم کیست.
مطمئنن کسانی هستند که به این وبلاگ می آیند و نباید آن ها را جاسوس، که باید «پاانداز» نامید. چاره ای هم نیست! همیشه بوده اند و همچنان هم هستند. من هم نمی توانم جلوی آمدن شان را بگیرم. اما می توانم به دوستان و بزرگوارانی که به این وبلاگ می آیند، قول بدهم که من برای این پااندازها چیزی نمی نویسم. کسانی که روزی شان در تهمت زدن و غیبت کردن و فحاشی است جایی در این وبلاگ ندارند. مطمئن باشید.
مخاطب این وبلاگ، کسانی هستند که جز بندگی خدا، بنده ی هیچ پست و مقام و حزب و دسته و گروهی نیستند. با هر دیدگاه و سلیقه ای که باشند. من برای کسانی می نویسم که فکر می کنند و نقد می کنند و امید دارم که با نقدهایشان، کارم را اصلاح کنند.
سلام
1- "جدایی نادر از سیمین" میخکوب مان کرد
جشنواره ی فیلم فجر در اصفهان، متفاوت است. تفاوت اصلی اش هم در این است که به شیوه ی "سورپرایزیشن" کار می کند! یعنی برنامه ی هر روز (که پخش سه فیلم در سه سینما و هر کدام سه سانس است) همان روز اعلام می شود. یک صبحی بود که از پیامک دوستان فهمیدم امروز "جدایی نادر از سیمین" به اصفهان می آید. پیچاندن کلاس و رساندن خود به مدیریت امور فرهنگی دانشگاه برای تهیه ی بلیت اولین کار بود. آن جا با خیل عظیم فیلم دوستانی روبرو شدم که آمده بودند بلیت بگیرند. قضیه هم این بود که امور فرهنگی دانشگاه (در یکی از معدود عملکردهای مثبتش) یک تعدادی از بلیت های هر روز را از سینماها می گرفت و با تخفیف به دانشجوها می داد. هنوز بلیت ها نرسیده بود. بچه ها اسم می نوشتند تا هر وقت بلیت ها رسیدند به ترتیب اسم نویسی به هرکسی بلیت برسد. من شاید بعد حدود سی نفر اسم نوشتم اما وقتی بلیت ها رسید دیدم خیلی زود اسمم را صدا زدند! یعنی گفتند "مجیدی" و من هم که عادت داشتم به اشتباه خوانده شدن اسمم، گفتم لابد "مجیری" بوده و اشتباه می خواند. بعدن فهمیدم این اسم "محمود مجیدی" از رفقایم بوده است که البته آن وقت آن جا نبود! خلاصه این که با این حیلت ناخواسته موفق به گرفتن بلیت شدم.
سینما ساحل اصفهان کم تر وقتی چنین صفی به خود دیده بود. ما خدا را شکر بلیت داشتیم و رفتیم تو. توی سینما هم وضع همین بود. تقریبن همه ی صندلی های بالا و پایین پر شده بود. ما عجله داشتیم که بعد فیلم سریعن خودمان را برسانیم سینما ایران برای دیدن "گزارش یک جشن" حاتمی کیا. اما دو ساعت فیلم آن قدر ما را میخکوب کرد که دلمان نمی آمد حتا وقتی تیتراژ پایانی فیلم شروع شد، از روی صندلی پا شویم.
مخلص کلام: بافتن این همه رطب و یابس برای این بود که بگویم: جدایی ما را بدجور تحت تاثیر خود قرار داده بود. ضربه های متوالی فیلم و واقعی بودن رفتارها... واقعن لذت بخش بود. در هر سه باری که به سینما رفتم و فیلم را دیدم، این لذت را حس کردم.
2- این فیلم، فیلم من نیست
کمی بعد از آن که فیلم روی پرده ها آمد، کارگروه رسانه ی «خانه ی مشروطیت اصفهان» جلسه ای برای نقد و بررسی «جدایی نادر از سیمین» راه انداخت. قرار بود سه نفر هر کدام به مدت 10 دقیقه در مورد جنبه های سینمایی و هنری، اجتماعی، و خانوادگی فیلم صحبت کنند. به لطف آقای محمود فروزبخش (مسئول کارگروه) و دوستم سامان معصومی، 10 دقیقه صحبت در مورد جنبه ی اجتماعی فیلم به من رسید. من حرف هایم را به دو بخش تقسیم کردم. ابتدا در مورد جنبه ی نمادین فیلم و بعد در مورد جنبه های مستقیم آن. همان اول کار هم تاکید کردم که ممکن است این جنبه ها مد نظر آقای فرهادی نبوده باشد. این درک من است از فیلم. (نظرم در مورد چگونگی برداشت از یک اثر هنری را این جا نوشته ام) کاری به بخش نمادین ندارم که فعلن جای بحثش نیست. اما در بخش جنبه های مستقیم، گفتم که دوربین از نمای خانواده ی نادر و طبقه ی اجتماعی او (که طبقه ی متوسط شهری نامیده می شود) به قضایا نگاه می کند. (و فقط یک جا، داخل آشپزخانه راضیه و حجت را بدون نماینده ای از این طبقه می بینیم که به نظرم به کلیت فیلم آسیب زده است ان صحنه) به همین دلیل گفتم که معتقدم این فیلم، فیلم من نیست. زندگی من را به تصویر نمی کشد، از جنس من و امثال من نیست.
این را نمی توان نقطه ی ضعفی دانست. اتفاقن به نظرم "اصغر فرهادی مانند آینه ای، جامعه را در فیلم خود منعکس می کند. اما جامعه ای که خود دیده است." او در این دیدن، صداقت داشته و دروغ نگفته به نظر من، اما در هر صورت، تصویری ارائه داده است از طبقه ی خود نه طبقه ی من. و اتفاقن همان طور که گفتم همین که زاویه ی دید در فیلم مشخص است که از جانب کیست، صداقت فرهادی را نشان می دهد. او آن چه را تجربه کرده نشان داده نه آن چه در خیالش پرورانده است. اما خب طبقه ای که او نشان می دهد بر خلاف آن چه روشنفکران مدرن مملکت اصرار دارند نشان دهند (ر. ک: کلیدواژه ی "طبقه متوسط شهری" در ادبیات نشریه هایی چون "تجربه"، "مهرنامه" و "شهروند امروز") عموم مردم ایران را در خود جا نمی دهد. شاید به تعبیری نه چندان دقیق و برای تقریب به ذهن بشود گفت عموم مردم دغدغه هایی تقریبن مشابه راضیه در "جدایی" دارند.
مخلص کلام: آقای فرهادی در ارائه ی تصویری از جامعه صادقانه عمل کرده است اما این فیلم نشان دهنده ی دغدغه ها و دیدگاه های عموم مردم نیست. از جمله من.
3- اگر "جدایی..." فیلمی مردمی نیست... اصلن مردمی بودن چیست؟!
در یکی دیگر از همان جلسه های خانه ی مشروطیت، بحث بر سر هویت ایرانی بود. بعد چند مثال زده شد از آثار هنری هویت زا. یعنی آثاری که هویت واقعی مردم امروز ایران را نشان می دهند. مثلن دیوان حافظ، یا فیلم آژانش شیشه ای یا سریال قصه های مجید. من آن جا معترض شدم که این ها برای امثال ما هویت زا هستند اما چرا حرفی از مثلن شاملو یا داریوش مهرجویی نمی زنید؟ مگر آن ها برای عده ای از جامعه هویت زا نیستند؟ حرفی که آقای فروزبخش و دیگران آن روز زدند امروز به نظرم درست می آید. افرادی چون شاملو داعیه ی کار برای مردم و مردمی بودن نداشتند. واقعیت این است که میان روشنفکران جامعه ی ما و مردم فاصله ای عمیق است. (توصیفی از رفتارهای روشنفکری در این جا و این جا داشته ام)
وقتی شما از هویت جمعی حرف می زنید، لاجرم باید به دید عموم مردم نگاه کنید. و همین جا می شود که معیار "مردمی بودن" یک فیلم معلوم می شود.
مخلص کلام: فیلم فرهادی، خوب فیلمی است اما هویت زا نیست و به همین علت مردمی هم نیست.
4- ته حرف را بگو! می خواهی بگویی جایزه ای که به این فیلم داده اند سیاسی بوده؟!
من نمی توانم با قطع و یقین بگویم فلان جایزه، جایزه ای سیاسی است. البته شواهدی وجود دارد. مثلن برخی دوره های جایزه ی نوبل صلح یا حتا نوبل ادبیات که مشخصن به دلایل سیاسی به افرادی داده شده است. اما در مورد جوایز گلدن گلوب و امثالهم، مطمئن نیستم که بخواهم حرفی بزنم. اما می توانم به طور خلاصه بگویم:
الف) به نظرم فیلم فرهادی، فیلمی قوی و اس و قس دار است. مطمئنن شایستگی های بسیاری دارد. حتا اگر بپذیریم این فیلم، تصویری سیاه از ایران نشان داده است، باز هم فیلم های بسیار دیگری از ایران بوده اند که تصاویری به مراتب سیاه تر از این ها نشان داده اند. چرا آن فیلم ها جایزه ی گلدن گلوب نبردند؟
ب) اگر حس می کنید در غرب، سیاست به طور کل از عرصه ی هنر و امثالهم جداست خب به نظرم کمی زیادی به غرب خوش بینید! حداقل شواهد که این طور نشان نمی دهد.
بحث بر سر این نیست که فیلم "جدایی..." فیلم بدی بوده است و الکی به آن جایزه داده اند، بحث این است که آیا فیلم بهتری در میان نامزدهای دریافت جایزه نبود؟
مخلص کلام: من نمی گویم اهدای جایزه به این فیلم، سیاسی بوده اما می گویم احتمال سیاسی بودنش وجود دارد.
5- اصغر آقا! جان من چرا چنین؟!
مهدی خانعلی زاده در این نوشته، به خوبی نکته ای را متذکر شده است. "در صفحه ی شطرنج صلح، اگر قرار بر ابراز برائت و اعلام مرزبندی باشد، این ما نیستیم که در جایگاه اتهام قرار داریم." اگر فرهادی وقت جایزه گرفتن به جای گفتن این که "این جا میخواهم از مردمم حرف بزنم، آنها حقیقتا مردمی دوست دار صلح اند." می گفت: "مردم من دوست دار صلح اند، از دولت ها انتظار دارم به این اخلاق مردم من احترام بگذارند." باور کنید در این حالت، نه صورت جنتلمنی او خراب می شد و نه کسی می گفت چرا ساحت هنر را به سیاست آلوده کرده ای!
حالا که حرف به این جا رسید می خواهم نکته ای را یادآوری کنم. برای من خیلی جالب است؛ کسانی هستند که وقتی ایران هواپیمای فوق پیشرفته ی جاسوسی آمریکا را گرفت (کاری که به گفته ی خود حضرات آمریکایی، کاری بس صعب و مشکل بوده! و بعد هم شخص جناب اوباما درخواست داد که هواپیما را به ما پس بدهید) گفتند: "هواپیمای فوق پیشرفته ای را که خودشان نمی توانند یک قطعه ی کوچکش را بسازند، گذاشته اند آن جا و جلوش نوشتند آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند. هه هه!" یعنی در این حد، اعتماد به نفس ملی نداشتند. اما حالا که وقت جایزه ی اصغر فرهادی رسیده، می گویند: "نباید ساحت هنر را به سیاست آلوده کرد. من اکنون به ایرانی بودن خودم افتخار می کنم!"
حقیقتش من دردم می گیرد وقتی عده ای که کوچک ترین عِرق ملی ندارند و اگر امروز مسئولین آمریکا پا در خاک ایران بگذارد، به پابوسشان می روند، حالا دم از ایرانی بودن و افتخار می زنند!
مخلص کلام: من از آقای فرهادی انتظار نداشتم که بگوید: "ما صلح طلبیم و جنگ طلب نیستیم اما اگر کسی بخواهد جنگی را علیه ما آغاز کند، با استحکام دفاع خواهیم کرد." بلکه انتظار داشتم با همان ژست تساهل و تسامح خود، لااقل از موضع قدرت حرف بزند نه از موضع ضعف.
6- ببین! هر کاری کنی فیلم فرهادی علیه حکومت است و حالا حکومتی ها از همین می سوزند!
این نکته اتفاقن بلایی است که حامیان حکومت، خود بر سر خود آوردند! به یاد دارید عید نوروز سال 90 را. در آن ایام، "جدایی..." مقابل "اخراجی های 3" قرار گرفت. آن هم بیش از آن که به دلایل محتوایی دو فیلم باشد بر می گشت به حواشی آن ها. این بازی را اهالی شبه جنبش سبز شروع کردند و برخی حامیان جمهوری اسلامی هم در دام این بازی افتادند. اما آخر چرا باید در مقابل "جدایی..." به حمایت از "اخراجی ها" رو بیاورم؟ اولن که فیلم ده نمکی، چه از لحاظ ساخت و چه از لحاظ محتوا، در برابر فیلم فرهادی، حرفی برای گفتن ندارد. ثانین که "اخراجی ها" نشان دهنده ی فرهنگ انقلاب اسلامی نیست. و ثالثن اصلن هر دو فیلم متعلقند به جمهوری اسلامی.
یادم می آید زمانی در همان روزهای ملتهب 88، سبزها قرار گذاشته بودند که به گزینه ی خاصی در نظرسنجی برنامه ی 90 رای بدهند تا "بی شمار" بودنشان را ثابت کنند! برخی دوستان ما هم در این میان بازی خوردند و گفتند ما یک گزینه ی دیگر را انتخاب می کنیم و بعد هم پیامک کردند که "فلان گزینه، گزینه ی ولایت!" خب معلوم بود در این بازی راه انداخته شده، کدام گزینه برنده شد. اما آیا این به معنای برتر بودن یا اکثریت بودن سبزها بود؟! یاد فریادهای ملانصرالدین می افتیم که به دروغ می گفت: "فلان جا آش می دهند" و بعد کم کم خودش هم باورش شد که فلان جا آش می دهند!
نباید اجازه داد رقیب قواعد بازی را تعریف کند و اگر تعریف کرد نباید در زمین او بازی کرد. (یا بازی خورد) کاری که هنوز هم برخی افراد نمی فهمند و به آن مشغولند. من "جدایی..." را مقابل "حکومت" نمی دانم. یک اثر هنری در جمهوری اسلامی ساخته شده است از دریچه ی نگاه یک فرد. چرا باید بی جهت، نسبت به آن سوء ظن داشته باشیم؟ (درباره ی نگاه صحیح به "نسبت فرهنگ و هنر و سیاست" این جا چیزهایی نوشته ام)
برخورد منطقی با برنده شدن این فیلم به نظر من نه بی توجهی کامل به آن است و نه پخش سرود "ملی پوشان پیروز باشید!" رسانه های داخلی (و در راس آن ها: صدا و سیما) باید برنده شدن "یک فیلم ایرانی" در یک جشنواره ی بین المللی را تبریک می گفتند و بازی را به دست خود می گرفتند. اما نمی دانم چه اصراری دارند برخی مسئولین کج فهم که هنرمندان این مملکت را بیهوده از حکومت برانند.
مخلص کلام: "جدایی نادر از سیمین" به هیچ وجه فیلمی علیه حکومت نیست. اتفاقن فیلمی متعلق به جمهوری اسلامی است. گرچه زاویه ی دید آن منطبق بر دیدگاه های حکومت نباشد.
کوتاه سخن این که: خوشحالم از این که جایزه ی بهترین فیلم خارجی جشنواره ی گلدن گلوب به یک فیلم خوب و قوی ایرانی ساخته شده در جمهوری اسلامی رسیده است. به عنوان یک ایرانی هم به اصغر فرهادی و گروهش تبریک می گویم و هم افتخار می کنم! اما بیش و پیش از آن، به پیشرفت هایی افتخار می کنم که مردم کشورم به آن ها دست یافته اند. به کارهایی افتخار می کنم که "هویت" من و مردمم را نشان می دهند. نمی توانم امکان پیوند میان این گونه جوایز و سیاست غربی را انکار کنم و نمی توانم خشمم را از "بی هویت"هایی که یک شبه ایرانی شده اند پنهان کنم.
بعد از نوشت:
- مهدی صالح پور لطف کرده و در وبلاگش (دوربرگردون) در بخش «به پیشنهاد من» به این مطلب لینک داده است.
- به نظر من احمق، شاخ و دم ندارد. نظر شما چیست؟! [خبر باشگاه خبرنگاران در مورد فرهادی در گلدن گلوب]
نظرات ()