نژادپرستی، نژادپرستی است. فرقی هم ندارد در آمریکا باشد یا در ایران. فرقی ندارد در مورد سیاه پوست ها باشد یا در مورد افغان ها. نمی شود ژست مخالفت با آمریکا بگیریم و دلیلش را هم این بدانیم که آمریکایی ها تا همین چند ده سال پیش، برده داری می کردند و به حقوق سیاه پوست ها احترام نمی گذاشتند و... خلاصه نژادپرستی می کردند، و همزمان، وقتی یک افغان را می بینیم با تحقیر نگاهش کنیم و مواظب باشیم یک وقت «تن پاک آریایی مان» به آن افغان برخورد نکند!
بیایید آن چه را از افغانی های مقیم ایران در ذهن دارید مرور کنید. من در مورد خودم این کار را می کنم. به یاد می آورم که افغانی، یک کارگر روزمزد است که حقوقش هم حتمن پایین تر از کارگر ایرانی است. بیش تر کار می کند و کم تر پول به او می دهیم! افغانی دست به جنایت های مختلف می زند. از «دله دزدی» گرفته تا قتل و تجاوز. افغانی کسی است که ما در شعرهای بچگی مان برای اشاره به کم بودن حقوق معلمان می خوانیم: «معلمی شغل انبیاست، حقوقش نصف افغانیاست». افغانی کسی است که جای ما را در کشور تنگ کرده و عامل اصلی بی کاری جوانان ماست. افغانی کسی است که اگر نبود، حالا کشور ما گل و بلبل می شد. افغانی یک فحش است برای فرد بی فرهنگ و بی ادب...
شما هم ذهن تان را مرور کردید؟ چقدر از یادآوری هایتان مشابه یادآوری های من بود؟ و چقدر از یادآوری هایتان مشابه این هاست: افغانی کسی است که حق زندگی در کنار ایرانی را دارد. افغانی کسی است که سال ها تحت ظلم ستمکاران بوده است و مردمی که داعیه ی مبارزه با ظلم را دارند باید از او حمایت کنند. افغانی مهمان ماست...
به نظرتان طبیعی نیست که جنایت های بسیاری به نام مهاجران افغان، ثبت می شود؟ وقتی شرایط را به نحوی می چینیم که افغان ها در پایین ترین طبقات اجتماعی قرار بگیرند، دیگر چه انتظاری داریم؟ برخورد ما با افغان ها چگونه بوده؟ حتا برای همین گرفتن کارت اقامتی که احتمالن حالا در ذهن بعضی ها مدام چشمک می زند، برای همین کارت اقامت چقدر مودبانه رفتار کرده ایم؟
اصلن کاری به مسئولان نداشته باشیم. بیایید در مورد مردم، عموم مردم حرف بزنیم. بهتر است یک بازی ذهنی دیگر بکنیم. این بار جای خود را با سفید پوستان آمریکایی در دوران نژادپرستی شدیدشان عوض می کنیم. و البته جای سیاه پوستان را با افغان ها. می خواهم بدانم به نظرتان اگر ما و افغان ها در زمانه ی «حقوق بشر» نمی زیستیم و دوران برخوردمان در زمانه ی نژادپرستی آمریکایی بود، روی مغازه هایمان تابلوی «ورود افغان ها ممنوع» نمی زدیم؟ آب خوری هایمان را جدا نمی کردیم؟ وقتی سوار اتوبوس می شدیم به زور افغان ها را از روی صندلی بلند نمی کردیم؟ اگر می توانستیم خودمان راسن، چوبه ی دار برای جنایتکاران افغان بر پا نمی کردیم؟ و اصلن یک سوال دیگر: مگر در همین زمانه، ما این کارها را نکردیم؟!
بله! ما هیچ وقت برچسب «ورود افغان ممنوع» روی شیشه ای نچسباندیم اما به محض ورود یک افغانی به یک مکان عمومی، چشم تنگ کردیم و رو ترش. هیچ وقت نگفتیم «تو ارزشت کم تر از ایرانی هاست» اما حواسمان بود که وقتی یک افغان برایمان کار کرد، پول کم تری به او بدهیم. هیچ وقت چوبه ی داری برپا نکردیم، اما خوب فهمیدیم که این محله امنیت ندارد چون یک افغانی در آن زندگی می کند.
نژادپرستی، نژادپرستی است. مذموم است در هر شکل و ظاهری. مذموم است چه نژادش ایرانی باشد، چه آمریکایی. مذموم است چه از دید حقوق بشری و چه از دید اسلامی. مذموم است چه صد سال پیش، چه ده سال پیش. نژادپرستی مذموم است چه ما مسلمان ها گرفتارش باشیم، چه آن آمریکایی ها. اما... اما به حکم دین مان برای ما مذموم تر و منفورتر است و دوری از آن چه در فکر و چه در عمل بر ما واجب تر است.
این ها امروز وقتی در اتوبوس به احترام یک پیرمرد افغان بلند شدم و او با تواضع، جمع تر نشست تا من هم کنار او بنشینم، وقتی به چهره ی تکیده ی او نگاه کردم، وقتی به یاد خانواده های آبرومند افغان افتادم، وقتی به یاد همه ی نژادپرستی های خودم افتادم، این ها آن وقت به ذهنم رسید.
فرهنگ ما سیاست زده است، همان طور که هنر ما. همان طور که خیلی از شئون دیگر زندگی ما. گویا آن جمله ی "سیاست ما عین دیانت ماست" را باید این گونه تغییر داد: "همه چیز ما عین سیاست ماست". و همین می شود سرآغاز برخی از مهم ترین سوء تفاهم ها و برخی از بزرگ ترین مشکلات ما.
بگذارید با یک مثال شروع کنیم. در زمان انتخابات سال 88، دو نفر از فرهنگیان ما از دو نامزد انتخاباتی حمایت کردند. اولی عبدالکریم سروش بود که اعلام کرد از مهدی کروبی حمایت می کند و دومی محمود دولت آبادی بود که اول کار از سروش و آن چه در انقلاب فرهنگی کرده بوده، انتقاد کرد و بعد هم اعلام کرد که از میرحسین موسوی حمایت می کند. نه کاری دارم به سخنان و رفتارهای بعدی آن دو سیاستمدار و نه کاری دارم به ورود جدی آن فرهنگی اول به عرصه ی سیاست و آن چه گفت و آن چه کرد. می خواهم از اقدامی که یک فرهنگی دیگر انجام داد سخن بگویم. این یکی اتفاقن مواضعش با آن دو تای دیگر، فراوان فرق می کند. علی رضا قزوه را که می شناسید؟ او در بسیاری از مسائل پیش آمده پیش و پس از انتخابات موضع گرفته است و همه او را به عنوان یک ادیب حامی نظام می شناسند. همین جناب قزوه که مواضعش بر هر کس و ناکسی مشخص است، نوشت:
"به زعم من آن یک [محمود دولت آبادی] در جوانمردی خود فردوسی روزگار بود و تلخای سخنش نیز – با همه تلخی سخت شیرین است ، شیرین تر از نوازش شکرفروشان سیاست. و این یک [عبدالکریم سروش] نیز در کرامت ، بارها از مولانای بلخ و حافظ شیرین گفتار برایمان تفسیرهای تازه و شگفت، توشه آورده است و روزگار نه تنها با او که با هر آن که جربزه ای از هنر دارد چنین تلخ سخن گفته است... و دریغا که انتخابات... و تلخی سیاست که شیرینی ادبیات را برد."
چه می خواهم بگویم؟ می خواهم بگویم که فرهنگ مقامی بسیار فراتر از سیاست دارد. آن چه پایدار است و در طول زمان ها می ماند، فرهنگ است و آن چه زودگذر است و به حباب می ماند، سیاست. فضای سیاست، با فضای فرهنگ متفاوت است. کسی چون قزوه این را درک می کند و می فهمد که امروز اگر انتخاباتی در پیش است، مال امروز است و اگر ما را نیازی به یکی از این سیاست مداران است، باز هم مال دوره ای کوتاه است؛ اما آن چه مال فردا و فرداهاست فرهنگ است و آن کس که فرهنگ را پاس می دارد اهل فرهنگ. او این را می فهمد و نمی خواهد که فرهنگیان، چندان آلوده به سیاست شوند. او ساحت فرهنگ را بالاتر از سیاست می داند و در این راه کاری به این که خودش حامی کیست و آن یکی حامی که، ندارد.
نالیدن از این که انقلاب، در عرصه ی فرهنگ ضعیف است و دل بستگان نظام جمهوری اسلامی، چندان که باید در این عرصه کار نکرده اند و قوی نیستند، بیهوده است تا وقتی که خود با دست خود، تیشه به ریشه ی فرهنگ مان می زنیم. بیهوده است این ناله تا وقتی که می خواهیم با دستان آلوده به سیاست، فرهنگ را لمس کنیم.
باز اگر بخواهم مثالی بزنم، باید یادی کنم از سید مهدی شجاعی، مجید مجیدی و عبدالجبار کاکایی. همه ی این ها در زمان انتخابات دو سال پیش، به نحوی حامی میرحسین موسوی محسوب می شدند. به یاد بیاورید که برخورد سیاسی با آن ها چه کرد. سید مهدی و نامه ی وحید جلیلی به او را*، مجید مجیدی و تهمت دروغ گویی به او زدن از جانب محمود احمدی نژاد را هم و عبدالجبار کاکایی و ماجراهایی که نقل مفصلش را باید در وبلاگش جستجو کرد، به یاد بیاورید. در همه ی این ها یک نکته مشترک بود و آن این که آن سیاست مدارانی که این چنین برخوردی را با آن اهل فرهنگ سزاوار دیدند، به والاتر بودن فرهنگ توجه نکردند یا نخواستند که توجه کنند. و باز به یاد بیاورید برخورد رهبر فرزانه ی انقلاب با این سه فرهنگی را...
ما در نسبت میان سیاست و هنر هم اشتباه کرده ایم. زبان هنر، زبان احساس است و زبان سیاست، زبان عقل. هنرمند حساس تر از آن است که بتوان او را به راحتی در کفه های ترازوی منطق گذاشت. اشتباه می کنند آن هایی که می خواهند هرکسی را وادار به گفتن "این خوب است، آن بد است" بکنند. به سیاست مداران می توان و باید یادآوری کرد که دیروز فلان طور گفتی و حالا خلافش را می گویی. اما این گونه سخن گفتن با کسانی که زبان شان و رفتارشان بیش تر از روی احساس است، اشتباه است.
نگاهی بیندازید و ببینید این نوع نگاه های سیاست زده، چه بلایی بر سر فرهنگ و هنر ما آورده است!**
***
این را دوست بزرگواری در جایی نوشته بود:
"اسطورهسازی خصلت ما ایرانیان است؛ آنهم اسطورههایی خیالی و پوچ که کوچکترین ربطی به فرهنگ و آرمانهای ما ندارند. البته نقش جوگیری نیز در این میان بسیار پررنگ است. حالا این شما و این هم نیمه پنهان "یگانه شاعر آزادی ایران": «شعرها یا خوبند یا مزخرف. اگر مزخرفند که چاپ کردن ندارند، و اگر خوبند، که حیف شعر خوب برای مردم؛ مردمی که مرا از گند، عفونت و نفرت سرشار کردهاند. تنها آرزویی که برایم باقی مانده این است که پس از مردن، لاشه مرا در گورستان عمومی دفن نکنند. بگذارید دست کم پس از مرگ، آرزوی من یعنی به دور ماندن از مردم و پلیدیهایشان بر آید؛ مردمی که از ایشان متنفرم... من وظیفهای برای خود در قبال این مردم نمیشناسم.» (مصاحبه احمد شاملو با مجله فردوسی، شماره 757، 13 فروردین 1345)"
کیست که نسبت میان شاملو و جمهوری اسلامی را نداند؟ کافی ست نیم نگاهی به سرمقاله های او در "کتاب جمعه" بیندازیم تا سر از موضوع در بیاوریم. اما آیا این گونه سخن گفتن در مورد یکی از ارزشمندترین فرهنگیان ما و یکی از بهترین ادیبان ما درست است؟
در دوره ی اصلاحات، روزنامه ی کیهان، در سلسله نوشته های "نیمه پنهان"اش، پرده از نیمه ی پنهان شاملو هم برداشت! اتهام چه بوده؟ قتل! بله، کیهان کشف کرده بود که احمد شاملو در زمان پهلوی، دست به قتل زده است و... آن ها که با ادبیات کیهان آشنا هستند، می دانند که کافی ست که کیهان بخواهد نیمه ی پنهان کسی را افشا کند. من می توانم در مورد خود با ضریب اطمینان بالا بگویم که اگر روزی کیهان بخواهد نیمه پنهان برایم بنویسد، بی شک می تواند مرا در حد یک "سگ بی ارزش" به تصویر بکشد! حالا آیا این چنین تصویری واقعیت دارد؟ علی الظاهر این بُعد قضیه برای کیهان مهم نیست! مهم این است که رطب و یابس به هم آمیخته شود تا نتیجه ی مورد نظر کیهان گرفته شود. روزگاری در بازی سیاست، باید اصلاح طلبان کوبیده می شدند و چون آن ها حامی احمد شاملو بودند پس کوباندن شاملو هم در این میان مباح می شد.
اگر بناست با چند کلمه حرف، این گونه در مورد کسی قضاوت کنیم پس ساده است که در مورد جلال آل احمد هم کتاب "سنگی بر گوری" را بگشاییم و او را به هزار و یک فساد اخلاقی متهم کنیم، یا می توان از میان سطور مصاحبه های مهدی اخوان ثالث در "صدای حیرت بیدار"، اتهاماتی هم برای او بتراشیم. و اصلن چرا فقط همین ها؟! مگر نمی شود به همین سنخ در مورد سعدی و مولوی هم سخن ها گفت؟ اگر روزی مولانا هم بر سر راه سیاست قرار گرفت، چه باک از این که او را "مردی فاسد" معرفی کنیم؟
کوتاه بگویم از سخنان مورد اشاره ی شاملو. این که به گمان من آن چه او نقد کرده است، مفهوم عوام است. یک لحظه درنگ کنید. مگر همین امروز، افرادی نیستند از میان حامیان نظام که "دموکراسی" را مزخرف می دانند؟ آیا باید برای آن ها هم "نیمه پنهان" نوشت؟! بحث بر سر این است که "مردم بما هو مردم" ارزش نیست.
حالا شما بگویید تو داری با حسن ظن "تفسیر" می کنی حرف های شاملو را! اول این که مگر حسن ظن اشکالی دارد؟ دوم این که همان طور که گفتم زبان اهل هنر، زبان احساس است. در این زبان منطق چندان جایی ندارد. امروز ممکن است هنرمندی که سرخورده شده است از مردم، این گونه در مورد آن ها بگوید و فردا روز که استقبال کردند از آثارش، تعاریف غلوآمیز از آن ها بر زبان بیاورد. مهم است که چنین سخنی را بر مبنای "احساس" تحلیل کنیم و نه بر مبنای "منطق". آن هم در یک مصاحبه که اساسش گفتار است و دقت نوشتار را ندارد.
مخلص کلام آن که: اگر می خواهیم به جایگاهی برسیم که شایسته اش هستیم، باید جایگاه فرهنگ و هنر و سیاست را بشناسیم. باید بفهمیم که چه وقت و چگونه و تا چه حد از سیاست بهره ببریم. این را اگر نفهمیم، بی تعارف، اوضاع همین است که هست! یعنی که کلاه مان پس معرکه است!
* وحید جلیلی هم خود، اهل فرهنگ است. بگذریم که ترجیح می دهد فعلن بیش تر در حوالی سیاست قدم بزند. بنابر این به نظرم نامه ی او به سید مهدی شجاعی را باید همان گونه تحلیل کرد که نامه ی سید مهدی شجاعی به جناب احمدی نژاد را.
** گرچه چندان مرتبط نیست این مطلب به بحث ما اما: به گمان من یکی از وجوه تاکید رهبر انقلاب بر "رمان خوانی" هم همین است. این که رمان بخوانید تا بتوانید آن چه را در حالت عادی نمی توانید تجربه کنید، بدانید و درک کنید. اگر سیاستمداران ما کمی در خود منش "رمان خوانی" را به وجود می آوردند، امید بود که خیلی از کج فهمی هایشان بر طرف شود.
سلام.
این هم شده است یک سنت (حسنه) که هر چند وقت یک بار پیامک های خاصی را در وبلاگ بگذارم. حالا هم این سنت حسنه رسیده است به محرم حسینی.
این هم پیامک های محرم که در این باکس من موجود بوده است:
- این سخن را برسانید به کنعانی ها، بوی پیراهن خونین کسی می آید...
- امام صادق (ع): وقتی بنی اسرائیل چهل روز ضجه و ناله زدند و گریستند، خدا 170 سال از غیبت موسی کم کرد و به موسی و هارون دستور ظهور داد. اگر شما شیعیان نیز این چنین کنید فرج ما اهل بیت می رسد وگرنه غیبت به منتها الیه خود می رسد. تفسیر عیاشی ج 2 ص 155. چهل روز دعا و ضجه و گریه جهانی از اول محرم تا اربعین به دستور علما و مراجع برای فرج و ظهور مهدی (ع). لطفا این پیامک را به چهارده نفر بفرستید.
- این پیام تکسوار روز عاشوراست یاران/ مرگ در فرهنگ ما زیباست اما ایستاده!
- اصلا «حسین» جنس غمش فرق می کند/ این راه عشق، پیچ و خمش فرق می کند/ این جا گدا همیشه طلبکار می شود/ این در که آمدی کرمش فرق می کند/ صد مرده زنده می شود از ذکر یا حسین/ عیسای اهل بیت دمش فرق می کند
- دیروز میان زیارت عاشورا از داخل سفارت بریتانیای حقیر دعاگویتان بودم.
- آیا کسی گدای شهنشه شنیده است؟/ این منصبی است که به ما هم رسیده است/ دست من و تو نیست اگر نوکرش شدیم/ خیلی حسین زحمت ما را کشیده است
- با این دل شکسته ما را صبور کن/ یا لااقل به خاطر دل زینب ظهور کن/ امشب بیا که روضه بخوانی برایمان/ امشب بساط گریه ی ما را تو جور کن/ یا چند صفحه مقتل کرب و بلا بخوان/ یا خاطرات عمه خود را مرور کن/ دیگر بتاب از افق مکه، ماه من/ دل های شیعه را پر از حس غرور کن
- ما را به دعا کاش فراموش نسازند، آنان که سیه پوش و عزادار حسین اند...
- «اگر معیار تقوا در جامعه عوض شود، معلوم است که انسان باتقوایی مثل حسین بن علی علیه السلام باید خونش ریخته شود.» مقام معظم رهبری
- عالم همه قطره اند و دریاست حسین/ خوبان همه بنده اند و مولاست حسین/ ترسم که کند شفاعت از قاتل خویش/ از بس که کرم دارد و آقاست حسین/ التماس دعا
- امام حسین(ع): غیبت، خوراک سگ های آتش است. ایام شهادتشان تسلیت. التماس دعا
- التماس دعا دارم. یه امشب بدی هام رو یادت نیاد و برام دعا کن.
- هم اکنون ندای «هل من ناصر ینصرنی» امام حسین ما را فرا می خواند. این ندای هر روز امام زمان است. آیا او را یاری می کنم؟... التماس دعا
- اگر پیمان مردم با ولی بود، اگر پیوند با آل علی بود، نه فرمان نبی از یاد می رفت، نه رنج و زحمتش بر باد می رفت، نه زهرا کشته می شد در جوانی، نه می شد خسته از این زندگانی، نه خون دل نصیب مجتبی بود، نه پرپر لاله ها در کربلا بود. اللهم عجل لولیک الفرج و النصر
- سوالای مهم محرم: 1- شام چه ساعتی میدن؟ 2- شام چی هست حالا؟ 3- مطمئنی این جا شام می دن؟ 4- این همه بریم شام داده باشن چی؟ 5- واسم موقع شام جا می گیری؟
- کل ارض کربلا... پس عجیب نیست اگر ما رو به کعبه نماز می گذاریم. (علی اکبر بقایی)
16 آذر روز دانشجو گرامی باد
کرسی آزاداندیشی: اولویت دانشگاه یا جامعه؟


یکی از اولویتهای مهمی که برای دانشجویان مطرح میشود، برگزاری «کرسیهای آزاداندیشی» است. اما با توجه به این که بدنه دانشگاهی باید پیوند خود را با جامعه حفظ کند، سوال این جاست که این مسئله تا چه حد دغدغه جامعه و عموم مردم ما نیز هست. به مناسبت روز شانزدهم آذر (روز دانشجو) به سراغ برخی فعالین دانشجویی رفتیم و سوال خود را از آنها پرسیدیم.
کرسی آزاداندیشی: اولویت اول دانشجویان
ابتدا باید بررسی کرد که مسئله نقادی و گفتگو تا چه حد باید دغدغه خود دانشجویان باشد؟ صادق مدیری، دبیر انجمن اسلامی پردیس فنی دانشگاه تهران در این باره به ما میگوید: بیان عقیده اولویت اول تشکل ماست. ما تلاش میکنیم از هر فرصتی که به دست میآوریم استفاده کنیم تا این فضا را به وجود بیاوریم. اما از دل این جلسات، مطالبات جدیدی برای دانشجویان مطرح میشود که ممکن است بعضی تحمل این مطالبات را نداشته باشند.
این فعال دانشجویی ادامه میدهد: باید فضا طوری بشود که در دانشگاه از همه چیز سوال پرسیده شود. راجع به تمام مسایل کشور سوال پرسیده شود و به دنبال پاسخ بود. اما تا این سوالها مطرح نشود، نمیشود به دنبال پاسخ بود.
علی اصغر جاویدپرور، دبیر جامعه اسلامی دانشگاه صنعتی اصفهان هم معتقد است: با توجه به تاکیدات مقام معظم رهبری، مطمئناً این مسئله در اولویت اول تشکلهای دانشجویی اسلامی است. او ادامه میدهد: در این مدت در دانشگاهها کرسیهای زیادی تشکیل شده است، اما سخنان اخیر رهبری نشان داد که ایشان مسلماً از این بحث هدف دیگری را داشتند که با برنامههای کنونی تأمین نشده است.
اما سید محمد علوی، دبیر انجمن اسلامی مستقل دانشگاه اصفهان، میگوید: قاعدتاً من باید به شما بگویم که این بحث اولویت اول ماست، اما آن چه در عمل نشان داده شده، خلاف این است.
حجت الاسلام آکوچکیان، فعال فرهنگی و مسئول سابق نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه صنعتی اصفهان نیز معتقد است: کرسیهای آزاداندیشی برای دانشجویان اولویت بالایی دارد. اگر در دانشگاه گفتگو و نقد نشود، پس کجا قرار است این اتفاق بیفتد؟ البته این به شرطی است که فقط با دو خط قرمزِ توجه به منطق و اخلاق روبرو باشیم.
آیا کرسی آزاداندیشی در اولویتهای عموم مردم هم هست؟
سوال بعدی این است که آیا این مسئله، در میان مسائل مختلفی که مردم با آنها درگیر هستند، از اولویت برخوردار است؟ علی اصغر جاویدپرور معتقد است: بحثی که رهبری مطرح کردند بیشتر در مورد نخبگان دانشگاهی بوده است. این مسئله، اهدافی دارد که نیاز است در خود دانشگاه پیگیری شود.
سید محمد علوی نیز میگوید: مردم درخواستهایی در زمینه آزاداندیشی دارند که این درخواستها باید در مجامع تخصصی بررسی شود. لازم است که این مباحث چکش کاری بشود و بعد به سطح جامعه برسد. او ادامه میدهد: بحثهایی نظیر آزادی بیان و حجاب در سطح جامعه هم هست؛ اما در اصل، ابتدا باید در دانشگاهها و حوزهها بررسی شود.
حجت الاسلام آکوچکیان هم با بیان این که «برای دانشجویان و نخبگان این مسئله عمیقتر است و برای مردم دغدغههای دیگری مطرح است.» میگوید: اگر گردش اطلاعات به درستی وجود داشته باشد، مردم هم میتوانند از طریق رسانهها، این بحثها را پیگیری کنند.
دانشجویان باید روی جامعه تأثیر بگذارند
آیا بدنه دانشگاهی در زمینه برگزاری کرسیهای آزاداندیشی باید بر روی جامعه تأثیر بگذارد؟ صادق مدیری معتقد است: خود مسئولان هم میدانند که دانشجویان چه تأثیری میتوانند بر جامعه داشته باشند. اما الآن جامعه هنوز این تأثیر را قبول نکرده است. وی ادامه میدهد: البته اگر فضا کمی باز شود، دانشجویان تأثیر بیشتری خواهند داشت.
اما سید محمد علوی میگوید: این مباحث باید اول در سطح تخصصیتر برگزاری شود، نتایجش دیده شود، تصمیم گیری بشود و بعد به جامعه منتقل شود. این کار هنوز در دانشگاه نشده است. این فعال دانشجویی با بیان این که «جامعه بیشتر برون داد را میبیند» ادامه میدهد: وقتی در مجامع تخصصی این کار نشده، نمیشود گفت باید در سطح جامعه اتفاق بیفتد. باید نتیجهاش را که حتماً هم نتیجه خوب و مثبتی است به جامعه و مردم بدهیم. اما فعلاً باید در مجامع تخصصی بررسی شود.
علی اصغر جاویدپرور نیز با بیان این که «فعلاً تأثیر خاصی روی جامعه و حتی بر روی دانشگاه نمیبینیم.» ادامه میدهد: دغدغه جلسات آزاداندیشی در بین عامه مردم نیست، اما در میان خواص و فرهیختگان کم کم یک سری از ابعادش دارد مشخص میشود. وقتی این مسئله در دانشگاه بیشتر جا بیفتد، تأثیرش روی عموم مردم هم بیشتر خواهد شد.
حجت الاسلام آکوچکیان هم با یادآوری این حدیث که «زکات العلم نشره: زکات علم منتشر کردن آن است» میگوید: وقتی نخبگان به تصمیم میرسند، چون آنها در رأس هرم جامعه هستند، باید تأثیرشان به سمت جامعه هم جاری شود. وظیفه نخبگان، این نیست که در فضای محفلی و آکادمیک خودشان این بحثها را مطرح کنند. بلکه باید نتایج به بدنه جامعه هم منتقل شود.
این فعال فرهنگی ادامه میدهد: بدنه جامعه به خطر اشتغالات روزمره، کمتر به این مسئله توجه میکند. ما مساجد را داریم. کانونهای فرهنگی، انجمنهای مذهبی، هنری و فکری را داریم که همه بخشی از جامعه فکری و شهروندی ما هستند. بنابر این بحث آزاداندیشی نباید محصور در نخبگان بماند، جامعه هم باید این را در حد وسع خود تجربه کند. اما نخبگان حرفهایتر به این مسئله میپردازند.
---
این گزارش در شماره ی 3882 روزنامه ی نسل فردا (چهارشنبه، 16 آذر 1390) در صفحه ی 3 به چاپ رسید. گفته شده بود این گزارش برای بخش جامعه خواسته شده و بنابر این در آن کم تر به مسائل سیاسی مطرح شده است. با تشکر از همه ی بزرگوارانی که برای تهیه ی این گزارش وقت گذاشتند. علی رغم پیگیری های من و لطف دوستانم در دانشگاه های مختلف به علت کمبود وقت، نشد که با یکی از نمایندگان بسیج دانشجویی هم گفتگو کنم.
در ضمن: نام آقای جاویدپرور، به اشتباه محمد نوشته شده که از ایشان عذرخواهی می کنم.
دیدن صفحات شماره ی 3882 نسل فردا
خواندن دیگر مطالب من در نسل فردا (همین وبلاگ)
وبلاگ جامعه ی اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعتی اصفهان
سایت انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران
سایت اتحادیه ی انجمن های دانشجویان مستقل سراسر کشور
چهرههای اصولگرا و اصلاحطلب در گفتگو با نسل فردا:
کارآمدترین دوره مجلس پس از انقلاب کدام دوره بوده است؟
امیرحسین مجیری
[متن بی سانسور!]
دهم آذر ماه سالروز شهادت آیت الله مدرس و روز مجلس است. به همین مناسبت به سراغ چهرههای سیاسی رفتیم و از آنها پرسیدیم: «به نظر شما، کارآمدترین دوره مجلس شورای اسلامی کدام دوره بوده است؟»

[صفحه ی اول روزنامه- عکس بزرگ تر]

مجلس اول کارآمدترین دوره بوده است
صادق زیباکلام، استاد دانشگاه همان ابتدا در پاسخ به سوال ما میگوید: مجلس اول. چون انتخاباتش انتخابات مستقیم مردم بود و هرکس میتوانست نامزد بشود. او در پاسخ به این سوال که آیا دورههای بعدی، این گونه نبوده است؟ میگوید: مجلس ششم هم این حالت را داشت اما متأسفانه مجالس بعدی یا خیلی از مجالس دیگر، به دلیل نظارت استصوابی، نتوانستند کارایی لازم را داشته باشند.
زیباکلام در مورد مجلس نهم میگوید: فکر میکنم این مجلس خیلی تفاوتی با مجلس هشتم نخواهد داشت.
مجلس ششم بدترین مجلس بوده است [تغییر داده شده: ارزیابی درستی نمی توانم داشته باشم]
مهدی کوچکزاده، نماینده مردم تهران در مجلس در پاسخ به سوال ما میگوید: من الآن ارزیابی درستی نمیتوانم داشته باشم. اما در ادامه در مقام پاسخ به درخواست ما برای مقایسهای میان دوران غالب بودن اصلاح طلبها و اصولگراها میگوید: من میدانم که ناکارآمدترین و بدترین دوران مجلس، مجلس ششم بوده است. دورهای که مخالفین حاکمیت در خانه ملت لانه کرده بودند.
سوال جزئی است و نیاز به بررسی دارد
عماد افروغ، استاد دانشگاه میگوید: این سوال، سوال تخصصی است. باید به نظارتها، طرحهای مصوب، تحقیق و تفحصها و... نگاه کرد. چون سوال جزئی است، نمیتوانم این طور به سوال پاسخ بدهم. او در پاسخ به این سوال که به نظرتان مجلس نهم چطور خواهد بود، میگوید: من فعلاً در مورد انتخابات موضعی نمیگیرم.
قویترین و مقتدرترین مجلس: مجلس اول
محمدجواد حقشناس، مدیرمسئول سابق روزنامه اعتماد ملی، معتقد است: قویترین و مقتدرترین دوره مجلس، مجلس اول بوده که به خاطر حضور افراد، دیدگاهها و سلایق مختلف، به مختصات مجلس نزدیکتر بوده است. پارلمان یک حوزه چالش فکر و اندیشه است که اندیشهها در حوزه بروز و ظهور، تبدیل به یک تصمیم میشوند. ما در مجلس اول تمام گرایشهای اول انقلاب و حضور چهرههای کلیدی و بارز را میبینیم که باعث میشود مجلس اول به شدت با مجالس بعدی متفاوت باشد. او ادامه میدهد: اگر به نمایندگان اصفهان نگاهی بیندازید در دوره اول، آقای پرورش با آن سوابق، نماینده اصفهان است. امروز هم نگاهی به نمایندگان شهرتان بیندازید تا فرق ماجرا را بفهمید!
حقشناس در مورد مجلس ششم میگوید: من کمال مجلس را در این نمیبینم که گروه خاصی در آن مسلط باشد. این فعال اصلاحطلب دورههای مجلس را به سه بخش تقسیم می کند: اولین بخش، دوره اول است. بعد از آن تا مجلس پنجم هم اوضاع بهتر از بعد است. اما سومین بخش، مربوط به بعد از برداشت شورای نگهبان از اختیارات خودش و بحث نظارت استصوابی است. این اتفاق باعث حذف تعداد قابل توجهی از نیروهایی شد که میتوانستند برای مجلس مفید باشند. وی ادامه می دهد: اگر این روند در مجلس نهم هم بخواهد تداوم پیدا کند به نظر من خیلی اتفاق جدیدی در مجلس نخواهد افتاد.
از یک نظر مجلس اول و از یک نظر مجلس هشتم
اما حمیدرضا فولادگر، نماینده مجلس ابتدا میگوید: این سوال را باید از کسی پرسید که چند دوره در مجلس بوده است، اما ادامه میدهد: از یک طرف میتوان گفت دوره اول که شخصیتهای اول و نسل اول انقلاب در آن بودهاند. افرادی که نقش مستقیم در انقلاب داشتهاند. و در مورد کارآمدیاش میتوان به تصمیمات اساسی که در آن دوره گرفته شده و اتفاقات مهمی مانند رای اعتماد گرفتن چند کابینه دولت و رای به عدم کفایت بنی صدر و تصحیح روش انقلاب که در آن دوره رخ داده، اشاره کرد. تصمیمهای سرنوشت سازی که طبق آنها میتوان گفت کارآمدترین از نظر تصمیمها و قویترین از نظر شخصیتها، مجلس اول بوده است. اما از نظر سوابق علمی، تحصیلاتی و اجرایی مجلس هشتم قویتر بوده است. افرادی که در این مجلس هستند، هم از نظر تحصیلات علمی و هم از نظر سوابق اجرایی در سطح بالاتری قرار دارند، اما باز هم اعتقاد دارم مجلس اول کارآمدتر و قویتر بوده است.
فولادگر در پاسخ به این ادعا که «با به وجود آمدن نظارت استصوابی، کارآمدی مجلس پایین آمده است» میگوید: این طور نیست که به این خاطر کارآمدی مجلس پایین آمده باشد. البته من خودم شخصاً معتقد هستم مجلس چون برایند آرای ملت است، باید در برگیرنده همه سلایق معتقد به نظام، قانون اساسی و ولایت فقیه باشد. (نه آنهایی که ساختار شکنند و نظام و ولایت فقیه را قبول ندارند) چون مجلس برآورد آرای ملت است. بنابر این در همه دورهها باید همه سلیقهها باشند. البته یک دورهای یک سلیقه حاکم است و دورهای دیگر، سلیقهای دیگر. به این شکل من قبول دارم و معتقدم نباید در مجلس فقط یک سلیقه وجود داشته باشد. اما دیدگاه من همان است که گفتم.
نماینده مردم اصفهان در مجلس در مورد کارآمدی مجلس نهم پاسخ میدهد: امیدواریم مجلس نهم با توجه به بالا بردن سطح علمی لازم برای نمایندگان به درجه فوق لیسانس، سطح علمی بالاتری داشته باشد. البته من خودم به شخصه با این کار موافق نبودم اما بالاخره واقعیت این است که سطح علمی مجلس بالاتر میرود. امیدواری ما این است که مجلس نهم، بهتر از مجلس هشتم و در عمل، اصولگراتر از این مجلس باشد.
---
گزارش بالا در شماره ی 3879 روزنامه ی نسل فردا (پنج شنبه 10 آذر 1390) در صفحه ی 2 (سیاست) به چاپ رسید. البته با حذفیاتی که در متن با رنگ خاکستری نشان داده شده است. من وجود خط قرمزهایی برای هر رسانه را درک می کنم و کاملن این حق را برای رسانه ها قائلم که بر اساس خطوط قرمز خود، دستی به سر و گوش مطالب بکشند. اما این که بخواهند جوری متن را تغییر دهند که معنای اصلی خود را از دست بدهد، به هیچ وجه قابل تحمل نیست. هر رسانه ای پیش از رعایت آداب ژورنالیستی باید اخلاق حرفه ای را رعایت کند.
در این گزارش، بخش اصلی سخنان آقای کوچک زاده حذف شده و عملن این بخش را بی استفاده کرده بود. (اگر سخن گفتن از بد بودن مجلس ششم خط قرمز است بهتر بود کل این بخش حذف می شد) و بخش هایی از سخنان آقای حق شناس جوری حذف شده بود که متن را ناقص و بی سر و ته کرده بود.
همچنین در عکس گذاری ها دقت لازم نشده بود. عکس آقای افروغ به عنوان اصلی ترین عکس در صفحه ی اول قرار داده شده بود در حالی که ایشان کم تر از بقیه حرف زده بود. عکس علی مطهری در کنار مهدی کوچک زاده آمده بود در حالی که عمومن ایشان در گزارش نبود.
دیدن صفحات شماره ی 3879 نسل فردا
خواندن دیگر مطالب من در نسل فردا (همین وبلاگ)
عصبانیم. از همه ی آن کسانی که سنگین ترین روضه ها را به راحتی آب خوردن می خوانند، عصبانیم. آن قدر عصبانیم که ذهنم را نمی توانم مرتب کنم و آن چه را باید، بنویسم. روضه خواندن حرمت دارد... این خلاصه ی همه ی حرف هایم است.
نمی دانم. شاید یک مسئله ی شخصی است. شاید مشکل از من است که نمی توانم داد بزنم و اشک بریزم برای روضه ی قتلگاه. برای هر آن چه از اهل بیت خوانده می شود. اما فکر می کنم این که «روضه خواندن حرمت دارد» شخصی نیست. یک حقیقت است. من که نبوده ام قدیم ها، اما می گویند قدیم ها، علما اکتفا می کرده اند به چند بار بردن نام حضرت و سربسته چیزهایی گفتن. و همین بس بوده برای گریه ی شدید جماعت. لابد این که گفته اند اگر سه بار نام حسین (ع) بیاید و گریه ات بگیرد... لابد حکمتی داشته.
یکی از مداحان قدیمی (کویتی پور یا آهنگران) در مصاحبه ای از آلبوم عاشورایی امیرحسین مدرس انتقاد کرده بود و دلیل انتقادش هم این بود که مدرس روضه ی سنگینی را به شکل ساده ای خوانده است. می دانید منظورش از روضه ی سنگین چه بود؟ «او می دوید و من می دویدم...»
این که هر شب از دهه ی اول را به نام یکی گذاشته اند تا برسد به شب عاشورا و شب خود حضرت، حکمتی داشته. به گمانم برای آمادگی جماعت با آن مصیبت بزرگ بوده است. حالا چه شده است که همان شب اول، شروع می کنند به خواندن روضه ی قتلگاه؟ به گفتن از اسرا، به بردن نام خیزران.
همین است که عصبانیم می کند. همین که انگار اصلن معلوم نیست حرمت مصیبت های وارد شده بر اهل بیت. دوست نداشتم این یادداشت را توی وبلاگ بگذارم. مبادا که احساس شود من خودم را آدم خیلی بزرگی می بینم و... اما بعد فکر کردم که بهتر است این کار را بکنم. وقتی که دیدم مداح انگار دست بر نمی دارد از جانکاه ترین روضه ها.
شما را نمی دانم. اما من نمی توانم درک کنم آن روضه ها را. نمی توانم یعنی واقعن اشکم در نمی آید. یعنی واقعن هیچ عکس العملی نشان نمی دهم به این مسائل. این را می گویم تا بفهمید آدم بزرگی نیستم. آدمی هستم که هنوز درکش به این جاها نرسیده است. اما فکر می کنم آن آدم های بزرگی که درک می کنند این روضه ها را... حتمن درک می کنند که نباید به همین سادگی آن ها را خواند.
شما را نمی دانم. اما من هنوز هم با روضه ی حر و جون و روضه ی شب عاشورا بیش از هر روضه ای گریه ام می گیرد:
یک روز می شوم حرّ. «اندک اندک با امامم نزدیک» می شوم.
کسی خواهد پرسید: «چه اندیشه داری؟ می خواهی بر وی حمله کنی؟»
جوابی نمی دهم و اندامم را «لرزه» می گیرد.
می گویم: «والله، خود را میانِ دوزخ و بهشت مخیَّر می بینم و بر بهشت چیزی نمی گزینم، هر چند مرا پاره پاره کنند و بسوزانند.»
بعد دست بر سر می نهم. می گویم: «بارخدایا، سوی تو بازگشتم. توبه ی من بپذیر که هول و رُعب در دلِ دوستانِ تو و فرزندانِ رسولِ تو افکندم.»
یک روز به امام خواهم پیوست و با او می گویم: «فدای تو شوم یَابنَ رسول الله، منم! که راهِ بازگشتن بر تو بستم و همراهِ تو شدم و در این جای بر تو تنگ گرفتم. و نمی پنداشتم این مردم پیشنهادِ تو را نپذیرند و کار را بدین جا کشانند و به خدا سوگند، که اگر دانستمی چنین شود که اکنون می بینم، هرگز راه بر تو نگرفتمی. اینک پشیمانم و به خدا از کارِ خویش توبه کنم آیا تو برای من توبه ای بینی؟»
امام خواهد گفت... بهتر بگویم: دعا می کنم که امام بگوید: «آری، خدا توبه ی تو را بپذیرد. فرود آی.»
می گویم: «اگر سوار باشم، برای تو بهترم از پیاده... چون من نخست به جنگِ تو آمدم، خواهم پیش از همه نزدِ تو کشته شوم- شاید دست در دستِ جدِّ تو زنم روزِ قیامت.»
شاید آن وقت حسین بگوید: «خدا بر تو ببخشاید. هر چه اندیشه داری، به جای آور.»
دوباره برمی گردم پیش امام. می گویم که چون به این جا می آمدم «از پشتِ سر آوازی شنیدم که "ای حرّ! شاد باش که به خیری رو داری." من سر به پشت گردانیدم و نگریستم: کس ندیدم. گفتم: "این چه بشارتی است؟ که من به پیکار امام می روم." و با خود اندیشه نمی کردم که پیرویِ تو کنم.»
آن وقت امام می گوید: «به خیر باز رسیدی.»
و من به یاد می آورم آن زمان را که راه بر امام بستم و امام گفته بود: «مادرت به عزای تو نشیند! چه می خواهی؟»
و من گفته بودم: «اگر دیگری از عرب این کلمه را با من گفته بود، در مثلِ این حالت نامِ مادرِ او را می بردم- هر که باشد! ولیکن نامِ مادرِ تو نتوان برد، مگر به بهترین وجه.»
و به میدان خواهم رفت و رجز خواهم خواند: «... سوگند خوردم که از شما بکشم پیش از آن که کشته شوم. سوگند خورده ام که پشت به شما نکنم... و سوگند خورده ام که از بهترینِ انسان ها حمایت کنم.»
و آن قدر خواهم جنگید تا از پا بیفتم و امام به بالای سرم بیاید و سرم را در آغوش بگیرد و بگوید:
«چه خوب است حرّ
در معرکه ی جنگ
- هنگام که نیزه ها به هم می خورد-
صبور بود.
چه خوب است حرّ:
حسین را به تن یار بود
و آن دم که شمشیرها فرود می آمد،
جانش را درباخت برای او.»
پی نوشت: آن چه در گیومه بود نقل قول بود از «کتاب آه» (ترجمه ی نفس المهموم) به کوشش یاسین حجازی.
هوا، هوای حسین است:
یک راهنمای کوچک برای هیئتهای اصفهان
قدیمترها ماه محرم که میرسید، هر شهر یکی دو مجلس بزرگ داشت (مثلا در مسجد جامع شهر) که عموم مردم معمولاً روزهای تاسوعا و عاشورا با دستههای عزاداری به آن جا میرفتند. بقیهی روزهای محرم هم مجالس کوچکی که در هر محله تشکیل میشد، میزبان مردم بود. حالا اما مجالس عزاداری گسترش پیدا کردهاند. افراد مختلف به تناسب سلیقهها و دیدگاههایشان، مجلس عزاداریهای گوناگونی راه میاندازند. در اصفهان هم، این مجالس -شکر خدا- گسترش و تنوع زیادی پیدا کردهاند؛ آن قدر که هرکس برای تصمیم گیریِ رفتن به جایی که مناسب با حال و هوای خودش باشد، باید تحقیق کند و مناسبترین جا را پیدا کند.

این راهنمای کوچک، به معرفی اجمالی چند مجلس عزاداری در دههی اول محرم میپردازد. این مجالس را بیشتر به خاطر تنوعشان انتخاب کردهایم. اگر نه، مشابه این مجالس، مجالس دیگری هم در اصفهان هست.
مجالس عمومیتر
هیئت رزمندگان
حال و هوایش چطوری است؟ هیئت رزمندگان را میتوان نمونهی یک مجلس سنتی جوانانه دانست. این هیئت که متناسب با اسمش فضای انقلابی هم دارد هم سنتی است و هم پر از جوانان پرشور. عزاداریها هم معمولاً به همین شکل، یعنی هم سنتی و هم متمایل به فضای جوانان برگزار میشود. ضمنا یکی از شبستان های مسجد امام هم برای نوجوانان در نظر گرفته شده است که متناسب با سن و سال آن ها برنامه دارد.
برنامهی امسالش چیست؟ امسال مثل بیشتر سالها، آقایان نقویان (5 شب اول)، رئیسی (شب ششم) و نیلی پور (شب هفتم تا دهم) سخنرانی مجلس را بر عهده دارند و آقایان اثنیعشر، ربیعی و میرباقری هم مداحی میکنند. حدود برنامه از ساعت 20 تا 23 است. در پایان مراسم هم اتوبوس هایی برای رساندن عزاداران به نقاط مختلف شهر آماده است.
کجاست؟ میدان نقش جهان- مسجد امام
نکتهی خاصی نیست؟ این مجلس، نسبت به بقیهی مراسمهای عمومی و مشهور اصفهان، دیرتر شروع میشود و دیرتر هم تمام میشود. مکان در نظر گرفته شده هم بزرگ است اما در این هوای سرد بهتر است زیاد دیر نروید.
آسایشگاه جانبازان
حال و هوایش چطوری است؟ برنامهی این جا صبحها پس از نماز صبح شروع میشود و تا بعد از طلوع آفتاب ادامه دارد. برنامه معمولاً یکی دو سخنرانی کوتاه و روضه خوانیهای مختصر است. در پایان مراسم هم با صبحانه از عزاداران پذیرایی میشود.
[صحیح: برنامه ی این محل، به عصرها انتقال یافته است.]
برنامهی امسالش چیست؟ امسال هم مثل هر سال. برنامه از اذان صبح تا حدود سه ساعت بعد اجرا میشود.
کجاست؟ خیابان کمال اسماعیل- آسایشگاه جانبازان
مدرسه امام صادق (ع)
حال و هوایش چطوری است؟ این مجلس با مجالس دیگر تفاوتهای بسیاری دارد. همین که بدانید بر خلاف مجالس دیگر، مهمانان روی صندلی و در آمفیتئاتر مینشینند، برای فهمیدن متفاوت بودن این مجلس کافی ست. سخنرانان این مجلس را میتوان «عاشورا پژوه» نامید. از مداحیهای مرسوم هم خبری نیست.
برنامهی امسالش چیست؟ امسال فقط در شام تاسوعا و شام عاشورا برنامه هست. به این ترتیب: قرائت قرآن، 2 سخنرانی، پخش موسیقی عاشورایی و 10 دقیقه مداحی.
کجاست؟ خیابان میر- روبروی پل هوایی- مدرسهی امام صادق (ع)
حمیدرضا علیمی
حال و هوایش چطوری است؟ این مجلس هم از مجالسی است که عدهای از جوانهای پرشور خیلی از آن استقبال میکنند. برنامهی اصلی در این مجلس، عزاداری و سینه زنی است و معمولاً از سخنرانی خبری نیست. اتفاقاً این جا معمولاً مملو از جمعیت عزادار میشود.
برنامهی امسالش چیست؟ آقایان هادی یزدانی و حمیدرضا علیمی مداحان این مجلس هستند. قرائت زیارت عاشورا، روضه خوانی و سینه زنی هم برنامههای این جا هستند. حدود برنامه هم از ساعت 20 تا یک ساعت بعد از نیمه شب است.
کجاست؟ خیابان میر- روبروی پل هوایی
نکتهی خاصی نیست؟ این جا بیشتر برای جوانان به اصطلاح «مشدی» مناسب است. اگر دلتان برای یک سینه زنی پرشور و حال تنگ شده، میتوانید از این محیط استفاده کنید.
مجالس جوانانه
عاشورائیان
حال و هوایش چطوری است؟ فضای عاشورائیان، هنری و جوانانه است. با ابتکاراتی که در کمتر مجلسی پیدا میشود. برنامههای متنوعی که به شکلی هنری در کنار هم قرار گرفتهاند. مخاطب برنامههای این هیئت هم طبیعتاً بیشتر جوانان و نوجوانان هستند. یک نمایشگاه متنوع معمولاً در کنار برنامهی معمول عزاداری هست که از گپ و گفت گرفته تا کتاب و فضاسازیهای مختلف در آن پیدا میشود. برگزاری تعزیههای پشت پردهای هم از دیگر برنامههای این مجلس است.
برنامهی امسالش چیست؟ اسم مراسم امسال «گلستان آتش» است. آقایان معمار و نقویان سخنرانی میکنند و طبق معمول سالهای پیش، آقای یزدخواستی مداحی. اسم نمایشگاه هم «نقطه سر خط» و توضیحش روایتی متفاوت از آغاز و انجام یک حرکت و جهاد فرهنگی است. حدود برنامه هم از ساعت 19 تا 22 است.
نکتهی خاصی نیست؟ مکانی که هیئت عاشورائیان در آن برنامه اجرا میکنند، کوچک است و زود پر میشود. بهتر است از همان اوایل برنامه، بروید تا بتوانید به خوبی از مجلس استفاده کنید.
کجاست؟ خیابان سجاد- روبروی گلستان شهدا- پرچم عاشورائیان
مجمع [صحیح: مرکز] فرهنگی شهید بهشتی
حال و هوایش چطوری است؟ حال و هوای این مجلس هم تقریباً مانند عاشورائیان، جوانانه است. معمولاً خانوادههایی که چندان سنتی نباشند، به این مجلس میآیند.
برنامهی امسالش چیست؟ امسال آقایان نیلی پور، ماندگاری و آقاتهرانی در این مجلس، سخنرانی میکنند و آقایان یزدخواستی و ربیع هم مداحی.
کجاست؟ میدان جمهوری اسلامی (دروازه تهران) - خیابان کاشانی شمالی
نکته ی خاصی نیست؟ این مجموعه، مجالس ویژه ی نوجوانان و بانوان هم دارد که برنامه ی دقیقش را می توانید در تبلیغات شهری آن ببینید.
یادگاران امام
حال و هوایش چطوری است؟ محیط این جا به واسطهی در دانشگاه بودن، بیشتر دانشجویی و جوانانه است اما خانوادهها هم میآیند. حال و هوای مراسم به همان سبک سادهی سخنرانی و بعد مداحی است.
برنامهی امسالش چیست؟ سخنرانان امسال، آقایان ماندگاری و آقاتهرانی و برادران هستند. مداحان هم آقایان شفیعیه و حسینی هستند. برنامه هم از حدود ساعت 19 و 30 دقیقه تا 22 است. گرچه سخنرانی معمولاً ساعت 20 شروع میشود.
کجاست؟ مصلای الغدیر دانشگاه اصفهان
نکتهی خاصی نیست؟ محیط مسجد دانشگاه اصفهان، به نسبت بزرگ است و جای خوبی برای خانوادهها محسوب میشود.
مدرسهی شهید اژهای
حال و هوایش چطوری است؟ این برنامه را بچههای مدارس استعداد درخشان اصفهان راه انداختهاند پس طبیعی است که منتظر ایدههای نو و خاص این افراد باشیم! به جز برنامههای معمول سخنرانی و مداحی و عزاداری، این مجلس هر شب یک برنامهی ویژه هم دارد. شعرخوانی، برگزاری تئاتر، اجرای تواشیح و پخش کلیپ بخشی از این برنامههاست. امسال حتی شاید یک سخنرانی علمی با موضوع «جهاد علمی» هم در برنامهی کار این مجلس باشد.
برنامهی امسالش چیست؟ امسال از ششم محرم برنامههای این مجلس شروع میشود. آقایان مطیع و فدایی هر شب سخنرانی مجلس را بر عهده دارند، یکی از بچههای هیئت هم قبل از سخنرانی، یک صحبت 10 دقیقهای میکند. برنامه هم از ساعت 18 تا 22 است.
کجاست؟ خیابان شهدای صفه- بالاتر از خیابان الزهرا- جنب دانشکده دندان پزشکی
نکتهی خاصی نیست؟ نکتهی خاص، جای پارک ماشینهاست که مشکل خاصی ندارد و مسئولین هیئت برای راهنمایی عزاداران حاضرند.
مجالس سنتی
امام زاده هارونیه
حال و هوایش چطوری است؟ این جا از آن مجالس خاص سنتی و به اصطلاح «کسوتی» اصفهان است. برنامه هم فقط راه انداختن دستهی عزاداری و رفتن به مجالس مختلف است. برنامه معمولاً یک ساعت پس از اذان مغرب شروع میشود و شبهای اول تا ساعت 21 طول میکشد. هرچه به عاشورا نزدیکتر بشویم، طول برنامه بیشتر میشود تا برسد به حدود ساعت 23. معمولاً به این شکل است که ابتدا هیئت سینه زنان کمی تمرین میکند و شعرهایی که باید در دسته همخوانی شود، هماهنگ میشوند و بعد راه میافتند به سمت مجالس مختلف. مجالس نزدیک با پای پیاده و پشت سر بیرق. مجالس دور هم با ماشین. آنهایی که خودشان ماشین دارند که هیچ، آنهایی که ندارند با اتوبوسها و مینیبوسهایی که هیئت آماده کرده است. پس از برگشت هم، عزاداران مهمان سفرهی امام حسین (ع) هستند.
برنامهی امسالش چیست؟ امسال هم مثل قبل راه انداختن هیئت و رفتن به مجالس مختلف.
کجاست؟ میدان امام علی (ع) (سبزه میدان) - مسجد امام علی (ع) - امام زاده هارونیه
نکتهی خاصی نیست؟ برنامهی صبحهای تاسوعا و عاشورا در این هیئت برنامههای ویژهای است. معمولاً یک پوش بزرگ در این دو روز نصب میشود که مردم معتقدند از آن حاجت میگیرند. از برنامههای دیگر، پذیراییهای مختلفی است که از دستهجات عزاداری در این دو روز میشود. شب تاسوعا هم کل مسیری را که دسته طی میکند، جوانها هروله کنان میروند و عزاداری میکنند. در همین شب و شب عاشورا هم، سنت است که عزاداران دور دستشان پارچهی قرمز ببندند.
هیئت ایزدخواستی ها
حال و هوایش چطوری است؟ یزدخواستی ها در اصل مهاجران روستای ایزدخواست هستند که به اصفهان مهاجرت کردهاند. برای همین این هیئت بیشتر بومیهای همان روستا هستند. البته الان دیگر مثل قدیم نیست و خیلیها از جاهای مختلف برای شرکت در این دسته میآیند. این جا هم مثل امام زاده هارونیه، ساختار سنتی دارد و دستهی عزاداری راه میافتد. با این تفاوت که این جا دستهها، هم سینه زن و هم زنجیرزن هستند. برنامه هم همان است. تمرین (که البته چون زنجیرزنی است، کمی سختتر است) و بعد راه افتادن قافلهی عزاداری و بعد از برگشت هم نشستن بر سر سفرهی اباعبدالله (ع). دستههای عزاداری این هیئت از پرجمعیتترین دستههاست.
برنامهی امسالش چیست؟ مثل سالهای قبل.
کجاست؟ میدان احمدآباد- خیابان احمدآباد- مسجد قراول خانه
نکتهی خاصی نیست؟ هیئت ایزدخواستی ها علاوه بر راه انداختن دسته، میزبان دستههای عزاداری هم هست. یعنی بیشتر عزاداران با دسته میروند و عدهای هم در همان محل مسجد میمانند و از دستههای دیگر استقبال میکنند. یک نکتهی خاص هم طوقی قدیمی است که در این هیئت از آن نگهداری میشود.
----
این مطلب در شماره ی 3875 روزنامه ی نسل فردا (یک شنبه 6 آذر 1390) در صفحه ی 3 (استان) به چاپ رسید. صفحه ی اول با تیتر «هوا، هوای حسین است» به این مطلب ارجاع داده بود. چند توضیح:
1- آن چه در متن بالا روی آن خط کشیده شده است، یعنی اشتباه بوده است و نویسنده ی آن (یعنی بنده) مقصر است!
2- آن چه با رنگ خاکستری آمده است مواردی است که به خاطر جای کم یا هر دلیل دیگری، از متن حذف شده است و در روزنامه به چاپ نرسیده است. در دو مورد این حذف به دلیل ناموزون بودن به گزارش آسیب زده است: یکی در مطلب مربوط به مدرسه ی امام صادق (ع) که این مطلب که «فقط شام تاسوعا و عاشورا برنامه هست» حذف شده است. و یکی هم حذف اکثر «نکته ی خاصی نیست»ها و نگه داشتن همین بخش در مورد مجمع شهید اژه ای! که باعث ناهماهنگی متن شده است.
3- یک سری تغییرات همیشگی هست که ویراستاران روزنامه بر روی متن ها اعمال می کنند. مثلن حذف «ی» از آخر کلماتی که به های غیرملفوظ ختم می شود (مثل: برنامه، مجله) که خب دعوایی نداریم! اما تغییری که در این شماره داده شده است، تغییر «هیئت» به «هیأت» است. طبق آن چه در کتاب «دستور خطّ فارسی» مصوب فرهنگستان زبان و ادب فارسی [چاپ نهم: 1389- صفحه ی 30] آمده است، در نوشتار، هیئت درست است و نه هیأت. این کتاب هم علی القاعده باید مرجع ویرایش ها باشد.
بعد از نوشت: سایت رجانیوز در بخش «سایر رسانه ها» به این مطلب لینک داده. البته اسم وبلاگ را به اشتباه «دیوانه» نوشته است.
دیدن صفحات شماره ی 3875 نسل فردا
خواندن دیگر مطالب من در نسل فردا (همین وبلاگ)
سلام.
این هم شماره ی جدید ده خبر از همه جا
به احترام فرا رسیدن روزهای محرم و عزاداری، این بار، بخش اول مطلب را در وبلاگ نمی گذارم و شما را به سایت ایران ویج ارجاع می دهم.
دیگر مطالب 10 خبر از همه جا در سایت ایران ویج
دیگر مطالب 10 خبر از همه جا در همین وبلاگ
نقدها و نظرات ()