دیوانه 83 - 2

یادداشت های تردید آمیز یک در خواب رونده ی در پی حقیقت

آیا ماه صفر نحس است و باید به پایانش مژده داد؟
نویسنده : امیر حسین مجیری - ساعت ۳:۳٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٥ بهمن ۱۳٩٠
 

- پیامبر اکرم (ص) فرمودند: هرکس حلول ماه ربیع الاول را به دیگران مژده دهد، من بهشت را به او مژده خواهم داد. حلول ماه ربیع الاول مبارک.

- مژده به تو دوست خوبم که ماه صفر تمام شد. لبخند همیشه خندان باشی

- مبارک باد رسیدن ماه ربیع.

- پیراهن سیاه ز تن دور می کنیم/ آن را ذخیره ی کفن و گور می کنیم/ اجر دو ماه گریه بر غربت حسین/ تقدیم مادرش ز ره دور می کنیم. عزاداری تان قبول، ربیع مبارک.

این ها پیامک هایی بود که دیشب برای من فرستاده شدند. اما چرا باید پایان ماه صفر را مژده داد؟ آیا ماه صفر نحس است؟ آیا حدیثی داریم برای مژده دادن پایان ماه صفر؟ سعی من در این یادداشت پاسخ گفتن به این دو پرسش است.

1- آیا ماه صفر نحس است؟

نحسی ماه صفر گویا از قدیم (یعنی حتا در صدر اسلام) در بین مردم رواج داشته است. [الروضه من الکافی- مرحوم کلینی- ترجمه رسول محلاتی- تهران: انتشارات علمیه اسلامیه- ج 1- ص 282]

محدث قمی نیز گفته است: «به هرحال، از براى رفع نحوست، هیچ چیزى بهتر از تصدقات و ادعیه و استعاذات وارده نیست و اگر کسى خواهد محفوظ بماند از بلاهاى نازله در این ماه، در هر روز ده مرتبه بخواند این دعا...» [منبع]

علامه طباطبایی در تعریف نحوست می نویسد: «نحوست آن است که حوادثى که رخ مى دهد، جز شرّ به دنبال نداشته باشد و اعمال یا پاره اى از اعمال براى عامل آن، هیچ گونه خیر و برکتى نداشته باشد.» [سعادت و نحوست ایام- سید جواد ورعی- مجله ی علوم حدیث- بهار 78- ش 11- ص 66 به نقل از المیزان] اما آیا می توان گفت یک روز یا یک ماه، به شکل ذاتی نحس است؟ در ظاهر که هیچ فرقی بین روزها نیست. چون همه ی روزها حاصل حرکت زمین هستند و معنایی جز این ندارند. علامه طباطبایی معتقد است که زمان دارای اجزای شبیه به هم است و ما به دلایل بروز حوادث، احاطه نداریم تا قطعه ای از زمان را نحس یا سعد بنامیم. اما همان طور که راه عقلانی برای اثبات نحس یا سعد بودن قطعه ای از زمان نیست، راهی برای نفی آن هم نیست. [همان]

اما در قرآن هم سخن از نحس بودن بعضی روزها آمده است. مثلن روزهایی که بر قوم عاد، عذاب نازل شد، نحس نامیده می شود. مفسران می گویند تعبیر «نحس» بودن این روزها به علت نازل شدن عذاب بوده است. یعنی آن روزها ذاتن نحس نبوده اند (بین آن روزها و روزهای دیگر فرقی نیست) و اگر عذابی نازل نمی شده، نحس نامیده نمی شده اند. (دلیل عقلی یا نقلی بر ذاتن نحس بودن این روزها نداریم)

یک روایت کلی از امام صادق هست که می گوید: «کسى که دوست دارد نحوست روزش دفع شود، روز خود را با صدقه آغاز کند که خداوند با آن، نحوست آن روزش را از بین ببرد و کسى که دوست دارد نحوست شب او از بین برود، شب خود را با صدقه آغاز کند تا نحوست از شب او دفع گردد.» [همان- ص 69 به نقل از اصول کافی]

بنابر این علامه طباطبایی، روایاتی را که بر نحس بودن یک زمان خاص تاکید می کنند، غیر قابل اعتماد یا به خاطر تقیه حساب می کنند. [همان- ص 75]

شهید مطهری هم سعادت و نحوست ایّام را نسبت به حوادث تلخ و شیرینى که در آن ها رخ مى دهد، به نسبت میان الفاظ و معانى تشبیه نموده است. به این معنا که همان طور که بعضى از الفاظ رکیک، از معانى خود کسب قباحت کرده و بعضى از الفاظ (مانند اللّه) از معناى خود کسب تقدّس نموده اند، سعادت و نحوست ایّام نیز به اعتبار حوادثى است که در آنها رخ داده است و دستورهاى دینى در آن ایّام را نیز باید به دلیل وقوع آن حوادث دانست.» [همان- به نقل از آشنایی با قرآن- ج 5]

آیت الله مصباح یزدی هم در مورد روایاتی که روز خاصی را نحس می دانند، می گوید: اولن این روایات در هیچ کدام از کتب معتبر نقل نشده اند و دوم این که در سیره ی معصومین توجه به نحوست یا سعادت زمانی خاص دیده نمی شود. [همان- به نقل از حواشی استاد مصباح بر بحارالانوار]

در کل می توان گفت: «روایات قابل اعتمادى در این زمینه وجود ندارد و اعمالى را که سفارش شده، نمى توان به قصد ورود به جا آورد و تنها به قصد رجا جایز است.» [همان- ص 77] پس نمی توان ماه صفر را نحس دانست.

2- آیا باید به پایان ماه صفر مژده داد؟

سنت تبریک گفتن پایان ماه صفر در حالت معمول، همین است که اول کار دیدید! یعنی پیام دادن و گفتن. در حالت کمی غیر معمول تر هم همان است که در فیلم «مژدگانی برای ایلیا» دیده می شود. یعنی «مردم در آخرین شب از ماه صفر به در 7 مسجد می‌روند و شمع روشن می‌کنند و به اصطلاح از حضرت فاطمه(س) به مناسبت پایان ماه صفر مژدگانی می‌گیرند.» [منبع] اما این سنت ها از کجا ناشی می شود؟

نویسنده ی کتاب مشهور «المراقبات» (میرزا جواد ملکی تبریزی) که کتابی است در مورد اعمال روزهای مختلف سال، در ابتدای بخش مربوط به ماه صفر، در مورد نحس بودن این ماه صحبت هایی می کند و از جمله روایتی از پیامبر (ص) نقل می کند که «کسى که مرا به تمام شدن ماه صفر مژده بدهد، او را به بهشت بشارت مى دهم.» [منبع] همین روایت، منشا چنین سنت هایی محسوب می شود.

در این باره می توان گفت: اولن این روایت مربوط است به شخص پیامبر و نمی توان آن را به «مژده دادن به غیر از پیامبر» عمومیت داد. ثانین گویا چنین روایتی در کتاب های جامع روایی شیعه و سنی نیست. [منبع] اما روایتی شبیه به این روایت داریم که متن کامل آن در پایان آمده است.* اما ترجمه ی آن این گونه است:

«ابن عبّاس گوید: روزى پیغمبر صلى اللَّه علیه و آله به چند تن از اصحاب شان که در مسجد قبا در خدمت وى بودند، فرمود: نخستین شخصى که اکنون بر شما وارد شود مردى از اهل بهشت است. چون این سخن را از آن بزرگوار شنیدند، گروهى از ایشان برخاسته و بیرون رفتند، و هر یک از آنان قصد داشت که سریع تر برگردد تا خود اولین واردشونده باشد و در نتیجه بهشتى شود. پیغمبر صلى اللَّه علیه و آله به نیّت آنان پى‏ برد، و به باقى مانده ی اصحابش که نزد وى بودند فرمود: به زودى چند تن بر شما وارد مى‏ شوند که از جهت زودتر رسیدن در حال سبقت از یک دیگرند، پس هر کدام از آنان که مرا به خروج «آذار» مژده دهد، اهل بهشت است. سپس آنان که بیرون رفته بودند بازگشتند و أبوذر نیز همراه شان بود، آن گاه پیغمبر صلى اللَّه علیه و آله به ایشان فرمود: ما اکنون در کدام یک از ماههاى رومى به سر مى‏ بریم؟ أبوذر گفت: یا رسول اللَّه آذار به پایان رسیده است. پیغمبر صلى اللَّه علیه و آله فرمود: اى أباذر! آن را مى‏ دانستم و لیکن دوست داشتم قوم من بفهمند که تو مردى از اهل بهشت مى‏ باشى، و چگونه چنان نباشد، حال آن که پس از من به دلیل علاقه‏ ات به اهل بیتم تو را از حرم من دور گردانند، و تنها زندگى خواهى نمود، و تنها خواهى مُرد، و قومى که عهده دار مراسم کفن و دفنت بشوند به سبب تو سعادتمند گردند و در بهشت جاودانى که به پرهیزگاران نوید داده شده همراه من خواهند بود.» [معانی الاخبار- ترجمه ی عبدالعلی محمدی شاهرودی- تهران: دارالکتب الاسلامیه- 1377 ش- ج 2- ص 25]

یعنی:

اول: این روایت مربوط به ماه «آذار» است و نه صفر.

دوم: هدف پیامبر از گفتن چنین جمله ای، نشان دادن برتری ابوذر بوده است و به هیچ وجه نمی توان آن را عمومیت داد.

 

* «حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ الشَّیْبَانِیُّ وَ أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ الْقَطَّانُ وَ الْحُسَیْنُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ هِشَامٍ الْمُؤَدِّبُ وَ عَلِیُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الوَرَّاقُ وَ عَلِیُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ‏
الدَّقَّاقُ قَالُوا حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ یَحْیَى بْنِ زَکَرِیَّا الْقَطَّانُ قَالَ حَدَّثَنَا بَکْرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَبِیبٍ قَالَ حَدَّثَنَا تَمِیمُ بْنُ بُهْلُولٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الْعَبْدِیِّ عَنْ سُلَیْمَانَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ سَعِیدِ بْنِ جُبَیْرٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ کَانَ النَّبِیُّ ص ذَاتَ یَوْمٍ فِی مَسْجِدِ قُبَا وَ عِنْدَهُ نَفَرٌ مِنْ أَصْحَابِهِ فَقَالَ أَوَّلُ مَنْ یَدْخُلُ عَلَیْکُمُ السَّاعَةَ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ فَلَمَّا سَمِعُوا ذَلِکَ قَامَ نَفَرٌ مِنْهُمْ فَخَرَجُوا وَ کُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ یُحِبُّ أَنْ یَعُودَ لِیَکُونَ أَوَّلَ دَاخِلٍ فَیَسْتَوْجِبَ الْجَنَّةَ فَعَلِمَ النَّبِیُّ ص ذَلِکَ مِنْهُمْ فَقَالَ لِمَنْ بَقِیَ عِنْدَهُ مِنْ أَصْحَابِهِ إِنَّهُ سَیَدْخُلُ عَلَیْکُمْ جَمَاعَةٌ یَسْتَبِقُونَ فَمَنْ بَشَّرَنِی بِخُرُوجِ آذَارَ فَلَهُ الْجَنَّةُ فَعَادَ الْقَوْمُ وَ دَخَلُوا وَ مَعَهُمْ أَبُو ذَرٍّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ فَقَالَ لَهُمْ فِی أَیِّ شَهْرٍ نَحْنُ مِنَ الشُّهُورِ الرُّومِیَّةِ فَقَالَ أَبُو ذَرٍّ قَدْ خَرَجَ آذَارُ یَا رَسُولَ اللَّهِ فَقَالَ ص قَدْ عَلِمْتُ ذَلِکَ یَا أَبَا ذَرٍّ وَ لَکِنِّی أَحْبَبْتُ أَنْ یَعْلَمَ قُومِی أَنَّکَ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ کَیْفَ لَا یَکُونُ ذَلِکَ وَ أَنْتَ الْمَطْرُودُ عَنْ حَرَمِی بَعْدِی لِمَحَبَّتِکَ لِأَهْلِ بَیْتِی فَتَعِیشُ وَحْدَکَ وَ تَمُوتُ وَحْدَکَ وَ یَسْعَدُ بِکَ قَوْمٌ یَتَوَلَّوْنَ تَجْهِیزَکَ وَ دَفْنَکَ أُولَئِکَ رُفَقَائِی فِی الْجَنَّةِ الْخُلْدِ الَّتِی وُعِدَ الْمُتَّقُون‏» [معانی الاخبار- شیخ صدوق- قم: جامعه ی مدرسین- ص 205]

در همین رابطه: خرافه ای به کام تاکسی رانان [روات حدیث]

رواج باور غلط بشارت بهشت با آغاز ماه ربیع [رجانیوز]

بی ربط: خبر رسید دو ماهنامه ی سیاسی فرهنگی هابیل (در زمینه ی فرهنگ و تاریخ انقلاب اسلامی و دفاع مقدس) توقیف شد. آن هم به علت انتشار مقاله ای که قبلن در رجانیوز منتشر شده بوده است! جالب است، نه؟! (این مطلب الان از رجانیوز حذف شده گویا، اما این جا می شود مقاله را خواند)


 
 
ارزیابی های شتابزده-5 : مشکل از گوش است یا پای استدلال تان؟
نویسنده : امیر حسین مجیری - ساعت ٩:٥٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٢ امرداد ۱۳۸٩
 

سلام

امان از روزی که کلی حرف داشته باشی (گیرم حرف هایت مفت نیرزد. گیرم مزخرف باشد. هر چه باشد، حرف داری.) اما حال نداشته باشی و حرف ها هی از سر و کول هم بالا بروند که زودتر آن یکی را بزنی و تو حوصله ی هیچ کدام را نداشته باشی. (خسته نشدم از این همه نالیدن از بی حالی؟ حال نداری، چرا وبلاگ زده ای، مرد؟!)

حضرات! گوش هایتان مشکل پیدا کرده یا پای استدلال تان شکسته؟

در اختتامیه ی همایش ایرانیان مقیم خارج از کشور (13 امرداد 1389)، اسفندیار رحیم مشایی رئیس دفتر رئیس جمهور، گفت: «برخی‌ها از من خرده می‌گیرند که چرا نمی‌گویی مکتب اسلام و می‌گویی مکتب ایران، ... از مکتب اسلام دریافت‌های متنوعی وجود دارد اما دریافت ما از حقیقت ایران و حقیقت اسلام، مکتب ایران است و ما باید از این به بعد مکتب ایران را به دنیا معرفی کنیم.» او البته حرف های دیگری هم در این همایش زد: «اگر ایرانیان نبودند بی‌تردید و قدر مسلم امروز اسلام در میان خروارها توهم ناشی از ناسیونالیسم عربی مدفون بود.»، در پاسخ به خبرنگاران: «این حرف من جدید نبود و بارها این را گفته ام. این حرف امام (ره) است. امروز حرفهای مختلفی در دنیا به نام اسلام زده می شود که ما قبول نداریم .» و چند روز بعد: «اسلام ایران،‌ اسلامی شیعی است نه اسلامی اموی و عباسی که این نوع اسلام در دنیا زیاد است‌... ایران در دنیا داعیه‌دار ارزش‌های اسلام است؛‌ اسلام بدون نام ایران در هیچ کجای دنیا شناخته شده نیست.»

بعد آن بود که بمباران نیروهای اصولگرا و سینه چاک اسلام شروع شد. سید احمد خاتمی (15 امرداد)، احمد توکلی (15 امرداد)، علی مطهری (15 امرداد)، آیت الله یزدی (16 امرداد)، سیدمحمد غروی (17 امرداد)، حسن منتظری (18 امرداد)، آیت الله مصباح یزدی (19 امرداد)، حبیب الله عسگراولادی (19 امرداد)، غلامعلی حدادعادل (19 امرداد)، آیت الله کعبی (19 امرداد)، سیدمحسن صالح (19 امرداد)، حجت الاسلام علی معتمد (19 امرداد)، سعید حدادیان (21 امرداد) بخشی از مشهورترین معترضین به سخنان رحیم مشایی بودند.

چند روز پس از اظهارات مشایی، رئیس جمهور در همایش هفته ی جهانی مسجد مکتب ایرانی را مکتب اسلام ناب محمدی خواند و ایران را فراتر از یک کشور جغرافیایی و یک فرهنگ معرفی کرد. و به این ترتیب به حمایت غیرمستقیم از مشایی پرداخت. اما با ادامه یافتن اعتراض ها، چند روز بعد این بار صریحن از مشایی حمایت کرد. «روی آقای مشایی حساسیتی را بهوجود آوردند که این حساسیت عادی نبوده و غیرعادی است؛ چرا که هر مطلبی که ایشان بیان می‌کند و آن را نیز دوباره توضیح می‌دهد توضیح آن را قبول نمی‌کنند... بنده نیز این نکته را گفتم که ایران یک مکتب و فرهنگ است؛ چرا که در حال حاضر ایران را به عنوان یک نژاد و یک جغرافیا نمی‌شناسند بلکه ایران را به عنوان پرچمدار ایجاد تمدن آینده بشر می‌شناسند و ایران را نیز از آن خود می‌دانند. » و «بنده نیز ایشان را فردی مؤمن به نظام جمهوری، ارزش‌های انقلابی ملت ایران، انسانی ولایی و مؤمن به خط ولایت و پاک می‌شناسم.»

اما چند نکته درباره ی جنجال اخیر:

1- به نظر من اصل حرف های مشایی مشکلی ندارد و کاملن منطبق بر نظرات حضرات است. این که سران کشور، هراز چند گاهی به انتقاد از مشایی می پردازند (و به قول عصر ایران انتقاد به او را مد کرده اند.) به گمانم بیش تر از سر آن است که آقایان دوست دارند بگویند در کشور خیلی آزادی هست و ببینید، ما داریم از رئیس دفتر رئیس جمهور انتقاد می کنیم! یک بار دیگر به سخنان مشایی با دقت توجه کنید. او اسلام ناب را اسلامی خوانده که در ایران رشد کرده است. و مگر همین آقایان معترض معتقد نیستند که جمهوری اسلامی ایران، تنها حکومت اسلامی جهان است؟ مگر معتقد نیستند اسلامی که عربستان و سایر کشورهای عربی و نیروهای نظامی تندرو (و در راس آن ها طالبان) مروج آن هستند، اسلام حقیقی نیست؟ مگر امام میان اسلام ناب محمدی و اسلام آمریکایی تمایز قائل نشده بود؟ حرف مشایی این بوده است. (من مامور به نیت خوانی او نیستم. ظاهر حرف او را تبیین می کنم.) حرفی که او زده این است که امروز باید فرهنگ شیعی را در جهان گسترش دهیم. شاید تنها نکته ای که در این حرف ها می توانم به آن خرده بگیرم الفاظ به کار برده شده است. به نظرم درست نیست همانند آن چه مشایی گفته است، لفظ «مکتب ایرانی» را در این مورد به کار ببریم. چه این که هم باعث تفرقه افکنی میان مسلمانان می شود و هم موجب توهم ملی گرایی (همان توهمی که برخی منتقدین گرفتار آن شده اند.) به نظرم آن چه مشایی در این زمینه گفته است، درست است، اما بهتر است به جای «مکتب ایرانی» همان «اسلام ناب محمدی» را بگوییم.

2- در این جا جالب می دانم که به مورد عجیب سید احمد خاتمی هم اشاره کنم. منتقد عصبانی سال 88، امسال مهربان شده است. پس از سخنان اعتراض آمیز او در نماز جمعه ی تهران، مشایی در جمع خبرنگاران به حرف های او هم اشاره ای کرد (یا احمد خاتمی احساس کرد که اشاره ای شده است.) دفتر این امام جمعه ی موقت تهران هم اطلاعیه ی عجیبی منتشر کرد. استفاده ی ابزاری از تکه ای از حرف های امام خمینی (نهضت ما اسلامی است قبل از این که ایرانی باشد) اشکال بند دوم اطلاعیه ی دفتر او بود. همان طور که گفتم آن چه از ظاهر حرف مشایی بر می آید منطبق بر اندیشه ی امام است. در بند سوم گفته است این که مشایی گفته از اسلام "قرائت" های مختلفی می شود، ناشی از پلورالیزم است. (خدا این ایزم و ایسم ها را حفظ کناد که اگر نبودند، محققین مذهبی ما بدجور دچار کمبود لفظ می شدند!) مشایی گفته بود "دریافت"های متفاوتی از اسلام وجود دارد. به این معنا که خاتمی گفته، پس امام هم که اسلام ناب را از اسلام آمریکایی جدا کرد معتقد به پلورالیزم بود. (اصلن می توان حدس زد که اگر این حرف را به جای امام، مشایی زده بود داد آقایان در می آمد. که چرا نام اسلام را کنار نام آمریکا گذاشته ای؟! اما چون امام گفته دیگر صدایش را در نیاوردند!)

اما اوج حرف های این سید، بند 6 است که از مشایی می خواهد از به کار بردن الفاظ توهین آمیز به منتقدان و معترضان بپرهیزند! حکیم را پرسیدند، عالم بی عمل به چه ماند... یک جمله هم در پایان این اطلاعیه جای تامل دارد: «ادبیات آیـت‌الله خاتمی چه در خطابه و چه در مصاحبه و مکتوب،‌ادبیات مودبانه در نقل و نقد گفته‌ها است.» و من فقط نگاه می کنم.

3- هی می گویند مدیر اجرایی را چه به از اسلام حرف زدن. چه کسی منع ایجاد کرده است برای حرف زدن مشایی؟ مگر علی مطهری و احمد توکلی  و عسگراولادی و حدادعادل اسلام شناس محسوب می شوند که حق دارند حرف بزنند، اما مشایی حق ندارد؟ این که حرف های او غلط است، یک مطلب است و این که او حق حرف زدن ندارد، مطلبی دیگر.

و اصلن گیریم که این نمایندگان و سیاسیون اسلام شناس محسوب شوند، مداحان چطور؟ چرا هیچ کس معترض مداحانی نمی شود که یک باره متخصص اسلام شناس شده اند و تا قبل از دعایشان ذکر خیری از مسئولین نکنند و فحشی ندهند و توهینی روا ندارند و حرمت مجلس اهل بیت را نشکنند، دعا را شروع نمی کنند؟ خدایا! خدایا! ببینید کار به کجا رسیده است. مداح اهل بیت که به واسطه ی لقبی که دارد باید حداکثر سعی اش را بکند که با رفتار و گفتار خود، پیرو اهل بیت باشد و احترام لقبش را حفظ کند، تهدید می کند و می گوید «حیف است که علمای بزگوار ما بخواهند برای چنین فردی پا به میدان بگذارند، جواب برخی حرف های سخیف کار ماست»!! شرمم می آید که چنین مثلی را برای مقام والای مداح اهل بیت بزنم. اما از آن جا که در مثل مناقشه نیست انگار کن که لاتی بگوید: حاجی تو خونت را کثیف نکن، من خودم خط خطی اش می کنم! چه شد که شان مداحی اهل بیت را این گونه می خواهند پایین بیاورند (البته نزد مردم.) که «جواب حرف های سخیف» را کار مداح می دانند؟!

4- اما یک نکته ی اساسی هم در این میان وجود دارد. لحن سخن منتقدین مشایی خیلی جالب و جذاب است! آدم حظ وافر می برد. آهای! آقایان و خانم ها، لیدیز اند جنتلمن! احمدی نژاد و مشایی به هم چسبیده اند. چرا بی جهت زور می زنید که این دو را از هم جدا کنید؟ هر زمان مشایی حرف زده است، احمدی نژاد به دفاع از او پرداخته. ماجرای ملت اسرائیل را فراموش کردید؟ آقای احمدی نژاد جانانه از مشایی حمایت کرد، اما هنوز آقایان می گویند یادتان هست مشایی چه حرف هایی زد؟! نه، من به شما می گویم یادتان هست پنج شنبه ای را که احمدی نژاد چه حرف هایی در حمایت از مشایی زد؟ تعبیر علی مطهری در این باره که احمدی نژاد را مرید مشایی خوانده، جالب توجه است. احمدی نژاد دو سه روز پس از حرف های رئیس دفترش، همان حرف ها را تکرار کرد. (و گفتم که در این مورد به نظرم حرف های درستی بوده) اما منتقدین هم چنان چشم هایشان را بستند و گفتند رئیس جمهور باید از این آدم حذر کند! رئیس جمهور اگر می خواست از این آدم حذر کند، به خاطرش حرف رهبری را زمین نمی گذاشت.

هنوز وقتی یادم می آید آن ماجرا را، دل چرکین می شوم که چرا آقایان یادشان نمی آید چه شد. 7 روز رئیس جمهور ولایی کشور، بی توجه بود به حرف رهبری. نه، چه می گویم. مگر بعدش توجهی کرد؟ بعد که دست خط رهبری منتشر شد، مشایی خود کنار کشید و احمدی نژاد خندان و بشاش هیچ نگفت. حامیان او چه کردند؟ گفتند پیام رهبری خصوصی بوده و این شیطنت مسئول سایت خامنه ای دات آی آر بوده که دست خط رهبر را منتشر کرده. کسی نبود بگوید اول این که مملکت این قدر هرکی هرکی است که نامه ی خصوصی رهبر دست همه بیفتد؟ بعد هم، چرا به همان پیام خصوصی عمل نکرد؟ گفتند داشت رهبر را قانع می کرد که کارش درست بوده است! رهبری تذکر داده بود نه فرمان! و باز کسی نبود که بگوید اگر فرمان نبود، چرا شفاهی نگفت؟ چرا مکتوبش کرد؟ و فارغ از همه ی این ها انسان ساده ای چون من هم درک می کند که استدلال موجود در دستور رهبری، مربوط به هر مسئولیتی نزدیک به رئیس جمهور است. اما رئیس جمهور ما نخواست این استدلال را درک کند و چشم دوخت به چشم رهبری و مشایی را کرد رئیس دفترش!

این یعنی همان چسبیدگی مشایی و احمدی نژاد. این یعنی آن چه شما می گویید انتقاد به شخص شخیص رئیس دولت دهم است. اگر نظرات و نظریه پردازی های مشایی را بد و مروج پلورالیزم و سکولاریزم و هر ایسم دیگری می دانید، یعنی نظرات احمدی نژاد را بد و مروج... . انگار کن که دو نفر خلافی مرتکب می شوند و پلیس یکی را دستگیر می کند و هر چه آن یکی فریاد می زند ما هم دستیم، اهمیتی نمی دهد. نه! تو باید مواظب باشی این گولت نزند! هر جایی که مشایی را بردند، احمدی نژاد پرید و گفت: ما دو تا را کجا می برند؟!... ول کن! دارم با کی حرف می زنم؟!

بعد از نوشت: یادم رفت، سرلشگر فیروزآبادی را بگویم! من البته معتقد به حرف هایی که بعضی ها می زنند، نیستم، اما به نظر شما چرا جدیدن این قدر باب شده است که مسئولین نظامی در هر مسئله ی باربط و بی ربطی اظهار نظر می کنند؟ علم دینی و تولید علم و مسائل دینی و... . فیروزآبادی گفته است اقدام مشایی جرم علیه امنیت ملی است. و در جهت اهداف «اَبَرسرمایه داری». و البته آخر کار اضافه کرده است: «البته اینها را باید علما برای مردم تبیین کنند.»

البته عرض کردم که عیبی ندارد کسی در حوزه ی دین اظهار نظر کند. اما این جا دو مسئله است: اول این که نظامیون به دلیل قدرتی که به واسطه ی منصب خود دارند، هر حرفی بزنند،‌ تلقی این خواهد بود که قرار است این حرف را با قدرت نظامی خود به کرسی بنشانند، بنابر این بهتر است تا وقتی در این لباس هستند، از اظهار نظرهای این گونه بپردازند. دوم این که «یکی بر سر شاخ و بن می برید.» یا در واقع: رطب خورده کی منع رطب می کند؟ جواب: فعلن که همه ی رطب خورده ها منع رطب می کنند! 

ارزیابی های شتاب زده-١: مرده شور مدل موهایت را ببرد، حبیب!
ارزیابی های شتاب زده-2: عرصه، عرصه ی عرضه و تقاضاست.
ارزیابی های شتاب زده-3: مهاجرت
ارزیابی های شتاب زده-4: صدا و سیما و توهینی که به ما روا می دارد.


 
 
 



شش