دیوانه 83 - 2

یادداشت های تردید آمیز یک در خواب رونده ی در پی حقیقت

بایگانی-50: دیوارنوشته های جالب انقلاب
نویسنده : امیر حسین مجیری - ساعت ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳ اسفند ۱۳٩٠
 

سلام.

 عکس هایی که در این مطلب می بینید مربوط است به کتاب زیر:

[تصاویر دیوارنوشته های انقلاب- به مناسبت چهارمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ایران- بهمن 1361- مرکز انتشارات علمی و فرهنگی وابسته به وزارت فرهنگ و آموزش عالی]

در مقدمه ی کتاب آمده است: «دیوارنوشته های انقلاب به صورت گویاترین و صادق ترین زبان مسلمانان مبارز و همچنین اصلی ترین و معتبرترین اسناد و مدارک انقلاب اسلامی در آمدند.

دشمن هم از آغاز به کاری بودن این سلاح مردمی پی برد و همه ی نیروهای اهریمنی امنیتی خود را برای مقابله با آن بسیج کرد. عمله ی استبداد را مامور محو آن ها از صفحات شهر و روستا ساخت. لیکن ننگ او با رنگ پاک نشد و در ازاء هر زدوده ای صد نوشته رخ نمود.»

آن طور که در این مقدمه آمده، این عکس ها گزیده ای از آلبوم مرتضا ممیز است که در موزه ی هنرهای معاصر ایران نگه داری می شود. من دیوارنوشته هایی را انتخاب کردم که جالب تر بودند، کم تر دیده شده بودند یا طنزی در آن ها بود. (3 عکس در این جاست و بقیه ی عکس ها در ادامه ی مطلب)

 جاوید فقط خداست

جاوید [شاه] فقط خداست

ای شاه غرغرت را شنیدیم

یونجه برات خریدیم زیادیم خریدیم

[توضیح کتاب: پس از شکست دولت شریف امامی، شاه در تلویزیون ظاهر شد و به اشتباهات خود اعتراف کرد و از مردم تقاضای کمک و همکاری نمود.]

ای امام خمینی جانم به فدایت جان من بود هیچی جان خواهران هیچی جان ها به فدایت

ای امام خمینی جانم به فدایت

جان من بود هیچی جان خواهران هیچی

جانها به فدایت


 
 
ایها السیاسیون! لطفن فرهنگ و هنر را درک کنید
نویسنده : امیر حسین مجیری - ساعت ٩:۱٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ آذر ۱۳٩٠
 

فرهنگ ما سیاست زده است، همان طور که هنر ما. همان طور که خیلی از شئون دیگر زندگی ما. گویا آن جمله ی "سیاست ما عین دیانت ماست" را باید این گونه تغییر داد: "همه چیز ما عین سیاست ماست". و همین می شود سرآغاز برخی از مهم ترین سوء تفاهم ها و برخی از بزرگ ترین مشکلات ما.

بگذارید با یک مثال شروع کنیم. در زمان انتخابات سال 88، دو نفر از فرهنگیان ما از دو نامزد انتخاباتی حمایت کردند. اولی عبدالکریم سروش بود که اعلام کرد از مهدی کروبی حمایت می کند و دومی محمود دولت آبادی بود که اول کار از سروش و آن چه در انقلاب فرهنگی کرده بوده، انتقاد کرد و بعد هم اعلام کرد که از میرحسین موسوی حمایت می کند. نه کاری دارم به سخنان و رفتارهای بعدی آن دو سیاستمدار و نه کاری دارم به ورود جدی آن فرهنگی اول به عرصه ی سیاست و آن چه گفت و آن چه کرد. می خواهم از اقدامی که یک فرهنگی دیگر انجام داد سخن بگویم. این یکی اتفاقن مواضعش با آن دو تای دیگر، فراوان فرق می کند. علی رضا قزوه را که می شناسید؟ او در بسیاری از مسائل پیش آمده پیش و پس از انتخابات موضع گرفته است و همه او را به عنوان یک ادیب حامی نظام می شناسند. همین جناب قزوه که مواضعش بر هر کس و ناکسی مشخص است، نوشت:

"به زعم من آن یک [محمود دولت آبادی] در جوانمردی خود فردوسی روزگار بود و تلخای سخنش نیز – با همه تلخی سخت شیرین است ، شیرین تر از نوازش شکرفروشان سیاست. و این یک [عبدالکریم سروش] نیز در کرامت ، بارها از مولانای بلخ و حافظ شیرین گفتار برایمان تفسیرهای تازه و شگفت، توشه آورده است و روزگار نه تنها با او که با هر آن که جربزه ای از هنر دارد چنین تلخ سخن گفته است... و دریغا که انتخابات... و تلخی سیاست که شیرینی ادبیات را برد."

چه می خواهم بگویم؟ می خواهم بگویم که فرهنگ مقامی بسیار فراتر از سیاست دارد. آن چه پایدار است و در طول زمان ها می ماند، فرهنگ است و آن چه زودگذر است و به حباب می ماند، سیاست. فضای سیاست، با فضای فرهنگ متفاوت است. کسی چون قزوه این را درک می کند و می فهمد که امروز اگر انتخاباتی در پیش است، مال امروز است و اگر ما را نیازی به یکی از این سیاست مداران است، باز هم مال دوره ای کوتاه است؛ اما آن چه مال فردا و فرداهاست فرهنگ است و آن کس که فرهنگ را پاس می دارد اهل فرهنگ. او این را می فهمد و نمی خواهد که فرهنگیان، چندان آلوده به سیاست شوند. او ساحت فرهنگ را بالاتر از سیاست می داند و در این راه کاری به این که خودش حامی کیست و آن یکی حامی که، ندارد.

نالیدن از این که انقلاب، در عرصه ی فرهنگ ضعیف است و دل بستگان نظام جمهوری اسلامی، چندان که باید در این عرصه کار نکرده اند و قوی نیستند، بیهوده است تا وقتی که خود با دست خود، تیشه به ریشه ی فرهنگ مان می زنیم. بیهوده است این ناله تا وقتی که می خواهیم با دستان آلوده به سیاست، فرهنگ را لمس کنیم.

باز اگر بخواهم مثالی بزنم، باید یادی کنم از سید مهدی شجاعی، مجید مجیدی و عبدالجبار کاکایی. همه ی این ها در زمان انتخابات دو سال پیش، به نحوی حامی میرحسین موسوی محسوب می شدند. به یاد بیاورید که برخورد سیاسی با آن ها چه کرد. سید مهدی و نامه ی وحید جلیلی به او را*، مجید مجیدی و تهمت دروغ گویی به او زدن از جانب محمود احمدی نژاد را هم و عبدالجبار کاکایی و ماجراهایی که نقل مفصلش را باید در وبلاگش جستجو کرد، به یاد بیاورید. در همه ی این ها یک نکته مشترک بود و آن این که آن سیاست مدارانی که این چنین برخوردی را با آن اهل فرهنگ سزاوار دیدند، به والاتر بودن فرهنگ توجه نکردند یا نخواستند که توجه کنند. و باز به یاد بیاورید برخورد رهبر فرزانه ی انقلاب با این سه فرهنگی را...

ما در نسبت میان سیاست و هنر هم اشتباه کرده ایم. زبان هنر، زبان احساس است و زبان سیاست، زبان عقل. هنرمند حساس تر از آن است که بتوان او را به راحتی در کفه های ترازوی منطق گذاشت. اشتباه می کنند آن هایی که می خواهند هرکسی را وادار به گفتن "این خوب است، آن بد است" بکنند. به سیاست مداران می توان و باید یادآوری کرد که دیروز فلان طور گفتی و حالا خلافش را می گویی. اما این گونه سخن گفتن با کسانی که زبان شان و رفتارشان بیش تر از روی احساس است، اشتباه است.

نگاهی بیندازید و ببینید این نوع نگاه های سیاست زده، چه بلایی بر سر فرهنگ و هنر ما آورده است!**

***

این را دوست بزرگواری در جایی نوشته بود:

"اسطوره‌سازی خصلت ما ایرانیان است؛ آنهم اسطوره‌هایی خیالی و پوچ که کوچکترین ربطی به فرهنگ و آرمان‌های ما ندارند. البته نقش جوگیری نیز در این میان بسیار پررنگ است. حالا این شما و این هم نیمه پنهان "یگانه شاعر آزادی ایران": «شعرها یا خوبند یا مزخرف. اگر مزخرفند که چاپ کردن ندارند، و اگر خوبند، که حیف شعر خوب برای مردم؛ مردمی که مرا از گند، عفونت و نفرت سرشار کرده‌اند. تنها آرزویی که برایم باقی مانده این است که پس از مردن، لاشه مرا در گورستان عمومی دفن نکنند. بگذارید دست کم پس از مرگ، آرزوی من یعنی به دور ماندن از مردم و پلیدی‌هایشان بر آید؛ مردمی که از ایشان متنفرم... من وظیفه‌ای برای خود در قبال این مردم نمی‌شناسم.» (مصاحبه احمد شاملو با مجله فردوسی، شماره 757، 13 فروردین 1345)"

کیست که نسبت میان شاملو و جمهوری اسلامی را نداند؟ کافی ست نیم نگاهی به سرمقاله های او در "کتاب جمعه" بیندازیم تا سر از موضوع در بیاوریم. اما آیا این گونه سخن گفتن در مورد یکی از ارزشمندترین فرهنگیان ما و یکی از بهترین ادیبان ما درست است؟

در دوره ی اصلاحات، روزنامه ی کیهان، در سلسله نوشته های "نیمه پنهان"اش، پرده از نیمه ی پنهان شاملو هم برداشت! اتهام چه بوده؟ قتل! بله، کیهان کشف کرده بود که احمد شاملو در زمان پهلوی، دست به قتل زده است و... آن ها که با ادبیات کیهان آشنا هستند، می دانند که کافی ست که کیهان بخواهد نیمه ی پنهان کسی را افشا کند. من می توانم در مورد خود با ضریب اطمینان بالا بگویم که اگر روزی کیهان بخواهد نیمه پنهان برایم بنویسد، بی شک می تواند مرا در حد یک "سگ بی ارزش" به تصویر بکشد! حالا آیا این چنین تصویری واقعیت دارد؟ علی الظاهر این بُعد قضیه برای کیهان مهم نیست! مهم این است که رطب و یابس به هم آمیخته شود تا نتیجه ی مورد نظر کیهان گرفته شود. روزگاری در بازی سیاست، باید اصلاح طلبان کوبیده می شدند و چون آن ها حامی احمد شاملو بودند پس کوباندن شاملو هم در این میان مباح می شد.

اگر بناست با چند کلمه حرف، این گونه در مورد کسی قضاوت کنیم پس ساده است که در مورد جلال آل احمد هم کتاب "سنگی بر گوری" را بگشاییم و او را به هزار و یک فساد اخلاقی متهم کنیم، یا می توان از میان سطور مصاحبه های مهدی اخوان ثالث در "صدای حیرت بیدار"، اتهاماتی هم برای او بتراشیم. و اصلن چرا فقط همین ها؟! مگر نمی شود به همین سنخ در مورد سعدی و مولوی هم سخن ها گفت؟ اگر روزی مولانا هم بر سر راه سیاست قرار گرفت، چه باک از این که او را "مردی فاسد" معرفی کنیم؟

کوتاه بگویم از سخنان مورد اشاره ی شاملو. این که به گمان من آن چه او نقد کرده است، مفهوم عوام است. یک لحظه درنگ کنید. مگر همین امروز، افرادی نیستند از میان حامیان نظام که "دموکراسی" را مزخرف می دانند؟ آیا باید برای آن ها هم "نیمه پنهان" نوشت؟! بحث بر سر این است که "مردم بما هو مردم" ارزش نیست.

حالا شما بگویید تو داری با حسن ظن "تفسیر" می کنی حرف های شاملو را! اول این که مگر حسن ظن اشکالی دارد؟ دوم این که همان طور که گفتم زبان اهل هنر، زبان احساس است. در این زبان منطق چندان جایی ندارد. امروز ممکن است هنرمندی که سرخورده شده است از مردم، این گونه در مورد آن ها بگوید و فردا روز که استقبال کردند از آثارش، تعاریف غلوآمیز از آن ها بر زبان بیاورد. مهم است که چنین سخنی را بر مبنای "احساس" تحلیل کنیم و نه بر مبنای "منطق". آن هم در یک مصاحبه که اساسش گفتار است و دقت نوشتار را ندارد.

مخلص کلام آن که: اگر می خواهیم به جایگاهی برسیم که شایسته اش هستیم، باید جایگاه فرهنگ و هنر و سیاست را بشناسیم. باید بفهمیم که چه وقت و چگونه و تا چه حد از سیاست بهره ببریم. این را اگر نفهمیم، بی تعارف، اوضاع همین است که هست! یعنی که کلاه مان پس معرکه است!

 

* وحید جلیلی هم خود، اهل فرهنگ است. بگذریم که ترجیح می دهد فعلن بیش تر در حوالی سیاست قدم بزند. بنابر این به نظرم نامه ی او به سید مهدی شجاعی را باید همان گونه تحلیل کرد که نامه ی سید مهدی شجاعی به جناب احمدی نژاد را.

** گرچه چندان مرتبط نیست این مطلب به بحث ما اما: به گمان من یکی از وجوه تاکید رهبر انقلاب بر "رمان خوانی" هم همین است. این که رمان بخوانید تا بتوانید آن چه را در حالت عادی نمی توانید تجربه کنید، بدانید و درک کنید. اگر سیاستمداران ما کمی در خود منش "رمان خوانی" را به وجود می آوردند، امید بود که خیلی از کج فهمی هایشان بر طرف شود.


 
 
حجاب اجباری شود، حجاب اجباری نشود
نویسنده : امیر حسین مجیری - ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ امرداد ۱۳٩٠
 

سلام.

مطلب زیر در شماره ی سوم نشریه ی فرهنگی- دانشجویی «مداد» (منتشر شده در دانشگاه صنعتی اصفهان) در اسفند 1389 به چاپ رسید. (در این جا می توانید لینک های دانلود این نشریه را بیابید) این مطلب بررسی موردی روزنامه های اطلاعات و کیهان از 15 تا 27 اسفند 1357 است درباره ی حجاب. در آن زمان جنجال هایی بر سر کیفیت حجاب و اجباری شدن یا اجباری نشدن آن در ایران (که تازه انقلاب اسلامی در آن به پیروزی رسیده بود) شکل گرفته بود که در زیر به شکل گزارشی به آن ها پرداخته می شود.

بهانه ی انتشار این مطلب، صحبت هایی است که اخیرن بر سر ویژه نامه ی روزنامه ی ایران درباره ی حجاب و عفاف با نام «خاتون» شکل گرفته است و طی آن افراد مختلفی اظهار نظرهای موافق و مخالف کرده اند. ان شا الله سعی دارم موضوع حجاب و به ویژه چادر را بیش تر مورد بررسی قرار دهم. (یادداشت «چادر سیاه و بدفهمی حضرات اطراف ما!» هم در مورد چادر بود)

سه شنبه- 15 اسفند 1357

روزنامه‌ی اطلاعات سخنرانی دو روز پیش امام خمینی در مدرسه‌ی فیضیه را با تیتر «زن در اسلام، حق طلاق دارد.» چاپ کرد.

امام خمینی طی یک سخنرانی چنین گفت: «زنان اسلامی باید با حجاب بیرون بیایند نه این که خودشان را بزک کنند... کار در ادارات ممنوع نیست اما باید زنان با حجاب اسلامی باشند... به من گزارش داده‌اند که در وزارتخانه ها زن‌های لخت هستند و این خلاف شرع است. زن‌ها می‌توانند در کارهای اجتماعی شرکت کنند ولی با حجاب اسلامی.»

چهارشنبه- 16 اسفند 1357

روزنامه‌ی اطلاعات سخنرانی دیروز امام را با تیتر صفحه‌ی اول «نظر امام درباره‌ی حجاب زنان» چاپ کرد.

امام در سخنرانی امروز خود در جمع آقایان روحانیون و طلاب گفت: «الآن وزارت خانه‌ها آن طوری که برای من نقل می‌کنند باز همان صورت طاغوت را دارد. در وزارتخانه های اسلامی نباید زنان لخت بیایند. زن‌ها بروند اما با حجاب باشند.»

بحث و گفتگو در دبیرستان‌های دخترانه‌ی تهران و راه‌پیمایی آنان در موافقت و مخالفت با حجاب. این راه‌پیمایی‌ها در مرکز، شمال و قسمتی از غرب تهران گسترده‌تر بود. دانش آموزان می‌گفتند: «حجاب پاکی نمی‌آورد و حجاب هرکس در نهاد اوست.»

نماینده‌ی کارکنان زن هواپیمایی ملی گفت: «دولت باید برای خانم‌ها در جهت تقویت حجاب فکری اندیشه کند نه حجاب ظاهری. عده‌ای ما را متهم می‌کنند که نیمه لخت به محل کار خود می‌رویم حال آن که یونیفرم ما کاملا پوشیده است.»

پنج شنبه- 17 اسفند 1357

تیتر اول امروز روزنامه‌ی اطلاعات چنین بود: «انعکاس وسیع نظر امام در مورد حجاب اسلامی». در صفحه‌ی اول این روزنامه مصاحبه‌ی رادیو با حجت الاسلام اشراقی به چاپ رسیده است. خبرنگار در مورد این که برخی با زنان بی حجاب برخوردهای تندی کرده‌اند و آیا نظر امام به این شدیدی بوده است، پرسید. اشراقی پاسخ داد: «باید قوانین اسلام مو به مو به قدر امکان اجرا بشود... معنای حجاب اسلامی هم چادر نیست. چادر یکی از مصارفش این است که البته بهتر خانم‌ها را می‌پوشاند... مردم هم نباید هرج و مرج ایجاد کنند و باید در نهی از منکر، منکر را با منکر دیگر دفع نکرد. این اسلام نیست... استدعا کنند، خواهش کنند از خانم‌ها [که] حتی‌المقدور سعی کنند و کوشش کنند که رعایت موازین اسلامی را بکنند... آن‌ها [اقلیت‌های دینی] هم اگر رعایت حجاب اسلامی را بکنند برای این که معلوم نیست این خانم مسلمان است یا غیر مسلمان چه بهتر...بنابر این خواست امام خمینی این است که حجاب اسلامی باید در مملکت رعایت بشود و خانم‌ها رعایت حجاب اسلامی را سعی بکنند که بتوانند...معنای این که خانم‌ها حجاب اسلامی داشته باشند، هیچ گونه تزویدی برای آن‌ها نیست. این یک حکمی است که رعایتش بر عهده‌ی خود خانم‌هاست.»

امروز صبح در دانشکده‌ی فنی تهران، کمیته‌ی برگزاری روز جهانی زن مراسمی را برگزار کرد. زنان معترض به حجاب اجباری در دانشگاه تهران تجمع کردند. آن‌ها شعار می‌دادند: «می‌جنگیم علیه حجاب اجباری» و «زن آزاده حجاب فطری دارد.» مردانی هم بیرون از دانشگاه جمع شدند و شعار می‌دادند: «ای زن به تو این گونه خطاب است، بهترین زینت زن حفظ حجاب است.» تظاهرات زنان معترض از دانشگاه به میدان آزادی انجام شد. آن‌ها در میان راه به سمت دادگستری تغییر مسیر دادند. در راه‌پیمایی امروز عده‌ای با توسل به خشونت راه را به زنان بستند که با دخالت کمیته، برخوردها پایان پذیرفت. راه‌پیمایی کنندگان با رسیدن مقابل دفتر نخست وزیری خواستار ملاقات با مهدی بازرگان –نخست وزیر- شدند. (خبرگزاری پارس، تعداد این زنان را 15 هزار نفر بیان کرد) در این راه‌پیمایی همچنین چند تیر هوایی شلیک شد.

جمعه- 18 اسفند 1357

امروز در دانشکده‌ی فنی تهران عده‌ای علیه حجاب اجباری راه‌پیمایی کردند. عده‌ای از موافقین نیز در این مکان حضور داشتند.

دفتر امام خمینی اطلاعیه‌ای به شرح زیر صادر کرد: «بر اساس خبرهای رسیده، گروه‌های جنایتکار و خیانت پیشه تحت عنوان کمیته مزاحم بانوان محترم شده و به ایشان توهین می‌کنند. مأموران کمیته‌های انقلاب موظفند با کمال دقت مراقب باشند و چنین اعمالی را با نهایت شدت جلوگیری کنند. عاملین چنین اعمالی سریعا و به شدت مجازات خواهند شد.»

صادق قطب زاده در سخنرانی خود در میان جمعی که برای تایید او به ساختمان رادیو تلویزیون رفته بودند گفت: «اسلام هیچ وقت در این موارد به زور و تحمیل متوسل نمی‌شود و در اسلام اصلا زور وجود ندارد. وظیفه‌ی اسلام ارشاد مردم از طریق توصیه و نصیحت است.» وی توصیه‌ی امام در مورد حجاب را نه تنها یک مسئله‌ی فقهی که یک امر انقلابی دانست که مسئله‌ی زور در آن نیست و گفت آن‌هایی که با این بهانه در جامعه تشنج می‌کنند، دانسته یا ندانسته مانند ضد انقلاب عمل می‌کنند و آن‌ها که مزاحم زنان می‌شوند به اسلام و نهضت خیانت می‌کنند.

ادامه در ادامه ی مطلب


 
 
تصویر زن در اندیشه ی پهلوی و انقلاب اسلامی
نویسنده : امیر حسین مجیری - ساعت ٦:۳۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩٠
 

سلام.

مطلب زیر در نشریه ی «دانشجو» به صاحب امتیازی مدیریت امور فرهنگی و فوق برنامه ی دانشگاه صنعتی اصفهان به چاپ رسید.


18 بهمن: روز انقلاب اسلامی، استحکام خانواده، رسالت و منزلت زن

تصویر زن در اندیشه ی پهلوی و انقلاب اسلامی

امیرحسین مجیری

 

مقدمه

در این مقاله سعی شده است به مقایسه ی نگاه انقلاب اسلامی و حکومت پهلوی به زن پرداخته شود. در این زمینه بیش تر به منابع رسمی مانند نظرات رهبران این دو (امام خمینی و محمدرضا پهلوی) و قوانین استناد شده است. در این جا منظور از حکومت پهلوی، دوران پهلوی دوم است و منظور از نگاه انقلاب اسلامی نگاه رهبر آن امام خمینی. سعی کرده ام نظرات شخصی ام کم ترین نمود را در این نوشته داشته باشد، گرچه در نهایت این مقاله متاثر از دیدگاه هایم بوده است.

زن در اندیشه ی پهلوی

اگر از سخنان غیررسمی در مورد نظر محمدرضا شاه پهلوی درباره ی زنان و چگونگی برخورد با آنان[1] بگذریم، مراجعه به سخنان رسمی محمدرضا شاه پهلوی می تواند برای فهم چگونگی نگاه پهلوی به زن راه گشا باشد:

محمدرضا پهلوی معتقد به اعلامیه جهانی حقوق بشر بود.[2] و آن چنان که در بیانیه ی جهانی حقوق بشر آمده است زنان و مردان بی هیچ گونه تمایزی از حقوق برابر برخوردارند.[3] گرچه نوع نگاه وی بیش تر متوجه مسائلی چون غذا، پوشاک، مسکن و آموزش است.[4] وی در توصیف وضعیت ایران در زمان قاجاریه، در میان «حقوق اجتماعی ملازم با شرافت انسانی» که زنان از آن ها محروم بوده اند، به آموزش و دانش اشاره می کند.[5] و در مورد آن چه که انقلاب سفید[6] نامیده می شد، می گوید: «زنان ایرانی با برخورداری از حقوق کاملن مساوی با مردان پا به صحنه ی اجتماع ایران گذاشتند.»[7]

او نتیجه ی اصل پنجم انقلاب سفید (اصلاح قانون انتخابات و شرکت زنان در انتخابات) را گسترش نقش زنان و شرکت آنان در تمام شئون حیات ملی می داند که «حتا زنان افسر و درجات پایین تر در نیروهای مسلح مشغول کار هستند.»[8] محمدرضا پهلوی در جای دیگری از کتابش در مورد نقش زنان چنین می نویسد: «با تساوی کامل حقوق و امکانات، امروز مسئولیت هیچ زن ایرانی در برابر آینده ی کشور کم تر از مسئولیت مردان ایرانی نیست. و با توجه به مقام و موقعیت ممتاز او به عنوان مادر، می توان گفت که این مسئولیت حتا بیش تر از مردان است.» و سپس فرح را مثال می زند که «نزدیک ترین دوست و همکار و شریک» اوست.[9]

محمدرضا پهلوی در کتاب انقلاب سفید بخش زیادی را به زنان اختصاص داده است.[10] در این بخش وی ابتدا از نقش والای زنان در حکومت های ایرانی پیش از اسلام نسبت به جوامع متمدن دیگر آن زمان سخن می گوید و در ادامه از جایگاه زنان در اسلام سخن می گوید و در این زمینه به برخی آیات و روایات در تمجید از زنان اشاره می کند و ظلم بعدی به زنان را در نتیجه ی تحریف «روح تعالیم عالیه ی اسلام» از سوی «نیروهای ارتجاعی» ذکر می کند. در عین حال وی حجاب را «مانع اصلی زنان از شرکت در زندگی اجتماعی» می داند و از عملکرد پدرش در کشف حجاب دفاع می کند. گرچه وی بعدها در کتاب «پاسخ به تاریخ» نوشت: «اگر بعضی از زنان خود آزادانه بخواهند چادر به سر کنند، امری طبیعی است و من هرگز مخالف آن نبوده ام.»[11]

وی اختلاط مردان و زنان را از جمله موارد پیشرفت زنان ایرانی می داند: «تلاش مداوم شهبانو برای ارتقا و پیشرفت زنان ایرانی با موانع و مشکلاتی ناشی از سنت های قدیم و باورهای اجتماعی روبرو می شد که لازم آمد به تدریج در رفع آن ها اقدام شود. اندک اندک در مناطق مختلف کشور کلاس های مختلط به وجود آمد، زنان پذیرفتند که پزشکان مرد به معاینه و مداوای آنان بپردازند، رفت و آمد پرستاران زن موتور سوار که برای انجام خدمات درمانی به روستاها می رفتند امری عادی شد، همه ی این ها انقلابی بزرگ در زندگی روستاها و شهرهای ایران بود.»[12]

برابری زنان و مردان در کتب درسی زمان شاه نیز تبلیغ می شد. برای نمونه در کتاب «سرزمین ما ایران» آمده است: «برای این که کشور ما پیشرفت کند باید زنان و مردان آن با هم کار کنند. به همین دلیل به فرمان شاهنشاه آریامهر اکنون زنان ایرانی پا به پای مردان در همه ی کارهای کشور شرکت داده می شوند. به همین دلیل به حقوق زن در خانواده اکنون توجه بسیاری می شود.»[13] و یا در کتاب تعلیمات اجتماعی سال پنجم دبیرستان آمده است: «آزادی زنان و برابری آن ها با مردان برای استفاده از حقوق سیاسی موجب آن خواهد شد که در آینده زنان نیز مانند مردان در مسئولیت های اجتماعی کشور شرکت کنند...»[14]

اما در این میان مصاحبه ی معروف شاه با اوریانا فالاچی نمایانگر وجه دیگری از نظر او در مورد زنان است: «آیا به نظر شما عادی است که یک شاه، شاهنشاه ایران، وقت خود را در راه این چیزها تلف کند؟ درباره ی زن ها و همسرانش حرف بزند؟... البته من زنان را تحقیر نمی کنم و آن ها بیش از هر گروه دیگر از انقلاب شاه و ملت سود بردند. من سخت مبارزه کردم تا آن ها از تساوی حقوق و وظیفه با مردان برخوردار شوند. من حتا زنان را به ارتش فرستادم که در آن جا قبل از رفتن به روستاها برای مبارزه با  بی سوادی، یک آموزش شش ماهه ببینند... هیچ کس نمی تواند مرا تحت الشعاع قرار دهد. زنان که جای خود دارند. در زندگی یک مرد، زن به حساب نمی آید مگر وقتی که زیبا و دلربا باشد و خصوصیات زنانه ی خود را حفظ کرده باشد... این فمینیست ها واقعن چه می خواند؟ شما می گویید برابری! بسیار خوب، شما مطابق قانون برابر هستید اما نه از لحاظ توانایی... شما زنان هرگز یک میکل آنژ یا یک باخ نداشته اید یا حتا یک آشپز بزرگ، و اگر از امکان و فرصت صحبت کنید، پاسخ می دهم که شوخی است... هیچ چیز بزرگی نداشته اید... اگر پسرم پیش از رسیدن به سن قانونی شاه بشود، شهبانو نایب السلطنه خواهد شد. در عین حال شورایی وجود خواهد داشت که شهبانو باید با آن مشورت بکند. اما من مجبور نیستم با کسی تبادل نظر بکنم...»[15]

اوریانا فالاچی درباره ی او گفته است: «شاه... شخصیتی است که تضادهای عجیب اخلاقی اش موجب ایجاد یک معما می شود... در نظر شاه زن ها دستیاران ظریفی هستند که نمی توانند مثل مردها فکر کنند، ولی بعد کاری می کند که همین زن ها از نظر حق و وظیفه با مردها برابر باشند.»[16] عباس میلانی نیز در این باره می نویسد: « گرچه زنان در دوران سلطنتش دستاوردهایی بزرگ داشتند، یکی نایب السلطنه شد و دو نفر دیگر به کابینه پیوستند و شمارشان در دانشگاه ها و عرصه های دیگر علمی و سیاسی فزونی شگفت انگیزی گرفت، ولی شاه انگار در خلوت، به ضعف طبیعی زنان، به خصوص در قیاس با مردان، باور داشت.»[17]

امام خمینی با اشاره به همین مصاحبه گفت: «این شاه است که به حسب نقل در مصاحبه با مخبر ایتالیایی گفته است «درک من از زن در آن است که او باید زیبا و فریبا باشد.» این شاه است که زن ها را به فساد می کشاند و آن ها را عروسک می خواهد بار بیاورد...»[18]

گرچه محمدرضا در مصاحبه ای با باربارا والترز، مصاحبه ی فالاچی را تحریف شده دانست.[19] اما در همین مصاحبه با والترز، این گونه آمده است: «خبرنگار: آیا زنان با مردان برابر هستند؟ شاه: «برابری در حقوق بشر؟ خب بله، البته.» خبرنگار: عقل زنان چه طور؟ آیا عقل زنان با مردان برابر است؟ شاه: «معمولن عقل زنان کم تر است. البته استثنا هم وجود دارد.»... خبرنگار: آیا شهبانو می تواند مانند مردان کشور را اداره کند؟ شاه: «نمی خواهم پاسخ دهم.» خبرنگار: اما شما شهبانو را جانشین خودتان کردید. چه طور نمی دانید که از عهده ی این کار بر می آیند یا نه؟ شاه: «نمی توانم چیزی بگویم.»...»[20]

زن در اندیشه ی انقلاب اسلامی

غرب مایل است از امام خمینی تصویری ضد زن ارائه دهد. بنابر این عجیب نیست که در دائره المعارف آمریکانا چنین دروغی را بخوانیم: «[امام خمینی] در اکتبر 1978 به همراه همسر دوم خود، در نزدیکی پاریس اقامت گزید.»[21] این نگاه وقتی بهتر درک می شود که به یاد بیاوریم چند همسری در نزد غربیان مذموم شمرده می شود.

مخالفت امام با انقلاب سفید نیز از جمله مواردی است که در ارائه ی تصویر ضد زن از ایشان موثر است. محمدرضا پهلوی می نویسد: «محرک اغتشاشات [قیام 15 خرداد 1342]... فرد ناشناسی به نام آیت ا... خمینی بود که مخصوصن با اصلاحات ارضی و آزادی زنان شدیدن مخالفت می ورزید.»[22] اما مراجعه به تاریخ و به ویژه اعلامیه ی مشترک علما (معروف به اعلامیه ی 9 امضایی) نشان می دهد مخالفت امام خمینی با انقلاب سفید و شرکت زنان در انتخابات بیش تر به خاطر مخالفت با حکومت پهلوی بوده است. تا جایی که بخش فراوانی از این اعلامیه به بیان تناقض قانون جدید با قانون اساسی می پردازد و این که اگر این مسئله در قانون اساسی آمده است، همه ی قوانین تصویب شده تاکنون مخالف قانون اساسی و ملغاست.[23] در ادامه نیز آمده است: «گفته می شود قدم هایی برای تساوی حقوق زن و مرد برداشته شده. در صورتی که هرکس به تساوی حقوق زن در ارث و طلاق و مثل این ها که جزء احکام ضروری اسلام است معتقد باشد و لغو نماید، اسلام تکلیفش را تعیین کرده است.»[24] در ادامه، امضاکنندگان به مشکلات اقتصادی کشور اشاره می کنند و می گویند دولت به جای آن که با این کارها «سر خود و مردم را گرم کند» باید به مشکلات اصلی توجه کند. و در ادامه آورده اند: «آقایان نمی دانند که اسلام مراعات بانوان را در تمام جهت بیش از هرکس نموده و احترام به حیثیت اجتماعی و اخلاقی آن ها موجب شده است که از این نحو اختلاط مخالف با عفت و تقوای زن جلوگیری کند.»[25] امام خمینی هم چنین در یکی از سخنرانی های خود چنین می گوید: «ما با ترقی زن ها مخالف نیستیم، ما با این فحشا مخالفیم، با این کارهای غلط مخالفیم. مگر مردها در این مملکت آزادی دارند که زن ها داشته باشند؟! مگر آزادزن و آزادمرد با لفظ درست می شود؟»[26]

امام خمینی از نشان دادن تفاوت زنان و مردان در حقوق ابایی ندارد. در کتاب «کشف اسرار» خود صراحتن بیان می کند: «[قاضی] باید مرد باشد. زن ها حق قضاوت ندارند.»[27] و نوع آزادی های پهلوی در مورد زنان را زیر سوال می برد: «آنان که تمدن و تعالی مملکت را به لخت شدن زن ها در خیابان ها می دانند و به گفته ی بی خردانه ی خودشان با کشف حجاب نصف جمعیت مملکت کارگر می شود (لکن چه کاری همه می دانید و می دانیم)...»[28]

اصغر طاهرزاده چنین می گوید: «امام خمینی خوب فهمیده بود که جریان حقوق زنان اگر خوب به صحنه نیاید اولین ضربه اش آسیب رساندن به زنان و مادران جامعه است. همین طور که به اسم دموکراسی هوس های سرگردان را تحریک می کنند تا اسلام را نفی کنند.»[29]

این که نام زن و مادر در کنار هم می آید، نشان دهنده ی نگاه امام خمینی به زنان در پرتو خانواده است. در این باره امام خمینی می گوید: «صلاح و فساد یک جامعه از صلاح و فساد زنان در آن جامعه سرچشمه می گیرد. زن یکتا موجودی است که می تواند از دامن خود افرادی به جامعه تحویل دهد که از برکاتشان یک جامعه، بلکه جامعه ها به استقامت و ارزش های والای انسانی کشیده شوند، می تواند به عکس آن باشد.»[30]

در عین حال امام خمینی معتقد به حضور زنان در اجتماع بود. ایشان در وصیت نامه ی خود چنین آورده است: «ما مفتخریم که بانوان و زنان پیر و جوان و خرد و کلان در صحنه های فرهنگی و اقتصادی و نظامی حاضر، و هم دوش مردان یا بهتر از آنان در راه تعالی اسلام و مقاصد قرآن کریم فعالیت دارند.»[31] همچنین با وجود این که امام خمینی در زمان حکومت پهلوی با انتخاب شدن زنان به عنوان نماینده مجلس مخالفت می کرد («حق شرکت دادن زنان در انتخابات مانعی ندارد؛ ولی حق انتخاب شدن آنها فحشا به بار می‌آورد.»[32])، پس از پیروزی انقلاب اسلامی بر حق زنان در جمهوری اسلامی برای رای دادن و رای گرفتن تاکید کرد.[33] برای نمونه در ابتدای انقلاب، خانم منیژه گرجی به عنوان نماینده ی مجلس خبرگان برگزیده شد.

در مورد کار زنان نیز امام معتقد بود: «البته شغل برای زن، شغل صحیح برای زن، هیچ مانعی ندارد؛ لکن نه آن طوری ‌که آن ها [پهلوی ها] می‌خواستند. آن ها نظرشان به ‌این نبود ‌که زن یک اشتغالی پیدا بکند. نظرشان به ‌این بود ‌که زن را مثل مردها ‌هم، زن‌ها را و مردها را، ‌از آن مقامی ‌که دارند منحط کنند، نگذارند یک رشد طبیعی ‌از برای قشر زن پیدا بشود؛ یا یک رشد طبیعی ‌از برای قشر مرد. نگذارند بچه‌های ما تربیت صحیح بشوند.» [34] در این جا امام بر نقش مرد و زن در زندگی تاکید دارند.

در قوانین جمهوری اسلامی نیز استفاده ی ابزاری از زنان و تساوی حقوق و وظایف آنان با مردان زیر سوال برده شده است. و در بسیاری از موارد زن و خانواده در کنار هم قرار داده شده اند. در مقدمه ی قانون اساسی زیر عنوان «زن در قانون اساسی» آمده است: «خانواده واحد بنیادین جامعه و کانون اصلی رشد و تعالی انسان است و توافق عقیدتی و آرمانی در تشکیل خانواده که زمینه ساز اصلی حرکت تکاملی و رشد یابنده ی انسان است اصل اساسی بوده... زن در چنین برداشتی از واحد خانواده، از حالت شیء بودن و یا ابزار کار بوده در خدمت اشاعه ی مصرف زدگی و استثمار، خارج شده و ضمن بازیافتن وظیفه ی خطیر و پر ارج مادری در پرورش انسان های مکتبی پیش آهنگ و خود همرزم مردان در میدان های فعال حیات می باشد و در نتیجه پذیرای مسئولیتی خطیرتر و در دیدگاه اسلامی برخوردار از ارزش و کرامتی والاتر خواهد بود.»[35] علاوه بر این اصل بیستم قانون اساسی تصریح دارد که زن و مرد یکسان در حمایت قانون هستند و همه ی حقوق انسانی را با «رعایت موازین اسلامی» دارا هستند.[36] و اصل 21 کاملن به زنان اختصاص دارد که در پنج بند این اصل تعریف حقوق زن در پرتو خانواده مشهود است.[37] گرچه برخی معتقدند: «اصول مختلف قانون اساسی زن و مرد را به طور یکسان مد نظر قرار می دهد و... قانون اساسی در یک اصل مهم [اصل 21]، به طور خاص توجه ویژه ای را نسبت به زنان، به لحاظ زن بودن، همسر بودن، و مادر بودن معطوف نموده است.»[38]

در این جا بد نیست اشاره کنم که حقوق زنان در قانون اساسی جمهوری اسلامی تفاوتی اساسی با حقوق زنان در دیگر قوانین اساسی دارد. برای نمونه در مقدمه ی قانون اساسی لبنان آمده است: «لبنان... به بیانیه ی جهانی حقوق بشر پای بند می باشد.»[39] به حقوق برابر همه ی افراد در اصل هفتم قانون اساسی لبنان هم اشاره شده است.[40] در واقع اختلاف، در «رعایت موازین اسلامی» است. در قانون اساسی فرانسه هم در این زمینه تمایزی نیست.[41] در این قانون فقط در اصل سوم زن و مرد تفکیک شده اند و «کلیه ی اتباع فرانسه اعم از زن و مرد که به سن قانونی رسیده اند و از حقوق مدنی و سیاسی برخوردارند» را دارای حق شرکت در انتخابات دانسته است.[42] قانون اساسی آلمان زنان و مردان را دارای حقوق مساوی می داند.[43] قانون اساسی الجزایر[44]، فلسطین[45]، ایتالیا[46] و ژاپن[47] بر برابری افراد در برابر قانون بدون در نظر گرفتن جنسیت تاکید دارد. قانون اساسی افغانستان بر رعایت اعلامیه ی جهانی حقوق بشر و برابری زن و مرد تاکید شده است.[48] در این میان در برخی قوانین نیز مشابهت هایی با قانون اساسی ایران دیده می شود. قانون اساسی آلمان[49]، الجزایر و افغانستان بر حمایت جامعه از خانواده و مادران تاکید دارد. قانون اساسی کویت نیز بر حفظ پیوند مادری و فرزندی در پرتو خانواده تاکید دارد.[50] قانون اساسی مصر حکومت را بر هماهنگی بین وظایف زنان در قبال خانواده و کار در جامعه ملزم می داند و برابری زن و مرد را در پرتو شریعت اسلام می پذیرد.[51] این اشاره از آن رو اهمیت دارد که به یاد بیاوریم حکومت پهلوی سعی بر انطباق با نظر جهانی در مورد زن داشت اما در دیدگاه انقلاب اسلامی، حقوق بشر مطرح شده در جهان به طور کامل پذیرفته شده نیست و بر نگاه اسلامی تاکید شده است.

در بند 10 ماده ی 6 قانون مطبوعات (الحاقی 30 فروردین 1379) «استفاده ی ابزاری از افراد در تصاویر و محتوی و تحقیر و توهین به جنس زن...» از محدودیت های مطبوعات دانسته شده است.[52] شورای عالی انقلاب فرهنگی نیز در سال 83 «منشور حقوق و مسئولیت های زنان در نظام جمهوری اسلامی ایران» را به تصویب رساند. در ابتدای این قانون آمده است: «در مجامع بین المللی بحث و جدال فراوان در زمینه ی حقوق انسانی زنان وجود دارد و آنان درصدد اثبات حقوق انسانی منطبق با دیدگاه غربی برای زنان می باشند...در اندیشه ی اسلامی، زنان و مردان در حقوق انسانی خویش عمومن مشترک می باشند ولی... در مراحل اقدام و اجرا ممکن است تبعیض هایی صورت گیرد...»[53] در این منشور، تفاوت ویژگی های جسمی و روانی زن و مرد، منشا تفاوت های حقوقی ذکر شده است.[54] همچنین بخش دوم این قانون، «حقوق و مسئولیت های خانوادگی زنان» نامیده شده است که باز هم کنار هم قرار گیری زن و خانواده را در فرهنگ انقلاب اسلامی نشان می دهد. در کتاب «حقوق زنان؛ برابری یا نابرابری» مجموعه ای از قوانین ویژه ی حمایت از زنان آورده شده است.[55] که نشان دهنده ی نگاه انقلاب اسلامی به زنان در پرتو خانواده است.

نتیجه

مدتی پیش بر سر «الحاق جمهوری اسلامی به کنوانسیون رفع تبعضی علیه زنان» اختلاف نظرهایی میان مسئولین و متفکرین فرهنگی کشور وجود داشت. بر اساس مفاد این کنوانسیون، «با توجه به تغییر نقش سنتی مردان و زنان در جامعه و خانواده، دستیابی به برابری کامل بین مردان و زنان ضروری و لازم است.»[56] همچنان که در این کنوانسیون بر «حذف نقش های کلیشه ای برای مردان و زنان» تاکید شده است.[57] لایحه ی الحاق جمهوری اسلامی به این کنوانسیون در سال 74 در وزارت امور خارجه تهیه شد و در سال 80 به تصویب هیئت وزیران رسید و در سال 82 به تصویب مجلس رسید.[58] گرچه نمایندگان مجلس شرط پیوستن به این کنوانسیون را عدم مغایرت با شرع اسلام دانستند.[59] و پس از اختلاف نظرها و ارجاع طرح به مجمع تشخیص مصلحت نظام، در سال 85، «طرح حمایت از حقوق و مسئولیت های زنان در عرصه های داخلی و بین المللی» جایگزین این کنوانسیون شد.[60]

به نظر می رسد آن چه در این مقاله بررسی شد چیزی شبیه همین اختلاف نظر جدید باشد. دیدگاهی که طبق آن زنان و مردان باید کاملن برابر باشند دیدگاهی است که حقوق بشر جهانی در پی ترویج آن است و حکومت پهلوی نیز سعی در انطباق با آن داشت. البته نباید سخنان محمدرضا پهلوی را در مصاحبه هایش در مورد زنان و تفاوت شان با مردان فراموش کرد. بدون دخیل کردن این نظرات (که به نظر بنده، تحقیرآمیزند.) نمی توان نظری جامع در مورد دیدگاه حکومت پهلوی درباره ی زنان ارائه داد.

در نگاه انقلاب اسلامی، اگرچه زن و مرد از لحاظ حقوق انسانی برابر دانسته می شوند ولی آن ها دارای تفاوت هایی هستند که منجر به تفاوت در حقوق و مسئولیت هایشان می شود. در این نگاه، همچنین زن معمولن در کنار خانواده و در قالب نقش مادری و همسری تعریف می شود.



[1] برای نمونه: ایران؛ دیروز، امروز، فردا- نصری، محسن- قم: دفتر نشر معارف- چ 2: 1388- صص 134-137

[2]به سوی تمدن بزرگ- پهلوی، محمدرضا- بی جا: مرکز پژوهش و نشر فرهنگ سیاسی دوران پهلوی- بی تا- ص 35

[3][3] اعلامیه جهانی حقوق بشر- ماده 2- ویکی نبشته

[4]به سوی تمدن بزرگ- صص 44-59

[5]همان- ص 77

[6] مجموعه اصول شش گانه که شاه در قوانین کشور ایجاد کرد. این اصول عبارت بودند از: الغای رژیم ارباب-رعیتی، ملی کردن جنگل های سراسر کشور، فروش سهام کارخانه های دولتی به عنوان پشتوانه ی اصلاحات ارضی، سهیم کردن کارگران در منافع کارگاه های تولیدی و صنعتی، اصلاح قانون انتخابات و ایجاد سپاه دانش. گفته می شود این اصول رفرم هایی بودند که آمریکا به کشورهای توسعه نیافته اعلام کرده بود. [دانشنامه ی رشد- انقلاب سفید]

[7]همان- ص 83

[8]همان- ص 134

[9]همان- صص 205-206

[10] انقلاب سفید- پهلوی، محمدرضا- تهران: کتابخانه ی سلطنتی پهلوی- چ 1: 1345- صص 108-119

[11]پاسخ به تاریخ- پهلوی، محمدرضا- بی جا: بی نا- بی تا- ص 162

[12]همان- ص 133

[13]سرزمین ما ایران (بخوانیم و بنویسیم، کتاب آسان 4)- ایمن، لیلی و فیاض، علی اصغر- بی جا: مرکز پژوهش و آموزش کمیته ی ملی پیکار جهانی با بی سوادی- 1350- ص 18

[14]تعلیمات اجتماعی (سال پنجم دبیرستان)- پازارگاد، بهاءالدین و دیگران- بی جا: شرکت سهامی طبع و نشر کتاب های درسی ایران- بی تا- صص 29 و 30

[15]گفت و گوهای اوریانا فالاچی- ترجمه: امامی، غلامرضا- تهران: افق- چ 2: 1384- صص 195-197

[16]صص 184- 185

[17]رازهایی از زندگی محمدرضا پهلوی؛ شخصیت بسان سرنوشت- میلانی، عباس- سایت بی بی سی فارسی- 7 مرداد 1389

[18]جام جم- س 7- ش 1732- 11 خرداد 1385- پیوست ایام- ش 16- ص 5 به نقل از صحیفه ی امام- ج 3- ص 473

[19]ویکی پدیای فارسی- مدخل «محمدرضا پهلوی»- شاه و زنان

[20]مصاحبه ی تلویزیونی باربارا والترز با محمدرضا پهلوی- فایل تصویری- سایت ایرانیان دات کام

[21]تصویر شیعه در دائره المعارف آمریکانا- تهران: شرکت چاپ و نشر بین الملل- چ 1: 1382- ص 263 به نقل از ویرایش 1998 دائره المعارف آمریکانا

[22]پاسخ به تاریخ- ص 105

[23]بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی- روحانی، سید حمید- بی جا: دارالفکر- چ 4: 1358- صص 296-299

[24]همان- ص 300

[25]همان- ص 301

[26]همان- ص 145

[27]کشف اسرار- خمینی، سید روح ا...- بی جا: بی نا- بی تا- ص 298

[28]همان- ص 223

[29]زن آن گونه که باید باشد- طاهرزاده، اصغر- اصفهان: لب المیزان- چ1: 1387- ص 81

[30]جامعه شناسی زن در اندیشه ی امام خمینی- نصری، محسن- فرهنگ اصفهان- بهار و تابستان 1376- ش 5 و 6- ص 64 به نقل از صحیفه ی امام- ج 16- ص 125

[31]وصیت نامه ی سیاسی الهی رهبر کبیر انقلاب اسلامی- اصفهان: شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی- بی تا- ص 4

[32]نرم افزار آیه های انقلاب- نگارش اول- اصفهان: گروه فرهنگی هنری بشارت- به نقل از صحیفه ی امام- ج1- سخنرانی 10 اردیبهشت 1342

[33]کرامت زن در اسلام و غرب (مورد پژوهی تطبیقی امام خمینی و فمینیسم)- رحمتی، حسین علی- متین- پاییز 1386- ش 36- ص 78

[34]نرم افزار آیه های انقلاب- به نقل از صحیفه ی امام- ج7- سخنرانی 26 اردیبهشت 1358

[35]قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران (مصوب 1358)- تهران: انتشارات شهدا- بی تا- ص 7

[36]همان- ص 15

[37]همان

[38]حقوق زنان؛  برابری یا نابرابری- تهران: دفتر نشر معارف- چ 1: 1386- ص 40

[39]قانون اساسی لبنان- تهران: ریاست جمهوری، معاونت پژوهش، تدوین و تنقیح قوانین و مقررات- چ 1: 1380- ص 21

[40]قانون اساسی لبنان- ص 26

[41]قانون اساسی فرانسه- اصل یکم- تهران: ریاست جمهوری، معاونت پژوهش...- چ 1: 1376- ص 21

[42]همان- ص 22

[43]قانون اساسی آلمان- سایت مجلس شورای اسلامی- اصل 3- بند 2

[44]قانون اساسی جمهوری دموکراتیک خلق الجزایر- همان- اصل 29

[45]متن اصلاح شده ی قانون اساسی فلسطین- همان- ماده ی 9

[46]قانون اساسی ایتالیا- همان- اصل 3

[47]قانون اساسی ژاپن- همان- اصل 14

[48]قانون اساسی افغانستان- همان- ماده ی 7 و 22

[49]قانون اساسی آلمان- همان- اصل 6

[50]قانون اساسی کویت- همان- ماده 9

[51]قانون اساسی جمهوری عربی مصر-همان- اصل 11

[52]قانون مطبوعات- تهران: انتشارات مجد- چ 2: 1382- ص 15

[53]قوانین و مقررات مربوط به خانواده- تهران: نشر دوران- چ 19: 1386- صص 493-494

[54]همان- ص 497

[55] حقوق زنان؛ برابری یا نابرابری- صص 106-124

[56]متن کامل کنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان- وبلاگ شخصی محمد مصطفایی

[57]همان- ماده ی پنجم و دهم

[58]مشروح مذاکرات نمایندگان مجلس شورای اسلامی- سایت کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی- دوره ی ششم- جلسه ی 342-  1 مرداد 1382- ص 21

[59]همان

[60]همان- دوره ی هفتم- جلسه ی 274- 7 آذر 1385- ص 13


 
 
از انحراف در 9 دی تا انحراف در انقلاب
نویسنده : امیر حسین مجیری - ساعت ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸٩
 

پیش از این هم می خواستم در مورد هفته نامه ی تازه به میدان آمده ی «9 دی» حرف بزنم که فرصت نشد. الان هم خیلی کلی می گویم تا فرصت دیگری ان شاء الله پیش بیاید! چون از قرار معلوم حالا حالاها باید در مورد این نشریه حرف بزنیم! آن فرصت دیگر هم احتمالن وقتی پیش می آید که مثل دیروز این نشریه را که قیمتش خورده «500 تومان» مفتی بدهند دست ملت! (دیروز در میدان جمهوری اسلامی اصفهان –دروازه تهران- کنار یک نمایشگاه کتاب، 9 دی مفتی می دادند دست مردم! خب البته طبیعی است! این نشریه بصیرت دارد و باید مفتی دادش و شرق بصیرت ندارد و باید توقیفش کرد! و البته که مفتی دادن این نشریه یک حرکت کاملن خودجوش مردمی بوده است! ان شاء الله!)
بیایید از نام هفته نامه شروع کنیم! مصادره ی روز خروش ملت در 9 دی 1388 به نام عده ای اندک، اولین حرکت زشت این آدم های بصیرنماست. (پیش از این حسین قدیانی این کار را کرده بود.) قبلن هم گفته ام و حالا هم ابایی از بیان صریح نظرم ندارم که 9 دی گرچه روزی بود که مردم بر اساس عمق باورهای دینی و با تصور توهین شدن به حضرت امام حسین (علیه السلام) به خیابان ها آمدند و راهپیمایی باشکوهی راه انداختند (و البته نباید نقش تبلیغات گسترده و دعوت های دولتی و حکومتی به این راهپیمایی را نادیده گرفت.) اما این تصور را عده ای پدید آوردند که برایشان هزینه کردن از امام و رهبری و نظام عادی شده بود و حالا رو به هزینه کردن از دین و مذهب و باورهای دینی آورده بودند. انسان عادل می تواند بفهمد که تصاویر پخش شده در استناد به توهین به روز عاشورا چه قدر مبهم و غیر قابل استناد بود. و سرپوش گذاشتن بر جنایات عده ای لباس شخصی در این روز و نسبت دادن آن ها به مردم، چه قدر حقیرانه و رذیلانه است.  همچنین می تواند بفهمد موسوی خطاب به چه کسانی گفت «مردم خداجو». اما در هر صورت، این روز، روز بزرگی بود که در خاطره ها می ماند. حال مصادره ی این روز از سوی عده ای خاص، چه معنایی می تواند داشته باشد؟ بر مبنای تحلیل من، این قدم اول است...
در تصویر صفحه ی اول شماره ی پنجم نشریه (شنبه 16 بهمن 1389) میرحسین موسوی، صراحتن دیکتاتور آمریکایی نامیده شده است. بنده هم معتقدم میرحسین موسوی به خاطر عملکرد پر اشتباه خود مسئول و مجرم است. (گرچه این مسئله باید در دادگاه بررسی شود.) اما در اسلام و نظام جمهوری اسلامی (لااقل بر اساس قوانین موجود) حق مجرم هم حفظ شده است و کسی حق ندارد به هیچ کس تهمت بزند و توهین کند حتا اگر وی مجرم باشد.
یکی از تیترهای صفحه ی اول این است: «قرارگاه راهبردی عمار اعلام موجودیت کرد.» و گفته اند در پاسخ به ندای «این عمار» رهبری این قرارگاه تشکیل می شود و قرار است کار فرهنگی کند! البته اوج قلم زنی ها و کار فرهنگی جبهه ی بصیر، همان نوشته های حسین قدیانی است! اما در هر صورت رهبری هیچ گاه ندای «این عمار» سر نداد! این را عده ای بر اساس سخنان ایشان به شکل کلیپ در آوردند. اصولن مشابهت سازی میان ایشان و حضرت امام علی (علیه السلام) عملی به شدت محکوم است. وقتی خود ایشان می گوید ما خاک پای قنبر غلام امام علی هستیم، این مشابهت سازی ها چه معنایی می دهد؟ همین مغالطه موجب تصور عصمت برای ایشان می شود که تصور بسیار بسیار خطرناکی است. حال هیئت موسس این قرارگاه: «علیرضا پناهیان، مهدی طائب، محمدمهدی ماندگاری، حمید رسایی، مهدی کوچک زاده، حسن عباسی، نادر طالب زاده، سعید قاسمی، سعید حدادیان، علی اکبر مداحی و حسین یکتا»!! قلمبگی بصیرت! و تازه 9 دی نوشته است: «این اسامی به خوبی حکایت از رویش یک تشکل غیر حزبی و جریان ساز دارد.» بگو رویش یک تشکل... . لا اله الا الله! نام های دیگر صفحه ی اول را ببینید: «حسن رحیم پور، روح الله حسینیان، میثم نیلی، وحید جلیلی، علیرضا معاف»!
در یادداشت اول، جناب علیرضا پناهیان (که سرخط جریان بصیرت هستند! و اگر یادتان باشد چند وقت پیش در برنامه ی «دیروز امروز فردا» از صدا و سیما تشکر کرد که نام افرادی از شورای شهر تهران را که با نام گذاری یک میدان در تهران به نام «9 دی» مخالفت کرده بودند، اعلام کرده است. در حالی که بسیاری از آن افراد دلایل خاص و غیرسیاسی برای مخالفت خود داشتند و اصولن این کار بوی بازی های سیاسی لجن آمیز اصول گرایان برای از صحنه بیرون کردن اصلاح طلبان را می داد. و البته یادآور عوض کردن نام خیابان و میدان دکتر فاطمی در اصفهان بود!) صراحتن موسوی را به هم دستی با اسرائیل متهم کرده است. مسئله ای که باید اثبات شود. حضرت ایشان گویی متوجه نیستند که خداوند در روز قیامت هرکس را به تناسب اعمال خودش می سنجد و نمی گوید چون موسوی بد بود، پناهیان حق داشت به او تهمت بزند! او تغییر نقشه ی خاورمیانه را (با توضیحات ارائه شده) «کاملا شبیه به آن چه درباره ی سفیانی در روایات می خوانیم» دانسته است. و گفته «ظهور سفیانی هم که از علائم قطعی ظهور است... حالا چرا باید این همه شباهت را بی دلیل انکار کنیم؟» حرف این جاست که در گذشته هم رویدادهایی بوده اند که می شد آن ها را «کاملا» منطبق بر علائم ظهور کرد، اما به هیچ وجه نمی توان قطعن به همان بودن این نشانه ها حکم داد. (گرچه ممکن است همین گونه هم باشد.) در واقع نه می توان انکار کرد و نه می توان اثبات کرد.
یکی از ستون های صفحه ی اول نام «فصل الخطاب» را دارد و شامل سخنان رهبر معظم انقلاب است! رهبر بزرگوار انقلاب روز 29 خرداد در نماز جمعه ی تهران گفت که «قانون فصل الخطاب است.» همان وقت عده ای که دوست داشتند ایشان را دیکتاتور جلوه دهند گفتند منظور وی از قانون، خودش است! حال چه شده است که دوست داران نظام، به چنین شائبه ای دامن می زنند؟ به راستی چه کسی در راستای اهداف دشمن حرکت می کند؟ چه کسی از دیکتاتور جلوه دادن ولی فقیه ما سود می برد؟
این ها را داشته باشید تا باز هم سراغ این نشریه ی وزین بیاییم.


 
 
عکس و مکث-5: محو آثار شاهنشاهی
نویسنده : امیر حسین مجیری - ساعت ٦:۳٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۳ امرداد ۱۳۸٩
 

سلام.

با به وجود آمدن هر انقلابی که تغییر فراوانی در طرز تفکر حاکمیت ایجاد کند، آثار حکومت قبلی در معرض خطر قرار می گیرند. این مسئله در هر انقلابی وجود دارد. این که مردم بخواهند هیچ اثری از آثار حکومت قبلی نباشد. تعداد زیاد اعدام های ابتدای انقلاب ها، عوض شدن نام ها و امحای آثار فرهنگی از جمله نشانه های این مسئله است. فی المثل «همایون شهر» اصفهان به نام «خمینی شهر» تبدیل می شود و «میدان شاه» اصفهان (همان نقش جهان که البته منظورش از شاه، شاه صفوی است!) تبدیل می شود به «میدان امام». اما خوبی انقلاب در این بود که امام خمینی در همان ابتدا تذکر داد که مواظب باشید به بهانه ی انقلاب آثار فرهنگی و هنری تخریب نشوند.

در تصویر می بینید که علامت شاهنشاهی را خط خطی کرده اند و به جای آن نشان جمهوری اسلامی را به شکل دستی کار کرده اند. الله اکبر، خمینی رهبر دو طرف تصویر هم واضح است.

نکته: وهابیون پس از سلطه بر مکه،‌ آثار موجود در کتابخانه ی المکتبه العربیه را از بین بردند. بهانه ی آن ها از بین بردن کفر بود. در این کتابخانه، کتب مختلفی از زمان جاهلیت،‌ یهودیان و کفار قریش بود و همچنین بت های لات و هبل و عزی و مناه هم در آن بودند.

عکس و مکث-۴: به نقل از اینترنت
عکس و مکث-٣: سه تصویر از امام
عکس و مکث-٢: این جا دبستان است؟!
عکس و مکث-١: مردمی که با هم سر جنگ دارند...


 
 
 



شش