دیوانه 83 - 2

یادداشت های تردید آمیز یک در خواب رونده ی در پی حقیقت

بایگانی-50: دیوارنوشته های جالب انقلاب
نویسنده : امیر حسین مجیری - ساعت ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳ اسفند ۱۳٩٠
 

سلام.

 عکس هایی که در این مطلب می بینید مربوط است به کتاب زیر:

[تصاویر دیوارنوشته های انقلاب- به مناسبت چهارمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ایران- بهمن 1361- مرکز انتشارات علمی و فرهنگی وابسته به وزارت فرهنگ و آموزش عالی]

در مقدمه ی کتاب آمده است: «دیوارنوشته های انقلاب به صورت گویاترین و صادق ترین زبان مسلمانان مبارز و همچنین اصلی ترین و معتبرترین اسناد و مدارک انقلاب اسلامی در آمدند.

دشمن هم از آغاز به کاری بودن این سلاح مردمی پی برد و همه ی نیروهای اهریمنی امنیتی خود را برای مقابله با آن بسیج کرد. عمله ی استبداد را مامور محو آن ها از صفحات شهر و روستا ساخت. لیکن ننگ او با رنگ پاک نشد و در ازاء هر زدوده ای صد نوشته رخ نمود.»

آن طور که در این مقدمه آمده، این عکس ها گزیده ای از آلبوم مرتضا ممیز است که در موزه ی هنرهای معاصر ایران نگه داری می شود. من دیوارنوشته هایی را انتخاب کردم که جالب تر بودند، کم تر دیده شده بودند یا طنزی در آن ها بود. (3 عکس در این جاست و بقیه ی عکس ها در ادامه ی مطلب)

 جاوید فقط خداست

جاوید [شاه] فقط خداست

ای شاه غرغرت را شنیدیم

یونجه برات خریدیم زیادیم خریدیم

[توضیح کتاب: پس از شکست دولت شریف امامی، شاه در تلویزیون ظاهر شد و به اشتباهات خود اعتراف کرد و از مردم تقاضای کمک و همکاری نمود.]

ای امام خمینی جانم به فدایت جان من بود هیچی جان خواهران هیچی جان ها به فدایت

ای امام خمینی جانم به فدایت

جان من بود هیچی جان خواهران هیچی

جانها به فدایت


 
 
بایگانی- 49: قانون اساسی پیشنهادی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی
نویسنده : امیر حسین مجیری - ساعت ٢:٤٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٧ دی ۱۳٩٠
 

سلام.

مطلبی که در این شماره ی بایگانی می خواهم به آن بپردازم، مربوط است به بیانیه ی شماره ی 14 سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی که با عنوان «متن پیشنهادی قانون اساسی به انضمام نقدی بر پیش نویس منتشره» منتشر شده بوده است. گرچه همان طور که گفتم، بخش بایگانی فقط به نقل تاریخ می پردازد و نقد بنده را به همراه ندارد، اما مطمئنن گزینش و انتخاب بخش های خاصی از متون تاریخی، برمی گردد به روش خاص سیاسی من. در این جا هم، بخش های خاصی از این متن را انتخاب کرده ام. ان شا الله در آینده بتوانم متن کامل این بیانیه را در قالب یک فایل، در اختیار شما بگذارم.

فکر نمی کنم لازم به ذکر باشد که من در رسم الخط این متن، طبق معیارهای روز، تغییراتی داده ام.

[منبع: مجموعه ی بیانیه ها و اطلاعیه ها بیانگر: مواضع مکتبی سیاسی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در برابر مسائل روز (به انضمام ضمائم)- جلد دوم- از تاریخ 20 خرداد 1358 تا 27 شهریور 1358- چاپ اول- تهران: سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی- صص 93 تا 132- بیانیه ی شماره ی 14 (طرحی درباره ی قانون اساسی)- تیتر: «متن پیشنهادی قانون اساسی به انضمام نقدی بر پیش نویس منتشره»- صادر شده در 10 مرداد 1358]

***

اولین نقدی که در این بیانیه به پیش نویس منتشر شده ی قانون اساسی وارد شده است، این است که این پیش نویس مبتنی بر قوانین غربی است و یک جمهوری غربی با گرایش های اسلامی را ترسیم می کند و نه یک حکومت اسلامی. برخی از دیگر اشکالات وارد شده بر این پیش نویس این هاست:

- «حکومت اکثریت، مربوط به دوران حاکمیت تشتت بر افکار و عقاید است و لذا داروی درد مللی است که از نوعی مکتب و ایدئولوژی منسجم و مسئولیت آفرین که از اراده ی ملت به آن استناد گردد، برخوردار نیستند. حال آن که ملت ما به یمن پیروی از اسلامی راستین دارای مکتبی است که علاوه بر آن که یگانه عامل پیروزی او در انقلاب عظیمش بود، از قوانین و حدود و حقوقی برخوردار است که از پس پاسخگویی به تمامی مشکلات و نیازهایش بر خواهد آمد.»

- «حکومت اسلامی در زمان غیبت امام (ع) بر ولایت و زعامت فقیه جامع الشرایط استوار است و در غیر این صورت حکومت، حکومت اسلامی نخواهد بود. حال آن که در اکثر اصول مربوط به ریاست جمهوری خط بطلان بر این اصل اساسی و مسلم شیعی کشیده شده است. مگر این که رئیس جمهور همان فقیه جامع الشرایط باشد، که در پیش نویس ذکری از این مسئله به میان نیامده است.»

- «در قسمت امور مالی در اصول 113 و 114 بدون ذکر نظام مالیاتی اسلام که محدود به خمس و زکات و دیگر موارد مذکور در شرع مقدس می گردد، وضع مالیات را به عهده ی قوانین مربوطه که ملاک آن مردمی بودن!! آن است، می گذارند.»

- «بالاخره نکته ی حساس دیگر این که بدون توجه به اصل ولایت فقیه و اصول و موارد امر به معرف و نهی از منکر، قوه ی نگهبانی را آن چنان در محدودیت قرار داده اند که باید گفت وجود و عدم آن مساوی است. در صورتی که بایستی این قوه را که متشکل از فقها و اساتید اسلام شناس است، در دفاع از مکتب و نگاهبانی از حقوق ملت و قانون اساسی آزاد گذارد تا در جریان موازنه ی قوا به هیچ فرد و گروهی اجازه ی تخطی از اصول اسلام و حقوق ملت داده نشود.»

***

در این جا، بیش تر اصول مربوط به ولایت فقیه، ریاست جمهوری، شورای نگهبان (به تعبیر این متن: قوه ی نگهبانی) و سپاه پاسداران (به تعبیر این متن: سپاه پاسدار) آورده شده است.

[بخشی از مقدمه ی پیش نویس قانون اساسی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی:] «این نظام "جمهوری اسلامی" نام گرفت، از آن رو که "اسلام" یگانه عامل وحدت تمامی اقشار ملت، برانگیزاننده ی او علیه نظام فاسد حاکم و امپریالیسم وحشی غرب و به پیروزی رساننده اش در این انقلاب مقدس بوده و "جمهوری" از این رو که خواست و اراده و تلاش اکثریت قریب به تمامی ملت مسلمان ایران و خون صدها هزار شهید مسلمان پیشتوانه ی تحقق آن است.

و درست از همین روست که این نظام با رفراندوم و رای گیری تغییر نخواهد یافت؛ چه، با رفراندوم به وجود نیامده است که با آن از میان برود... اجازه ندهیم تا فاجعه ی مشروطیت دیگر بار تکرار شود و مشروعیت در این مسلخ ذبح گردد...

... در "جمهوری اسلامی"ک حق حاکمیت مطلق و قانون گذاری با خداست و حق ولایت و سرپرستی جامعه بر اساس فرمان خدا به فقهاء راستین و علماء بزرگ امت که "دژهای استوار" اسلامند، واگذار شده است. این حق نه شرافت ذاتی، که نوعی مسئولیت خطیر الهی است که علم و تقوی و صلاحیت فرد مجتهد آن را قوام می بخشد.

... در این رابطه است که قانون اساسی جمهوری اسلامی، می بایست بی پروا از قانون الهی الهام گیرد و ملت ما به کم تر از آن رضایت نخواهد داد.»

***

برخی از اصول قانون اساسی پیشنهادی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در ادامه‌ی مطلب


 
 
بایگانی 48: سخنی با یاوران خامنه ای از محمد نوری زاد
نویسنده : امیر حسین مجیری - ساعت ٧:٥٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ دی ۱۳٩٠
 

سلام

نوشته ای که در زیر می خوانید، نوشته ی «محمد نوری‌زاد» در سال 1377 (13 سال پیش) است. فتامل یا اولوالابصار!

آن ها شمشیر از رو بسته اند!

سخنی با یاوران خامنه ای

بر این باورم که خلاف اُشتلم هایی که اهل «هوا» به راه انداخته اند و دمادم بر حباب «من» و تمنیات خود می دمند، ریسمان انقلاب، هم چنان در دست «اهل انقلاب» است. راستی، ریسمان انقلاب در دست کیست؟

به لطف خدا و بر کنار از ضعفِ فهمی که همیشه نصیب «هوا» خواهان عالم می شود، رهبر ما، عادل ترین، فهیم ترین، آگاه ترین، انسان ترین، شجاع ترین، باتقواترین، مسلمان ترین، و... عاشق ترین رهبر عالم است.

قدرت ماورایی خامنه ای ما را، اجنبی ها، بیش از خود ما متوجهند! و از همین روست که معاندان، چه از خارج، و چه با شلتاق نوچه های داخلی خود، همه ی توان خود را مصروف «تردید افکنی» در باب ولایت فقیه کرده اند. آن ها نیک می دانند که در این بیست سال گذشته، «حرف آخر» را همیشه امام ما و خامنه ای ما بر زبان آورده اند. چرا که با هر کلامشان، موجی انداخته اند که تا مدت ها محاسبات برزخی آنان را گیج و منگ کرده است.

بله، این خامنه ای است که راه را بر مطامع هرزآلود قدرت های جهنمی بسته است. قدرت هایی که شمشیر زهرآگین خود را در پس صد قلم بزک، و لبخندی که بر لب دارند، پنهان کرده اند. اما احمق های عالم، گوسفندوار، و برای دو روز چرای بی زحمت، دار و ندار خود را در طبقی از دریوزگی، به مسلخ دباغانی می برند که جز به دریدن پوستشان، آن هم از نوک پا تا فرق سر، به رضایت نمی دهند. این ها را رهبر فهیم و مردم دلیر ما خوب می دانند. احمق های اجنبی، که بقا و استمرار سیاست های آن چنانی خود را در ظلمت و بدفهمی مردم عالم می جویند. از درخشش خورشید «ولایت» در این سوی عالم، سخت واهمه دارند، و ماموریتی برای احمق های داخلی تراشیده اند که: آقایان، یک «خاری» در چشم ما فرو شده است که آسایش فراگیر ما را بر آشفته است. از ما چه می خواهید؟ این پول ما، این حمایت ما، و این بوق و کرنای رسانه های جوراجور ما. هر چه به عقلتان می رسد، از خرج و فتنه و غوغا و رشوه و هرزگی، فرو نگذارید. فقط ما را از این خاری که به چشممان خلیده راحت کنید. با ما «مذاکره» کنید که راهکار نفود به دژ ولایت، همین مذاکره است. اگر شهامت مذاکره ی مستقیم ندارید، و اگر «فعلاً» از نگاه پر سوال و چشم غضبناک مردمتان خوف دارید، نه در کشور ما، که در یک کشور ثالث، مثل فرانسه، که بشود دم خروس را زیر لحاف دموکراسی پنهان کرد، با ما مذاکره ی غیرمستقیم بکنید. مگر سازمان سیای ما، رسماً اعلام نکرده است که در یک قلم، یک صد هزار دلار به نشریه های مخالف در داخل جمهوری اسلامی ایران کمک بلاعوض کرده است؟ دیگر چه می خواهید؟

عجبا که نقطه ی اشتراک احمق های خارجی با احمق های داخلی هیچ نیست، مگر در مراتب بدفهمی شان؛ که از یکی کارفرما می سازد، و از دیگری جیره بگیری کودن. منتها کودنی را هم می شود در لاکی از «اندیشه» فرو کرد و صاحبش را به جمع «اندیشمندان» راه دارد! اگر نه کیست که نداند این خامنه ای است که به همه ی غمزه ها و کرشمه های شیطانی، «نه» گفته است و توپ و تشرشان را نیز به سخنان رعدآسا و الهی خود، باد هوا کرده است؟ کیست که نداند این خامنه ای ماست که فراتر از محاسبه های پیچ در پیچ دستگاه های مخوف و ویرانگر آمریکا و اسرائیل و انگلیس و همه قدرت های به ظاهر برتر جهان، سخن گفته است و عمل کرده است؟ چرا؟ چون «آن ها» دلشان به فرآورده های مالیخولیایی خودشان خوش است؛ و پشت خامنه ای ما به قدرت ماورایی خدا گرم است!

هر که از خورشید باشد پشت گرم

سخت رو باشد نه بیم او را نه شرم

هر پیمبر سخت رو، بُد در جهان

یک سواره کوفت بر جیش شهان

«مولوی»

و به همین دلیل است که می بینی در این بیست سال گذشته، همیشه حرف آخر و تعیین کننده را خمینی و خامنه ای ما زده اند.

راستی، کیست که نداند این ذکاوت خامنه ای است که بر فضاحت مذاکره، چه از جنس صهیونیستی آن، و چه با ملات آمریکایی آن اصرار ورزیده است؟

احمق هایی که در مذاکره با شیطان، راهی برای بقا و طرح های خود می جویند، با هر دست و پا زدن، بیش از پیش در باتلاق خفّت و پوکی فرو می روند. این «زرنگ نما»ها، فکر می کنند در مواد مذابی که از دهانه ی آتشفشان بیرون می زند، می شود شنا کرد، و فکر می کنند که دامنه ی «کسب» لابد آن قدر فراخ است که بشود از آشیانه ی کرکس، چیزی به تملق ربود.

عزیزان! امروز روزی است که احمق ها، شمشیر را از رو بسته اند. هیبتشان عجب تماشایی! شده است. آن ها برای «طرح» خود، گریبان چاک می زنند. حال آن که می دانند عمله ی غیر بودن، به ساز و سرنا و اشتلم نیازی ندارد. «آن ها» نمی دانند ما، در بیعت با خامنه ای، خود را نمی بینیم. آن ها نمی دانند «بیعت»، یعنی خود را فروختن! و ما در دستی که در دست یداللهی خامنه ای نهاده ایم، برای خود، خودی قایل نیستیم. بله، ما، در معامله ی با خدا، خود را فروخته ایم، اما «آن ها» در معامله با چه کسی، خود را فروخته اند؟

یاوران خامنه ای! امروز، روزی است که احمق ها شمشیر را از رو بسته اند. لشکریان خود را گرد آورده اند. آن ها دلشان برای «آزادی» لک زده است. می خواهند ما را از «بندگی» رها سازند. حال آن که نمی دانند ما به این بندگی، مباهات می کنیم. نمی دانند بندگی ما، عین کمال ما است. اتفاقاً این آزادی و رهایی است که در زوال پیش می رود. پیامبر خدا، اول مقام بندگی یافت، و بعد رسالت: اشهد ان محمداً «عبده» و رسوله. آن ها که ریسمان بندگی خدا را می درند، لاجرم، ریسمان بردگی این و آن به گردن می بندند.

ای یاوران خامنه ای، این روزها لشکریان پوچ در پوچ اجنبی پسند، صف آرایی می کنند. جملگی، خواب زوال ما را می بینند. آن ها احمق تر از آنند که از «ظرف صبر ما» خبر داشته باشند. آن ها نمی دانند که ما بغض ها و نفرت ها و جراحت ها را هم چون شهدی گوارا فرو می بریم، و در نمازهایمان، رخصت بروز و ظهور و «رقصی چنان» میانه ی میدان طلب می کنیم.

عزیزان! مهیّا باشید که صبر ما هم اندازه دارد و یک روز به سر خواهد آمد. آن جاست که به یک اشاره ی خامنه ای، رجز عشق سر می دهیم.

10 مرداد 1377

[منبع: نخبه ها را نکشید- محمد نوری زاد- تهران: هنر و معماری- چاپ اول: زمستان 1378- صص 84 تا 87- لینک کتاب در کتابخانه ی ملی جمهوری اسلامی ایران]

دیگر بایگانی های دیوانه 83


 
 
بایگانی- 47: وضعیت سفید
نویسنده : امیر حسین مجیری - ساعت ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳ آبان ۱۳٩٠
 

سلام.

[دیدن تصویر بزرگ تر]

علائم صوتی اعلام خطر هوایی

علامت آژیر: اعلام خطر اولیه، آزیر ممتد به مدت 2 دقیقه/ وضعیت: سفید/ معنی: احتمال حمله ی هوایی می رود ولی هنوز قطعی نیست.

علام آژیر: اعلام خطر، آژیر با زیر و بم متوالی به مدت 3 دقیقه و فاصله ی دو بم 10 ثانیه/ وضعیت: قرمز/ معنی: حمله ی هوایی انجام خواهد شد.

علام آژیر: اعلام وضع عادی، 2 آژیر ممتد به مدت 1 دقیقه و فاصله ی زمانی 1 دقیقه/ وضعیت: سفید/ معنی: حمله خاتمه یافته و یا احتمال آن از بین رفته.

[دیدن تصویر بزرگ تر]

اعلام وضع عادی یا رفع خطر (وضعیت سفید)

دو آژیر به مدت 1 دقیقه

و فاصله زمانی یک دقیقه

و مفهوم آن این است که خمله ی هوایی خاتمه یافته و یا احتمال آن از بین رفته است و می توانید از پناهگاه خارج شوید.

1- پس از خروج از پناهگاه ممکن است مواد خوراکی و آب آشامیدنی آلوده باشد در صورت اعلام آلودگی اصول بهداشتی را رعایت کنید.

2- به مامورین در کارهایی مانند خاموش کردن آتش ها، نجات اشخاصی که زیر آوارها مانده اند کمک نمایید.

3- هوشیار باشید و به وسایلی که روی زمین می بینید از قبیل: باطری، قلم، خودنویس و بمب های عمل نکرده دست نزنید، چون ممکن است محتوی مواد منفجره باشند و در این موارد مقامات مسئول را با اطلاع سازید.

در صورت استشمام بوی ناآشنا (زننده یا تحریک کنند دستمال خود را جلوی دهان و بینی قرار دهید) اگر دستمال مرطوب باشد بهتر است.

[از جزوه ی "حملات هوایی دشمن"- ستاد بسیج مستضعفین اصفهان- شاخه ی نظامی- بها: 10 ریال]


 
 
بایگانی-46: نمایندگان مجلس و قذافی؛ از عمر مختار تا بی شعور بدبخت!
نویسنده : امیر حسین مجیری - ساعت ۱:٤۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ شهریور ۱۳٩٠
 

سلام.

همان طور که گفته بودم پس از یادداشت «قذافی، فالاچی و بازرگان»، دو یادداشت دیگر در مورد قذافی قرار دادم. یادداشت اول «قذافی، فالاچی و کتاب سبز» بود و یادداشت دوم که همین یادداشت باشد، «نمایندگان مجلس و قذافی». این یادداشت به بررسی سخنان نمایندگان مجلس شورای اسلامی جمهوری اسلامی ایران و دیگر مسئولین در مورد قذافی می پردازد. البته سخنانی که در صحن علنی مجلس گفته شده اند و در مشروح مذاکرات مجلس آمده است.

منبع این یادداشت، نرم افزار «لوح مشروح» (نسخه ی دوم) است. متن این نرم افزار از سوی «کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی» در اختیار «مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی» قرار داده شده و این مرکز هم متون را در قالب های مشخص نرم افزاری خود قرار داده است. متاسفانه متون اشکالات مختلف نگارشی و تایپی داشتند که سعی کردم تا حد امکان درست شان کنم.

در این جا سخنانی را که در مورد شخص قذافی گفته شده است مطرح کرده ام. شاید به زودی بتوانم روابط بین ایران و لیبی را نیز از دریچه ی مجلس بررسی کنم:

قذافی: از عمر مختار تا بی شعور بدبخت!

1- دکتر ولایتی، نماینده ی دوره ی اول مجلس، نطق پیش از دستور، شنبه، 4 مرداد 1359

علی اکبر ولایتی، نماینده ی تهران [منبع عکس]

[ابتدا از رای غیرقانونی اسرائیل به پایتخت شدن بیت المقدس می گوید و سپس تاریخچه ای از اسرائیل ارائه می دهد و می گوید دولت های عربی پس از تشکیل اسرائیل، از اسلام بریدند. عده ای مانند جمال عبدالناصر به شعوبی گری پناه بردند که باعث روی کار آمدن کسی چون انور سادات شد و عده ای به کمونیزم:] «و در مورد مملکت اشتراکیت و کمونیزم مى بینیم که هیچ گُلى این ها به سر اعراب نزده اند و باز صادق ترین شان آقاى قذافى است که مى بینیم ملت ناپالم زده افغانستان را در آستانه ی معبد کرملین قربانى می کند و موقعى که با او صحبت می کنند، می گوید که حالا ما زرادخانه مان احتیاج دارد به این که از روسیه اسلحه بگیریم. غافل از این که آن ها همیشه چند مدل عقب ترش را به ایشان می دهند...»

2- محمدعلی رجایی، نخست وزیر، دوره ی اول مجلس، 30 مهر 1359

شهید رجایی در مجمع عمومی سازمان ملل متحد [منبع عکس]

[به اصرار نمایندگان مجلس از سفر خود به نیویورک برای شرکت در مجمع عمومی سازمان ملل متحد می گوید و از خلاصه ی بحث هایی که در آن جا مطرح شده است و اتفاقاتی که افتاده است. بحث جنگ و بحث گروگان های سفارت آمریکا. بعد از سفر به الجزایر به خاطر زلزله ای که در آن جا آمده بوده می گوید و:] «همان جا تلگرافى از طرف یک عده برادران مجلس رسید که شما تا این جا که هستید لیبى هم بروید. خوب، تقریباً همان طور که ملاحظه می کنید مأموریت ها بریده بریده اضافه می شد و ما همان جا تلگراف کردیم و لیبى اظهار خوشحالى کرد، رفتیم آنجا و آقاى قذافى در طرابلس نبودند و ما با آقاى جلود نسبتاً مفصل صحبت کردیم بعدازظهر آن برادران خیلى تلاش کردند که آقاى قذافى را ببینیم اما به علت وضع خاصى که فرودگاه داشت عملى نبود آقاى جلود از این که در گذشته ما سیاست روشنى نسبت به لیبى نداشتیم گله کردند من وقتى از تمایل بعضى کشورهاى دولت ایشان به ابرقدرت هاى منحرف گله کردم ایشان برگرداندند به این که خوب، تا زمانى که بین مسلمان ها آن اتحاد و اتفاق واقعى صورت نگرفته است طبیعى است که این کشورها براى نجات خودشان دست به دامن کشورهاى دیگر بزنند البته من این مسأله را رد کردم و گفتم که ما بنا بر آن اصل مهم «نه شرقى و نه غربى، جمهورى اسلامى» به هر حال این را قبول نداریم که براى فرار از یکى آدم به دامن دیگرى بیفتد. قرار شد که ان شاء الله به یارى خدا کمیسیون مجلس با همکارى دولت براى ارتباط با لیبى حرکت هاى اصولى در آینده داشته باشد البته ایشان گفتند که سفیر ما در ایران دو سه هفته‏ هست که تلاش می کند که یک رابطه ی مستقیمى با شما داشته باشد و هنوز جوابى نداده است من چون هیچ خبر نداشتم سفیر را خواستیم معلوم شد که سفیر با چند نفر تماس دارد ولى آن ها هیچ کدام به دولت مربوط نیستند. یک نفر نماینده ی مجلس است، یک نفر مشاور آقاى رئیس جمهور است و خود آقاى رئیس جمهور. ولى من به عنوان رئیس دولت به هیچ وجه در جریان این مذاکرات نبودم به این جهت نفى کردم و گفتم تا زمانى که مجلس و دولت وجود دارد مجراى طبیعى قضیه این است و هر دو نفر اظهار امیدوارى کردیم که در آینده این طور خواهیم بود...»

عبدالسلام جلود، مرد شماره ی دو لیبی پس از قذافی. او در آخرین روزهای منتهی به سرنگونی حکومت قذافی، به انقلابیون پیوست. [منبع عکس]

ادامه ی مطلب...


 
 
بایگانی- 45: قذافی، فالاچی، کتاب سبز
نویسنده : امیر حسین مجیری - ساعت ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩٠
 

سلام.

ابتدا باید اظهار تاسف کنم از توقیف شهروند امروز و روزگار آن هم در یک روز. توقیف شهروند امروز را گفته اند احتمالن به علت مصاحبه با داماد امام موسا صدر بوده. باید بخوانم و بعد نظر بدهم. توقیف روزگار را هم گفته اند احتمالن برای صحبت هایش در مورد مشایی بوده که خب به نقل از فارس و رجانیوز بوده! (این جوابیه ی دفتر رئیس جمهور است که دو روز بعدش در فارس قرار داده شد) گنه کرد در رجا و فارس سقای بی ریا و خبرنگاری، به روی دکه زدند گردن روزگار! حالا این وسط اگر گناهی هست نباید یقه ی فارس و رجا را هم گرفت؟!

البته خوشحالم که 9 دی رفع توقیف شده. 9 دی را تندرو می دانم و غیرمنطقی. کافیست یکی از شماره هایش را تهیه کنید تا علاوه بر اعصاب خردی بفهمید چگونه می توان در روز روشن انواع تهمت های نوشتاری- تصویری را زد و کسی هم کاری نداشته باشد. اما همین که این افراد (با سوابق روشن و درخشان شان!) به جای جار و جنجال و داد و بیداد می نویسند باز یک قدم رو به جلو است! گرچه حرمت قلم بالاتر از این حرف هاست ولی خب... اما واقعن نمی فهمم چرا روزگار و شهروند امروز را توقیف کرده اند. خدا زودتر هدایت مان کند ان شا الله.

خبر جالب دیگر این بود که روزنامه ی کیهان از انتشار ویژه نامه ی دوم روزنامه ی ایران خبر داده است! با ذکر شناسانه ی این ویژه نامه. من نمی دانم کیهانی ها روزنامه نگارند یا جاسوس! خدا کند قلم دست اهلش بیفتد.

برویم سر کار خودمان! این بار بخشی از مصاحبه ی اوریانا فالاچی با قذافی را آورده ام. باز هم به نقل از همان کتاب گفته شده. کتاب ارزشمندی است. توضیح این که این کتاب فقط ترجمه ی متن مصاحبه ها و توضیحات اولیه ی فالاچی را آورده و منابع مصاحبه ها و حواشی شان را خودم درآورده ام. این بخش از مصاحبه ابتدا توصیفی از فضای مصاحبه است از زبان فالاچی و سپس در مورد کتاب سبز قذافی.

[مقدمه ی فالاچی بر بخش دوم مصاحبه] بخش دوم مصاحبه، زیر چادری انجام گرفت که قذافی در آن سکونت داشت. مکانی در مرکز حکومت طرابلس. چادر پهناور و بزرگی که با پارچه های نفیسی تزیین شده بود و فرش های گران بها و مخده های بسیار بزرگ در چادر وجود داشت... روز پیش از او خواسته بودم که در یک محیط طبیعی تر از دفترش با او صحبت کنم و امروز مرا در خیمه به حضور پذیرفته بود.

اوریانا فالاچی در کنار معمر قذافی [منبع عکس]

او به عکس هایش خیلی اهمیت می دهد؛ خیلی دوست دارد او را رهبر انقلاب بنامند.

رهبر انقلاب یک لباده ی سفید نخی به تن داشت، حاشیه هایش طلایی بود. مثل یک آدم بدوی. مثل "پیتر اتول" در فیلم "لورنس عربستان.

پوستر فیلم "لورنس عربستان" با بازی پیتر اوتول در نقش لورنس [منبع عکس]

قذافی فکر می کند که خیلی خوش تیپ و دوست داشتنی است. او هرگز نمی پذیرد که دیگران او را نمی پسندند. پایش را با چکمه های پاشنه دار گران بهایی از چرم نازک و لطیفی پوشانده بود.

قذافی در سال 1979 [منبع عکس]

[قذافی:] ... شما باید بفهمید که من یک رئیس جمهور و یا وزیر نیستم و وقتم را به این چیزها هدر نمی دهم. من به فلسفه ی آزادی، مبارزه و کتاب سبزم مشغولم. من فکر کردم که شما این جا آمده اید تا راجع به کتاب سبز من صحبت کنید ولی از وقتی که همدیگر را دیده ایم دارید راجع به ایران، سفارت خانه ها، افراد سیاسی گروگان گرفته شده، امین و دیگران سخن می گویید. من هم به خاطر ادب به شما جواب دادم ولی این حرف ها مرا خسته می کند.

- جناب سرهنگ! به نظر شما این ها چیزهای بی اهمیتی هستند و از کتاب سبز شما اهمیتش کم تر است؟

- اگر می خواهید چهره ی مرا بشناسید باید راجع به کتاب سبز از من سوال کنید.

- بعدا از شما سوال می کنم...

ملت از ترسش شما را تحسین می کند و شما هم از ترس مواظب خودتان هستید.

- به نظرم نتیجه گیری عجیبی است. یک نتیجه گیری برای یک دیکتاتور

- می بینم که شما خودتان را یک دیکتاتور می دانید جناب سرهنگ، نه رییس جمهور، نه یک وزیر! ممکن است به من بگویید شما چه کاره هستید؟

- من رهبر انقلاب هستم. معلوم است که کتاب سبزم را نخوانده اید.

- برعکس آن را خوانده ام. می توان یک ربع ساعت آن را خواند. خیلی کوچک است. قوطی مژه ی مصنوعی من از کتاب شما بزرگ تر است. شاید ما غربی ها به کتاب هایی مثل انجیل و کاپیتال مارکس عادت کرده ایم. به نظرتان نمی آید که کتاب تان خیلی کوچک باشد؟

- شما هم حرف سادات را تکرار می کنید. چون که او می گفت، کتاب من کف دست جا می گیرد.

کتاب سبز در دستان قذافی [منبع عکس]

- سادات درست می گوید. برای نوشتن آن چه قدر وقت گذاشتید؟

- سال های زیاد، قبل از پیدا کردن راه حل نهایی. روی تاریخ بشریت، جنگ های گذشته و حال خیلی تعمق کردم.

تمبری در لیبی مربوط به سال 2001 [منبع عکس]

- جدا؟ پس چگونه این نتیجه را گرفتید که دموکراسی یک سیستم دیکتاتوری است. پارلمان تحمیلی است. انتخابات یک نیرنگ است. این ها مسائلی است که در آن کتاب کوچک تان نوشته اید و مرا متقاعد نمی کند.

- برای این که خوب مطالعه اش نکردید. سعی نکرده اید که بفهمید جماهیریه یعنی چه. شما باید در لیبی سکونت داشته باشید و مطالعه کنید که چگونه کشوری دولت ندارد، مجلس ندارد و اعتصابات هم در آن وجود ندازرد. چنین کشوری، جماهیری لیبی است.

- یعنی چه؟

- مقصودن این است که فرماندهی خلق و کنگره ی خلق وجود دارد. شما واقعا ناآگاه هستید.

جلد کتاب سبز قذافی به زبان عربی [منبع عکس]

- من این جا برای یاد گرفتن آمده ام.

(قذافی هیجان زده شده بود. قلم و کاغذی به دست گرفت. دایره های کوچکی رسم کرد که این دایره ها دایره ی بزرگی را تشکیل دادند. از هر دایره ی کوچک یک مربع خارج می شد و از هر مربع فلشی خارج می شد که جهتش به طرف دایره ی بزرگ بود و دایره ای ترسیم می شد. و بعد گفت این دایره های کوچک کنگره های خلق، و این مربع ها کمیته های خلق هستند برای مدرسه، بهداشت، حمل و نقل، امور خارجه، نفت و غیره. هر مربع کوچکی باید پاسخ گوی دایره ی کوچکی که در رابطه با اوست باشد.

پرسیدم در این جا دولت چه نقشی دارد؟ قذافی با خوشحالی آن دایره ای را که در مرکز دایره ای بزرگ قرار داشت نشان داد. پرسیدم دولت این جاست؟)

طرحی که در کتاب سبز برای توضیح کنگره های خلق و کنگره های عمومی کشیده شده است. [منبع عکس]

- نه، نه، شما هیچ چیز نفهمیدید. به شما گفتم دولتی وجود ندارد. این کنگره های خلقی هستند که برای جنگ و صلح تصمیم گیری می کنند.

- پس دایره ی مرکزی به چه درد می خورد؟

- این کنگره ی عمومی خلق است که یک بار در سال، برای بررسی تصمیمات کمیته های خلق برگزار می شود.

- نه، اگر این دایره ی مرکزی مهم نیست، پس چرا این کنگره را برگزار می کنید؟ چه کسانی این دایره ها و مربع ها را انتخاب می کنند؟

- هیچ کس! در جماهیریه هیچ کس انتخاب نمی شود. انتخابات و نمایندگی وجود ندارد. چه قدر شما غربی ها سنتی هستید. شما فقط دموکراسی و جمهوری را می فهمید. حتی آماده ی پذیرش زمان حال، زمان توده ها و مردم نیستید. قبلا دوران شاهی بود و بعد مبارزه ی انسان ها. جمهوری را دولت ها و رییس جمهورها به وجود آوردند. حالا بشریت این مرحله ی دوم را گذرانده و راه حل نهایی یعنی جماهیریه را به وجود آورده است.

طرحی از علی فرزات، کاریکاتوریست سوریه ای که چند وقت پیش به علت کشیدن کاریکاتوری از بشار اسد مورد ضرب و شتم افراد ناشناس قرار گرفت. [منبع عکس]

- پس مخالفین کجا جا دارند؟

- کدام مخالف؟ وقتی همه عضو کنگره ی خلق هستند، چه احتیاجی به گروه های مخالف است؟ مخالفت با چه چیزی؟ مخالفت با دولت معنی دارد و اگر دولت از بین برود و مردم خودشان حکومت کنند دیگر با چه کسی مخالفت می شود؟ با چیزی که وجود خارجی ندارد.

- به هر حال من مخالف هستم.

- مخالف چه کسی؟

- مخالف شما! برای این که داستان مربع و دایره مرا متقاعد نمی کند  وحالا که مخالفت می کنم، شما با من چه می کنید؟ مرا دستگیر کرده و اعدام می کنید؟ (صبورانه گفت:)

- مسیر تاریخ بشریت را مطالعه کنید. آیا این نیست که بشر همیشه می خواسته به قدرت برسد؟ بله یا نه؟ با جماهیریه بشریت به قدرت می رسد. خواب و خیال به تحقق می پیوندد و مبارزه تمام می شود.

- برای شما ممکن است تمام شده باشد اما برای من نه. من می خواهم بدانم چه بر سرم می آید اگر جماهیریه را نفی کنم.

- شما نمی توانید جماهیریه را نفی کنید. جماهیریه سرنوشت جهان است. حاکمیت مردم، مرحله ی نهایی است. در همه ی دنیا سرانجام به همت کتاب سبز، روز انقلاب فرا خواهد رسید. مردم قدرت را به دست خواهند گرفت و راهنمای آن ها کتاب سبز خواهد بود.

طرح دیگری از کتاب سبز [منبع عکس]

حقوق بگیران جزو شرکا خواهند شد و راهنمای شان کتاب سبز خواهد بود. همگی در تولید شرکت خواهند داشت و راهنمای آن ها کتاب سبز خواهد بود...

- جناب سرهنگ! جناب سرهنگ! می بخشید اگر وسط حرف تان می پرم. در تمام این داستان، آیا جای کوچکی برای آزادی هست؟

- آزادای! کدام آزادی؟ این خودش آزادی است. تنها آزادی واقعی است؛ چه طور چنین سوالی از من می کنید؟

- برای این که سال گذشته خواندم که شما چهل نظامی را تیرباران کردید، چون که آن ها مخالف جماهیریه بودند. در سال 1977 هم پنجاه و پنج تن دیگر را به همین دلیل اعدام کردید. چندی پیش هم خواندم که در بنغازی در یک میدان عمومی، تعدادی از دانشجویان مخالف کتاب سبز را به دار کشیدید.

- همین چیزهاست که اعتماد مرا از غرب سلب می کند. چرا این حرف های غیرواقعی را می نویسید؟

- چه کسی می داند؟ شاید آدم های حسود این ها را می نویسند. جناب سرهنگ آیا واقعا این کتابچه ی سبز، دنیا را عوض خواهد کرد؟

- بدون شک! کتاب سبز محصول مبارزه ی بشریت است. کتاب سبز راهنمای مسیر بشریت به سوی استقلال است. کتاب سبز انجیل است؛ یک انجیل جدید. انجیل دوران معاصر؛ دوران مردم.

- شما زیاد هم فروتن نیستید.

- نه، اصلا فروتن نیستم. برای این که می توانم در مقابل هجوم دنیا بایستم. برای این که با کتاب سبزم تمام مسائل بشر و جوامع را حل کرده ام.

- پس این یک نوع وحی است. یک وحی جدید.

- مقصودم این نیست. من خودم را این گونه توصیف نمی کنم. اما کتاب سبز انجیل جدید است. در انجیل شما نوشته شده که اصل، کار و عمل است. کتاب سبز همان کار و عمل است. یک کلمه ی آن می تواند دنیا را یا نابود کند و یا نجات دهد. کارتر می تواند در جهان جنگ به راه بیندازد، ولی برای دفاع در جهان سوم کتاب سبز کافی است. کتاب سبز من. یک کلمه ی کتاب سبز می تواند دنیا را منفجر کند و ارزش ها را تغییر دهد. از نظر کیفی و کمی در همه جا و برای همیشه.

مردم کتاب سبز را آتش می زنند. [منبع عکس]

- جناب سرهنگ می توانم آخرین سوالم را مطرح کنم؟

- بله... ولی کوتاه باشد. هیئت ایرانی منتظر من هستند. باید ترتیب آزادی گروگان ها را بدهم.

دیدار هیئت ایرانی به رهبری محمد منتظری با قذافی [منبع عکس]

- شما به خدا اعتقاد دارید؟

- روشن است. البته! چرا چنین سوالی از من می کنید؟

- برای این که فکر کردم شما خود، خدا هستید.(1)

(1): مصاحبه ی اوریانا فالاچی با قذافی در 16 دسامبر 1979 (25 آذر 1358) در نیویورک تایمز چاپ شد. با عنوان "Iranians are our brothers: an interview with Col. Muammar el-Ghaddafi of Lybia"

مصاحبه ی فالاچی و قذافی به روایت نیویورکر

کتاب سبز به زبان انگیسی


 
 
بایگانی- 44: قذافی، فالاچی و بازرگان
نویسنده : امیر حسین مجیری - ساعت ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ شهریور ۱۳٩٠
 

سلام.

پیش از ورود به اصل موضوع، یک موضوع حاشیه ای را بگویم: قبلن در مورد سرویس آمارگیری گوگل حرف زده بودم. حالا بعد حدود یک سال از آن یادداشت می گذرد و من دوباره سرکی زدم به این سرویس. حالا البته نمی خواهم در این باره حرف بزنم. فقط می خواهم یک نکته ی جالب بگویم.

چند وقت پیش بود که دوستی گفته بود می خواهیم دیداری برای فعالین عرصه ی مجازی با رهبری جور کنیم و ثبت نام کنید اگر خواستید. بنده هم با اعتماد به نفس نام خودم و وبلاگم را فرستادم. قرار نیست که فقط حسین قدیانی ها بروند دیدار که! امثال من هم حرف هایی دارند. تحلیل هایی و افکاری که می خواهند مقابل رهبر فرزانه ی انقلاب بیان کنند.

بعد، آن دوستان هم، نام ثبت نامی های اول کار را منتشر کردند. نام من در میان فهرست 545 تایی، هشتم بود! بعد کسی این فهرست را با عنوان "Cyber Bitc...s" منتشر کرده بود! این همه حرف زدم که از این فرد اخیر تشکر کنم که با این کارش بر آمار بازدیدکنندگان وبلاگ بنده افزوده است!

همچنان صریحم به امید خدا! حتا اگر جنابان این سو احضارم کنند و محکومم کنند و جنابان آن سو فحشم بدهند و تهدیدم کنند. بگذریم!

اصل مطلب: مطلب زیر بخش هایی از مصاحبه ی اوریانا فالاچی است با مهدی بازرگان در مورد قذافی.

- پس اجازه بدهید آخرین سوال درباره ی روابط بین کشورهای جهان اسلام را از شما بکنم، و آن مربوط به لیبی است که علاوه بر عربستان سعودی بیش از سایر کشورها در مورد اجرای قوانین قرآن به شما شباهت دارد. همه می دانیم که قذافی خیلی مایل بود که به ایران بیاید و شما به او فهماندید که سفر او مورد پسند قرار نخواهد گرفت. چرا؟ آیا به خاطر مفقود شدن امام موسی صدر بود که طبق نظر قذافی پس از سفر ایشان به ایتالیا ناپدید شده ولی طبق نظر دولت ایتالیا هرگز پا به خاک ایتالیا نگذاشته است؟

- آری، ناپدید شدن مرموز امام موسی صدر یک عامل مهمی در عدم روابط ما با لیبی می باشد، ایشان محبوب ایرانیان هستند. و دولت ایتالیا حق دارد بگوید که ایشان هیچ وقت پا به خاک ایتالیا نگذاشته اند و من این را تایید می کنم. در حقیقت ما از دولت لیبی خواستیم که یک کمیسیون تحقیق ما را بپذیرد و در جست و جوی امام موسی صدر با ما همکاری نماید- با لیبی رابطه برقرار نخواهیم کرد تا زمانی که درخواست ما را بپذیرد.

- ولی چند روز قبل شیخ محمد منتظری، فرزند آیت الله منتظری درخواست شما را تکذیب کرد و با قذافی و عرفات عکس گرفت و اعلام کرد که صهیونیست ها امام موسی صدر را کشته اند. و اضافه کرد که طبق دعوت امام خمینی، قذافی به زودی به ایران خواهد آمد تا یک استراتژیک مشترک برای پیروزی اسلام مطالعه شود.

محمد منتظری، یاسر عرفات و قذافی

محمد منتظری در کنار یاسر عرفات و قذافی

- آقای شیخ محمد منتظری هر چیزی که می گوید و عمل می کند مربوط به اوست و بس.(1)

(1): این مصاحبه را از کتاب "گفت و گوهای اوریانا فالاچی" [ترجمه غلام رضا امامی- نشر افق- چ 2: 1384] نقل کردم. این مصاحبه در 17 سپتامبر 1979 [26 شهریور 1358] انجام شد. 5 روز پس از مصاحبه با امام خمینی (که بخشی از آن را در این جا نقل کردم). 28 اکتبر 1979 مصاحبه در نیویورک تایمز به چاپ رسید. با تیتر "همه می خواهند رئیس باشند: مصاحبه ای با مهدی بازرگان، نخست وزیر ایران" (Every body wants to be boss: An interview with Mehdi Bazargan, Prime minister of Iran)

این جا یک مصاحبه ی مفصل با بازرگان هست و البته گفته شده که فالاچی مصاحبه ی بازرگان را به سلیقه ی خود روتوش کرده.

به زودی ان شا الله دو مطلب دیگر هم با موضوع قذافی خواهم گذاشت:

1- بخشی از مصاحبه ی اوریانا فالاچی با قذافی

2- گفتگوهای نمایندگان مجلس شورای اسلامی جمهوری اسلامی ایران در مورد قذافی

بایگانی

بایگانی-43: ده نمکی در کوی دانشگاه

بایگانی-42: امام خمینی، فالاچی و چادر
حجاب اجباری شود، حجاب اجباری نشود

بایگانی 41: حمله به چادر سیاه
بایگانی-40: فیلم های حاتمی کیا و منتقدان
بایگانی-39: امام خمینی، بنی صدر، رجوی
نقل این حرف ها نیست!
بایگانی- 24: قبر شیخ محمد خیابانی
بایگانی-23: مهندس موسوی در سفر حج
بایگانی- 22: تصاویر کم تر دیده شده از کودتای 28 مرداد
بایگانی- 21 : رئیس جمهور در مینی بوس
بایگانی- 20: عکس هایی از دکتر علی شریعتی
بایگانی-19: اکثریت و اشتباه؟!
بایگانی-18: اخبار تکراری
بایگانی -17: نخست وزیر مردمی و پاکسازی کتاب ها
بایگانی-16: عکس دیدار امام خمینی و مراجع
بایگانی-15: آیت الله جوادی آملی و انتقاد به رهبر
بایگانی 14: آیت الله مصباح یزدی و انتقاد به ولی فقیه
بایگانی-13: دست خط آقا
بایگانی-12 : سید محمد خاتمی و سیف الله داد
بایگانی 11:آیت الله خامنه ای و محسن رضایی
توقیف...!
بایگانی-9
بایگانی 8: می گذرد روزگار...
بایگانی 7- حسین شریعتمداری و ابراهیم نبوی
بایگانی 6- (دانستنی های انقلاب): کوکتل مولوتف
بایگانی 5 + دانلود
رهبر و رئیس جمهور
بایگانی-3
بایگانی-2
بایگانی-1
شریعتی و روشنفکران -- یک سخنرانی از سید علی خامنه ای
جلال آل احمد و سیاست-1
روزهای انقلاب-۶
روزهای انقلاب- ۵
روزهای انقلاب-۴
روزهای انقلاب-۳
روزهای انقلاب-۲
روزهای انقلاب
دفاعیه ی خسرو گلسرخی
اخوان ثالث،حرف هایی از جنس دیگر
دو دید طلاقی، پیش و پس از انقلاب
مجلس بزرگان
ایران و استعمار سرخ و سیاه


 
 
بایگانی-43: ده نمکی در کوی دانشگاه
نویسنده : امیر حسین مجیری - ساعت ۱:٥٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٤ شهریور ۱۳٩٠
 

سلام.

خب دیگر ماه رمضان هم تمام شده است و من روزها زودتر از لنگ ظهر از خواب بیدار می شوم! به یمن این اتفاق خجسته، دیروز (13 شهریور 1390) توانستم "نیمروز" را ببینم. البته به نیمه اش رسیدم. مهمان امروزش مسعود ده نمکی بود. برنامه ی خوبی بود از این لحاظ که ده نمکی حرف های خودش را زد. این جا بهتر است کمی مواضعم را روشن کنم:

- برنامه ی نیمروز را گفته ام. به نظرم با توجه به ساعت پخشش و نوع اجرای علی ضیا، مخاطب اصلی برنامه دختران دبیرستانی هستند. اما ظرفیت های برنامه بیش از این هاست. به ویژه بخش های "وب کم" و "نیمروزر" (که این دومی نمی دانم هنوز هم هست یا نه) مهم ترین نکته ای که در این میان دیده می شود روحیه ی نقادی همراه با ادب است. این یعنی یک اتفاق خوب در میان برنامه های سیما.

- مسعود ده نمکی را از نظر شخصیتی، بسیار محترم می دانم. حرف جالبی در همین برنامه زد: "به نظرم هرکسی باید خودش باشد" یادم هست در نقد جدایی نادر از سیمین همین را به دوستان می گفتم. خوبی این فیلم، این بود که با مخاطبش روراست بود و اصغر فرهادی آن چه را دیده و حس کرده بود به نمایش گذاشت. ده نمکی هم آدم روراستی است. گرچه با بسیاری از عقایدش مخالفم و به نظرم سه گانه ی اخراجی هایش فاجعه ای در عرصه ی فیلم سازی بود، اما این ها هیچ کدام دلیل نمی شود که رک بودن و رو بازی کردن او را نستایم.

خب! حالا که مواضعم روشن شد، بهتر است بپردازیم به این برنامه و بعد برویم سر اصل مطلب. این برنامه با توجه به همان روحیه ی خوب نقادی که گفتم خوب در نیامده بود چندان. سوال ها چندان چالشی نبود و پرسش های اصلی منتقدان مطرح نشد. پخش سخنان رهبری نیز گرچه مبین آن چه ما می گوییم بود ولی بعد از مغالطه ی ده نمکی در این میان از علی ضیا انتظار داشتم او را به چالش بکشد. اما نه در این جا و نه در مورد اخراجی ها خوب ده نمکی را به چالش نکشید. خود ده نمکی از نقدشدن هراسی ندارد (و البته روش خودش را در برخورد با این نقدها دارد!) بنابر این انتظار از علی ضیا و سپس حامد جوادزاده این بود نه این که آن جور!

انتقاد اصلی ما به اخراجی ها بر سر این نیست که مثلن چرا نشان داده ای که بعضی ها به خاطر تلویزیون جبهه آمده اند. بحث بر سر این است که مفاهیم عمیق دفاع مقدس را در یک ساخت ضعیف، یک فیلم کم مایه و یک فیلم نامه ی کم جان، به ابتذال کشانده اید. عمیق ترین مفاهیم هم وقتی خوب ساخته نشوند، ابتذال به بار می آورند.

در مورد سخنان رهبری درباره ی اخراجی ها ذکر یک نکته مهم است: رهبر فرزانه ی انقلاب در مورد محتوای اخراجی ها حرفی نزد. در این سخنان موضوع مهم این بود که "موضوع دفاع مقدس" مورد استقبال مردم هست. یعنی این نیست که هر فیلمی با موضوع دفاع مقدس ساخته شود، مردم نبینندش و مثلن بی توجه شده باشند بهش. یعنی اگر فیلمی مثل "سیزده 59" ساخته می شود و کم فروش است به خاطر موضوع دفاع مقدسش نیست بلکه به خاطر ساخت بدش است. حرف همین است. نه این که اخراجی ها خوب است! اصلن در مورد محتوای این فیلم، رهبری اظهار نظری نکرد.

بگذریم! اما اصل مطلب: در مورد سوابق ده نمکی حرف زیاد زده شده است. این جا به چند تا تکه از روزنامه های زمان وقایع کوی دانشگاه (تیر 1378) اشاره شده است. ان شا الله به زودی متن کامل تری در این باره خواهم آورد. دقت در ادبیات دو طرف، نکات جالبی را برایتان روشن می کند. [اشتباهات متن ها مربوط به خود روزنامه هاست]

تکه ی اول مربوط است به روزنامه ی ایران به مدیر مسئولی فریدون وردی نژاد [شنبه- 19 تیر 1378- شماره ی 1274- صفحه ی 2]:

نقش نیروهای ده نمکی

آنچه که نظر شاهدان عینی را بیش از پیش در ماجرای تشنج دیروز دانشگاه تهران جلب کرده بود، حضور گسترده نیروهای موسوم به انصار حزب الله با رهبریت شخص ده نمکی بود.

به گفته این ناظران، سمت و سوی تخریبی ماجرای دیروز با هدایت همین افراد صورت گرفت. چند تن از دانشجویان به خبرنگار "ایران" گفتند اوج و شدت درگیری ها فقط به واسطه نقش بی رحمانه ی این نیروها بود، چرا که وقتی نیروی انتظامی از دانشجویان خواست تجمع را پایان دهند، آنها یعنی دانشجویان به سوی خوابگاهها حرکت کردند و اوضاع را به سمت آرامش بردند، اما سنگ پراکنی نیروهای ده نمکی جو را مشنج کرد.

تکه ی دوم مربوط است به شماره ی بعدی همین روزنامه ی ایران [یک شنبه- 20 تیر 1378- ش 1275- ص 1 و 2]:

در نامه یی سرشار از اتهام و توهین

ده نمکی: روزنامه ایران از شورش و هوچیگری تعدادی دانشجو دفاع کرده است (صفحه 2)

 در پی چاپ گزارشهای مربوط به درگیری کوی دانشگاه تهران، آقای مسعود ده نمکی توضیحی برای روزنامه فرستاد که عینا آن را چاپ می کنیم. در این توضیح که خطاب به مدیرمسئول روزنامه نوشته شده آمده است:

پیرو درج خبر کذب و سراپا دروغ روزنامه ایران در خصوص وقایع کوی دانشگاه و حضور بنده و به اصطلاح نقش نیروهای ده نمکی! در این درگیری خواهشمند است طبق قانون مطبوعات نسبت به درج این جوابیه اقدام نمایید.

1- آنچه که شما از آن در روزنامه تان دفاع کرده اید شورش و هوچیگری تعدادی دانشجو بوده که با بهانه تعطیلی روزنامه سلام صورت پذیرفت و لابد در قاموس شما حمله به مردم بی گناه یا شکستن مهدکودک و مسجد و آتش زدن موتور عابرین بی گناه اعمالی قانونمند و قابل دفاع است.

2- در خصوص حضور بنده نیز که مورد توجه روزنامه شما واقع شده است باید اذعان داشت که پس از مضروب شدن دو تن از خبرنگاران روزنامه جبهه و راهی بیمارستان شدن آنها بنده ظهر روز جمعه به عنوان یک خبرنگار در محل حضور داشتم و انچه که شما ان را رهبریت بنده برای گروه انصار حزب الله نامیده اید شیطنتی مطبوعاتی برای تخریب چهره و جبران افتضاح چاپ مطالب سخیفتان در روزنامه ایران می باشد که باعث رنجش خاطر صدها هزار تن از ایثارگران میهن اسلامیمان شد.

3- آقای وردی نژاد آن مسندی که شما بر آن تکیه زده اید ثمره از جان گذشتگی همین حزب اللهی هاست که آنها را سنگ پراکن نامیده اید. به حق شایسته بود تا همین اراذل و اوباش دانشجونما واقعه یی چون مشهد چند سال قبل را می آفریدند تا متوجه شوید که درجه های سرداریتان را مدیون همین بچه های مظلوم هستید.

4- گمان می کنم طرح این مطلب شما در روزنامه اگر با شکایت اینجانب مواجه شود 18 میلیون تومان اهدایی دیگر از سوی وزارت ارشاد را نصیب شما خواهد کرد و این اقدام کاسبکارانه شما نشاندهنده آن است که این پولها زیر زبان شما مزه کرده است.

توضیح روزنامه ایران

در نامه آقای ده نمکی نه تنها اصل گزارش خبرنگار "ایران" مبنی بر حضور وی در جریان حوادث دانشگاه تهران تکذیب نشده بلکه به صورت قاطع تایید شده است. حتی عبارتها و کلماتی علیه دانشجویان معترض به کار بسته شده که نشان از عمق دلبستگی نامبرده به سرکوب دانشجویان است.

2- ظاهرا بحث با ده نمکی با ما بر سر نوع نقش وی در جریان درگیریها است که خواستار آن است که خبرنگار "ایران" از حضور وی به عنوان خبرنگار یاد می کرد و نه عوامل و طرف درگیری. اما صرف نظر ازب تمام مشاهدات مستند و مصور خبرنگاران "ایران" و سایر رسانه ها و همچنین بسیاری از مقامها و کارشناسان که خود در محل بوده اند به نظر می آید با تاملی در بخش دیگر نامه ده نمکی می توان به سقم این ادعا پی برد. آنجا که می گوید: دو تن از نیروهایش (که او خبرنگار می خواند) زخمی شده اند. اما گو اینکه جناب سردبیر جبهه فراموش کرده اند حرکت دانشجویی اخیر به نام دفاع از خبرنگاران و مطبوعاتیان برپا شد و خواست اصلی آنها امنیت روزنامه نگاران است در هر حال مزید اطلاع آقای ده نمکی می گوییم که اکنون در قضایای دانشگاه تهران همه چیز بر روی صحنه و در مقابل چشمان تیزبین مردم رخ می دهد و هیچ امکان و مجالی برای پنهانکاری و پوشیده نگهداشتن نیست و آحاد مردم بصیرمان می بینند که چه کسانی به شیشه شکستن و آتش زدن و تشنج آفرینی مبادرت می کنند.

تکه ی سوم مربوط به روزنامه ی "صبح امروز" به مدیرمسئولی سعید حجاریان است. [یکشنبه- 20 تیر 1378- ش 158- ص 11]:

ده نمکی ماجرای کوی دانشگاه را شورش و هوچیگری تعدادی دانشجو خواند

مسعود ده نمکی سردبیر روزنامه جبهه ضمن تکذیب نیروهای وابسته به وی در جریان حمله خشونت طلبان به کوی دانشگاه تهران، مدعی شد حضورش در صحنه درگیری های خشونت آمیز جمعه گذشته به عنوان یک خبرنگار بوده است.

ده نمکی در نامه ای خطاب به وردی نژاد مدیر مسئول روزنامه ایران در پاسخ به درج خبری در این روزنامه با مضمون حضور ده نمکی و نیروهایش در درگیری ها، همچنین خشونتهای انجام شده علیه دانشجویان را به شورش و هوچیگری تعدادی دانشجو تعبیر کرد که به بهانه تعطیلی روزنامه سلام انجام شد.

وی دانشجویان را متهم کرد که به مردم بی گناه حمله کرده، شیشه مهدکودک و مسجد را شکسته و موتور عابرین بی گناه را آتش زده اند و روزنامه ایران نیز از این دانشجویان دفاع کرده است.

اظهارات ده نمکی در حالی است که حمله خونین خشونت طلبان به دانشجویان متحصن در کوی دانشگاه با موجی از نفرت و انزجار عمومی روبرو شده است.

ده نمکی همچنین خطاب به وردی نژاد مدعی شد: در خصوص حضور بنده نیز که مورد توجه روزنامه شما (ایران) واقع شده است، باید اذعان داشت که پس از مضروب شدن دو تن از خبرنگاران روزنامه جبهه و راهی بیمارستان شدن آنها، بنده ظهر روز جمعه به عنوان یک خبرنگار در محل حضور داشتم و انچه که شما ان را رهبریت بنده برای گروه انصار حزب الله نامیده اید شیطنتی مطبوعاتی برای تخریب چهره و جبران افتضاح چاپ مطالب سخیفتان در روزنامه ایران می باشد که باعث رنجش خاطر صدها هزار تن از ایثارگران میهن اسلامیمان شد.

ده نمکی خطاب به وردی نژاد هشدار داد که در روزنامه ایران حزب اللهی ها سنگ پران نامیده شده اند.

وی با اراذل و اوباش خواندن دانشجویان معترض گفت: به حق شایسته بود تا همین اراذل و اوباش دانشجونما واقعه ای چون مشهد چند سال قبل را می آفریدند تا متوجه شوید که درجه های سرداریتان را مدیون همین بچه های مظلوم هستید.

ده نمکی تهدید کرد: گمان می کنم طرح این مطلب شما در روزنامه اگر با شکایت اینجانب مواجه شود 18 میلیون تومان اهدایی دیگر از سوی وزارت ارشاد را نصیب شما خواهد کرد و این اقدام کاسبکارانه شما نشاندهنده آن است که این پولها زیر زبان شما مزه کرده است.

پی نوشت: در حوالی همین تکه ی آخر، عکسی از یک کارت شناسایی در روزنامه ی صبح امروز به چاپ رسیده است! "کارت شناسایی یکی از اتباع افغانستان در محل درگیری در دانشگاه تهران پیدا شده است. از آقای شاه الدین نایب زاده، اهل فاریاب دعوت می شود برای دریافت کارت شناسایی خود به روزنامه صبح امروز مراجعه کند." حالا فارغ از این که چرا این روزنامه کارت را نداده است دست مسئولین، چاپ این عکس شما را یاد چه اتفاقی در دو سال اخیر می اندازد؟

بایگانی

بایگانی-42: امام خمینی، فالاچی و چادر

حجاب اجباری شود، حجاب اجباری نشود

بایگانی 41: حمله به چادر سیاه
بایگانی-40: فیلم های حاتمی کیا و منتقدان
بایگانی-39: امام خمینی، بنی صدر، رجوی
نقل این حرف ها نیست!
بایگانی- 24: قبر شیخ محمد خیابانی
بایگانی-23: مهندس موسوی در سفر حج
بایگانی- 22: تصاویر کم تر دیده شده از کودتای 28 مرداد
بایگانی- 21 : رئیس جمهور در مینی بوس
بایگانی- 20: عکس هایی از دکتر علی شریعتی
بایگانی-19: اکثریت و اشتباه؟!
بایگانی-18: اخبار تکراری
بایگانی -17: نخست وزیر مردمی و پاکسازی کتاب ها
بایگانی-16: عکس دیدار امام خمینی و مراجع
بایگانی-15: آیت الله جوادی آملی و انتقاد به رهبر
بایگانی 14: آیت الله مصباح یزدی و انتقاد به ولی فقیه
بایگانی-13: دست خط آقا
بایگانی-12 : سید محمد خاتمی و سیف الله داد
بایگانی 11:آیت الله خامنه ای و محسن رضایی
توقیف...!
بایگانی-9
بایگانی 8: می گذرد روزگار...
بایگانی 7- حسین شریعتمداری و ابراهیم نبوی
بایگانی 6- (دانستنی های انقلاب): کوکتل مولوتف
بایگانی 5 + دانلود
رهبر و رئیس جمهور
بایگانی-3
بایگانی-2
بایگانی-1
شریعتی و روشنفکران -- یک سخنرانی از سید علی خامنه ای
جلال آل احمد و سیاست-1
روزهای انقلاب-۶
روزهای انقلاب- ۵
روزهای انقلاب-۴
روزهای انقلاب-۳
روزهای انقلاب-۲
روزهای انقلاب
دفاعیه ی خسرو گلسرخی
اخوان ثالث،حرف هایی از جنس دیگر
دو دید طلاقی، پیش و پس از انقلاب
مجلس بزرگان
ایران و استعمار سرخ و سیاه


 
 
بایگانی-42: امام خمینی، فالاچی و چادر
نویسنده : امیر حسین مجیری - ساعت ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ شهریور ۱۳٩٠
 

سلام.

بخشی از مصاحبه ی اوریانا فالاچی با امام خمینی درباره ی چادر را بخوانید:

- این چادر، آیا صحیح است که این زن ها خود را در زیر چادر مخفی کنند؟ این زن ها در انقلاب شرکت کردند. کشته دادند. زندان رفتند. مبارزه کردند، این چادر هم یک رسم از قدیم مانده ای است. حالا دیگر دنیا هم عوض شده. حالا این صحیح است که مثلا این ها خودشان را مخفی کنند؟

اوریانا فالاچی در مصاحبه با امام خمینی. ابوالحسن بنی صدر در این مصاحبه، مترجم بوده است. (منبع عکس)

اولا این که این یک اختیاری است برای آن ها، خودشان اختیار کردند. شما چه حقی دارید که اختیار را از دست شان بگیرید؟ ما اعلام می کنیم به زن ها که هرکس چادر می خواهد یا هرکس پوشش اسلامی، بیاید بیرون. از 35 میلیون جمعیت (1) ما 33 میلیونش بیرون می آید. شما چه حقی دارید که جلو این ها را بگیرید؟ این چه دیکتاتوری است که شما نسبت به زن ها دارید؟ و ثانیا این که ما یک پوشش خاصی را نمی گوییم. برای حدود زن هایی که به سن و سال شما (2) رسیده اند هیچ چیزی نیست. ما زن های جوانی که وقتی ایشان آرایش می کنند و می آیند، یک فوج را دنبال خودشان می کشند، این ها را داریم جلوشان را می گیریم. شما هم دل تان نسوزد.

من دیگر بلند شوم. شما هم دل تان نسوزد.

[خطاب به مترجم:] شما بگویید این ها را به ایشان.

اوریانا فالاچی در پوشش چادر در کنار ابوالحسن بنی صدر (منبع عکس)

(1): جمعیت ایران طبق سرشماری سال 1355، 33708 هزار نفر بود. [سایت مرکز آمار ایران]

(2): فالاچی متولد 1929 است و در آن سال (1979) 50 سال داشته است.

(3): متن این مصاحبه از کتاب "گفت و گوهای اوریانا فالاچی" به ترجمه ی غلامرضا امامی [نشر افق- چ 2: 1384] آورده شده است. این کتاب هم، متن را به نقل از صحیفه ی امام آورده است. [لینک مطلب در صحیفه ی امام] این مصاحبه در 7 اکتبر 1979 در نیویورک تایمز به چاپ رسید. ابوالحسن بنی صدر در 5 آبان 1358 این مصاحبه را ترجمه و در روزنامه ی "انقلاب اسلامی" با تیتر "متن کامل مصاحبه ی اوریانا فالاچی با امام خمینی- فاشیسم از معاصی بزرگ می باشد." چاپ کرد. (متاسفانه این شماره از روزنامه را نتوانستم در اینترنت پیدا کنم)

در مصاحبه ای که به زبان انگلیسی هست، تفاوت هایی با متن آورده شده وجود دارد. (بین متن انگلیسی با ترجمه ی انگلیسی ویکی پدیا از متن ایتالیایی هم اختلاف وجود دارد!) برای مثال در  این متن در سوال فالاچی آمده: "من مجبور به پوشیدن چادر برای مصاحبه با شما بودم... زن ها نمی توانند با مردها در دانشگاه تحصیل کنند، با مردها کار کنند، با مردها شنا کنند" و در پاسخ امام آورده شده است: "این به شما ربطی ندارد. اگر شما پوشش اسلامی را دوست ندارید، مجبور به پوشیدنش نیستید. این برای زنان جوان و بانوان محترم است." و فالاچی می گوید: "این از مهربانی شماست. چون این را به من گفتید، من می خواهم بلافاصله خودم را از این دستمال احمقانه ی قرون وسطایی خلاص کنم." و بعد مصاحبه با سوال هایی در مورد 4 همسری، شراب خوردن و گوش دادن به موسیقی ادامه پیدا می کند. (این ماجرا در نیویورکر هم نقل شده است. با ذکر این نکته که فالاچی پس از صحبت هایش در مورد چادر، چادر را از سر بر می دارد.)

صفحه ی اسکن شده ی مصاحبه ی فالاچی با امام خمینی در نیویورک تایمز

متن مصاحبه به زبان انگلیسی (پی دی اف- نیویورک تایمز)

متن مصاحبه به زبان ایتالیایی

لینک کتاب فالاچی به زبان انگلیسی

بایگانی

حجاب اجباری شود، حجاب اجباری نشود

بایگانی 41: حمله به چادر سیاه

بایگانی-40: فیلم های حاتمی کیا و منتقدان

بایگانی-39: امام خمینی، بنی صدر، رجوی

نقل این حرف ها نیست!
بایگانی- 24: قبر شیخ محمد خیابانی
بایگانی-23: مهندس موسوی در سفر حج
بایگانی- 22: تصاویر کم تر دیده شده از کودتای 28 مرداد
بایگانی- 21 : رئیس جمهور در مینی بوس
بایگانی- 20: عکس هایی از دکتر علی شریعتی
بایگانی-19: اکثریت و اشتباه؟!
بایگانی-18: اخبار تکراری
بایگانی -17: نخست وزیر مردمی و پاکسازی کتاب ها
بایگانی-16: عکس دیدار امام خمینی و مراجع
بایگانی-15: آیت الله جوادی آملی و انتقاد به رهبر
بایگانی 14: آیت الله مصباح یزدی و انتقاد به ولی فقیه
بایگانی-13: دست خط آقا
بایگانی-12 : سید محمد خاتمی و سیف الله داد
بایگانی 11:آیت الله خامنه ای و محسن رضایی
توقیف...!
بایگانی-9
بایگانی 8: می گذرد روزگار...
بایگانی 7- حسین شریعتمداری و ابراهیم نبوی
بایگانی 6- (دانستنی های انقلاب): کوکتل مولوتف
بایگانی 5 + دانلود
رهبر و رئیس جمهور
بایگانی-3
بایگانی-2
بایگانی-1
شریعتی و روشنفکران -- یک سخنرانی از سید علی خامنه ای
جلال آل احمد و سیاست-1
روزهای انقلاب-۶
روزهای انقلاب- ۵
روزهای انقلاب-۴
روزهای انقلاب-۳
روزهای انقلاب-۲
روزهای انقلاب
دفاعیه ی خسرو گلسرخی
اخوان ثالث،حرف هایی از جنس دیگر
دو دید طلاقی، پیش و پس از انقلاب
مجلس بزرگان
ایران و استعمار سرخ و سیاه


 
 
بایگانی 41: حمله به چادر سیاه
نویسنده : امیر حسین مجیری - ساعت ٢:٢۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩٠
 

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
همان طور که قول داده بودم، مطالبی را در ارتباط با حجاب (با تاکید بر چادر) در وبلاگ قرار می دهم. یادداشت زیر درباره‌ی «چادر سیاه» مربوط است به سال 1341:


مجله ی مکتب اسلام در شماره ی در شماره ی اول سال پنجم این نشریه در بهمن 1341 مطلبی با نام «محصول 27 آزادی» در رابطه با کشف حجاب نوشت. در زیر بخش هایی از این مقاله را که مرتبط با چادر سیاه است، بخوانید:


محصول 27 سال آزادی
امسال هم مانند همه سال مقارن 17 دی «روز کشف حجاب» گفتگوهای زیادی در جرائد به چشم می خورد که بر محور حقوق زن، آزادی زنان، شرکت بانوان در امور سیاسی و حوادث 17 دی و مانند آن دور می زد.
بعضی از نویسندگان برای این که ضمنا عکس العملی در برابر نهضت دسته جمعی مردم مسلمان ایران برای لغو تصویبنامه انجمن های ایالتی و ولایتی نشان دهند پر جوش تر از همه سال قلم فرسائی کردند؛ عده ای هم که دل پری از حوادث مزبور داشتند گویا بعضی ارباب جرائد را به روعن داغ کردن مطالب تشویق نمودند. به خصوص این که جشن های معمول 17 دی هم به عللی که لابد خوانندگان گرامی کم و بیش شنیده اند تعطیل شده بود.
جمعیت های بانوان که تعداد آن ها از «بیست» تجاوز می کند در حالی که تعداد مجموع نفرات آن ها هم شاید خیلی بیش از این عدد نباشد نطق ها و سخنرانی های پر آب و تابی کردند و تا سر حد شعارهای «مرگ بر قانون» و «ما مالیات نمی دهیم» و امثال این ها مطلب را پیش بردند.
به هر حال در میان این همه گفتگوها ما هر چه نگاه کردیم مطلب تازه ای، جز همان مطالبی که هر سال در این ایام می نویسند، ندیدیم. ولی به هر صورت نمی شود آن همه قلم فرسائی ها و نطق های آتشین را نادیده گرفت. لذا تصمیم گرفتیم پس از آن که همه ی مطالب خود را گفتند یک جا به پاسخ آن ها بپردازیم و اگر راستی حرف حسابی هم در میان آن ها بود منصفانه بپذیریم.
البته یک قسمت از این گفتگوها بد و بیراه و سخنان بی رویه و بدگویی بود که اصلا قابل بحث نیست و چه بهتر که دست نخورده به خودشان برگردانیم.
بحث ما در این جا فقط درباره ی آن قسمت از استدلالات و گفتگوهایی است که ظاهرا جنبه ی منطقی داشت و به عنوان دفاع از حقوق زن و در لباس دل سوزی از جمعیت زنان ایران ایراد شده بود.
ما صبر کردیم و کاملا حوصله به خرج دادیم آن ها همه حرف های خود را بزنند و سپس به تجزیه و تحلیل منطقی آن بپردازیم. چه خوبست آن ها هم با حوصله سخنان ما را بخوانند و منصفانه و دور از هر گونه «تعصب و تقلید» قضاوت کنند. و تنها به این که دنیا چنین می پسندد، دیگران چنین کردند، ما هم باید چنین کنیم، چرخ زمان به جلو یا عقب بر نمی گردد... قناعت نکنند و چنین فرض کنند که این نخستین مرتبه ای است که با این مسئله روبرو شده اند و می خواهیم با در نظر گرفتن «مصالح جامعه ی زنان» مطابق منطق و عقل در این باره تصمیم بگیریم.
به عقیده ی ما چند موضوع ا ساسی در این جا لازم است مورد توجه قرار گیرد:


1- حمله به چادر سیاه!
بسیاری از نویسندگان لبه ی تیز حملات آتشین خود را متوجه «چادر سیاه» کرده بودند و با تمام قوا برای دریدن این چادر تلاش و کوشش می کردند و گاهی باز شدن درهای علم و دانش را به روی زنان از آثار برانداختن چادر سیاه قلمداد می نمودند.
در حالی که گفتگوی از حجاب اسلامی نه مربوط به چادر است و نه سیاه و سفید در این جا مطرح است. آن چه اسلام به آن دستور داده این است که زن بدن خود را مستور دارد، تا این همه بدبختی و آلودگی و جنایت که از آثار مستقیم و قطعی بدن های نیمه عریان و هوس انگیز عده ای از زنان اجتماع ما به وجود آمده و غالب خانواده ها آثار نکبت بار آن را از نزدیک دیده اند، به وجود نیاید.
حالا این مستور بودن بدن زن به وسیله ی چادر باشد یا لباس دیگر؟ سیاه باشد یا سفید؟
وانگهی برهنه و نیمه عریان بودن زن چه ارتباطی به علم و دانش دارد؟ مگر زنان و دوشیزگان نمی توانند با لباس و حجاب اسلامی به کسب علم و دانش و فضیلت بپردازند. این کتب تراجم و شرح حال دانشمندان ماست که صدها نفر از بانوان دانشمند و تحصیل کرده و نویسنده و مولف کتاب های گوناگون به ما نشان می دهد. که با داشتن حجاب اسلامی به تحصیل همه گونه کمالات و علوم پرداختند. [پاورقی: برای اطلاع بیش تر در این باره به کتاب «ریاحین الشریعه» مراجعه فرمایید.]
این نهایت بی انصافی یا بی اطلاعی است که بگوییم قبل از کشف حجاب زنان ما محروم از علم و دانش بودند، آری در آن زمان افراد تحصیل کرده و دانشمند نسبت به این زمان روی هم رفته کم تر بود، اختصاصی هم به زنان نداشت. بله؛ اگر بگوییم کشف حجاب درهای «سایر مراکز» را به روی زنان گشود، دروغ نگفته ایم!
بنابر این باید یک خط سرخ روی تمام حملاتی که به چادر سیاه فرمودند و مطالبی که در اطراف رابطه «کشف حجاب» با «کشف علوم و دانش ها» نوشتند، کشید.

... [این مقاله ادامه داشت. اما من فقط بخشی از آن را که مرتبط با چادر بود آوردم.]

[طبق توضیحات شماره ی اول سال بیست و سوم مکتب اسلام (در فروردین 1362) که به انتشار بخش هایی از این مقاله پرداخته بود، این نشریه به دلیل انتشار این مقاله، حدود یک سال توقیف بوده است.]

[مکتب اسلام در توضیحی که در شماره ی سوم سال پنجم خود در آذر 1342 منتشر کرد، نوشت: در مدت ده ماهی که مجله ی ما دوران فترت خود را طی می کرد و به عللی موفق به نشر ان نبودیم، عده ی زیادی از خوانندگان و نمایندگان محترم ما ضمن اظهار تاسف عمیق، مراتب پشتیبانی خود را از این «مجله ی علمی و دینی» [به] وسیله ی طومارها و تلگراف ها و نامه ها اظهار داشتند و ما را غریق امتنان ساختند.]

مطالب قبلی مرتبط با حجاب:

حجاب اجباری شود، حجاب اجباری نشود (بررسی موردی روزنامه های اطلاعات و کیهان اسفند 1357 درباره ی حجاب)

چادر سیاه و بدفهمی حضرات اطراف ما! (درباره ی چادر سیاه و سریال های رمضان 1390 سیما)

بایگانی: [یکی از دوستان تذکر دادند که برخی از لینک های زیر ره به ترکستان می برند! این لینک ها مربوط است به وبلاگ قبلی دیوانه 83 که مورد پالایش قرار گرفت! به دلایل مختلفی این لینک ها را باقی گذاشته ام! مثلن برای این که بفهمید چه سابقه ای دارد این وبلاگ، یا این که شاید وبلاگ قبلی از پالودگی درآید یا بعضی چیزهای دیگر!]

بایگانی-39: امام خمینی، بنی صدر، رجوی
نقل این حرف ها نیست!

بایگانی- 24: قبر شیخ محمد خیابانی
بایگانی-23: مهندس موسوی در سفر حج
بایگانی- 22: تصاویر کم تر دیده شده از کودتای 28 مرداد
بایگانی- 21 : رئیس جمهور در مینی بوس
بایگانی- 20: عکس هایی از دکتر علی شریعتی
بایگانی-19: اکثریت و اشتباه؟!
بایگانی-18: اخبار تکراری
بایگانی -17: نخست وزیر مردمی و پاکسازی کتاب ها
بایگانی-16: عکس دیدار امام خمینی و مراجع
بایگانی-15: آیت الله جوادی آملی و انتقاد به رهبر
بایگانی 14: آیت الله مصباح یزدی و انتقاد به ولی فقیه
بایگانی-13: دست خط آقا
بایگانی-12 : سید محمد خاتمی و سیف الله داد
بایگانی 11:آیت الله خامنه ای و محسن رضایی
توقیف...!
بایگانی-9
بایگانی 8: می گذرد روزگار...
بایگانی 7- حسین شریعتمداری و ابراهیم نبوی
بایگانی 6- (دانستنی های انقلاب): کوکتل مولوتف
بایگانی 5 + دانلود
رهبر و رئیس جمهور
بایگانی-3
بایگانی-2
بایگانی-1
شریعتی و روشنفکران -- یک سخنرانی از سید علی خامنه ای
جلال آل احمد و سیاست-1
روزهای انقلاب-۶
روزهای انقلاب- ۵
روزهای انقلاب-۴
روزهای انقلاب-۳
روزهای انقلاب-۲
روزهای انقلاب
دفاعیه ی خسرو گلسرخی
اخوان ثالث،حرف هایی از جنس دیگر
دو دید طلاقی، پیش و پس از انقلاب
مجلس بزرگان
ایران و استعمار سرخ و سیاه


 
 
بایگانی-40: فیلم های حاتمی کیا و منتقدان
نویسنده : امیر حسین مجیری - ساعت ٥:٢٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٩ امرداد ۱۳٩٠
 

سلام.

در گشت و گذارم میان مطبوعات قدیمی به پرونده ی مجله ی «گزارش فیلم» برای فیلم «آژانس شیشه ای» ابراهیم حاتمی کیا رسیدم. یک جدول آخر این پرونده بود که نظر منتقدان این نشریه در مورد فیلم های حاتمی کیا در آن آمده بود. چهار تا از منتقدانی را که می شناختم انتخاب کردم. ببینید.

برج مینو

بوی پیراهن یوسف

خاکستر سبز

از کرخه تا راین

وصل نیکان

مهاجر

دیده بان

هویت

جدول ارزش گذاری حاتمی کیا

*

*

**

***

***

***

***

*

نوشابه امیری

*

-

*

-

**

***

**

 

روبرت صافاریان

*

*

**

***

*

***

 

-

منصور ضابطیان

**

*

**

***

**

****

****

**

حسین معززی نیا

-: بی ارزش

*: ضعیف

**: متوسط

***: خوب

****: عالی

[گزارش فیلم- س 8- ش 101- بهمن 1376- ص 48]

بایگانی-39: امام خمینی، بنی صدر، رجوی
نقل این حرف ها نیست!

بایگانی- 24: قبر شیخ محمد خیابانی
بایگانی-23: مهندس موسوی در سفر حج
بایگانی- 22: تصاویر کم تر دیده شده از کودتای 28 مرداد
بایگانی- 21 : رئیس جمهور در مینی بوس
بایگانی- 20: عکس هایی از دکتر علی شریعتی
بایگانی-19: اکثریت و اشتباه؟!
بایگانی-18: اخبار تکراری
بایگانی -17: نخست وزیر مردمی و پاکسازی کتاب ها
بایگانی-16: عکس دیدار امام خمینی و مراجع
بایگانی-15: آیت الله جوادی آملی و انتقاد به رهبر
بایگانی 14: آیت الله مصباح یزدی و انتقاد به ولی فقیه
بایگانی-13: دست خط آقا
بایگانی-12 : سید محمد خاتمی و سیف الله داد
بایگانی 11:آیت الله خامنه ای و محسن رضایی
توقیف...!
بایگانی-9
بایگانی 8: می گذرد روزگار...
بایگانی 7- حسین شریعتمداری و ابراهیم نبوی
بایگانی 6- (دانستنی های انقلاب): کوکتل مولوتف
بایگانی 5 + دانلود
رهبر و رئیس جمهور
بایگانی-3
بایگانی-2
بایگانی-1
شریعتی و روشنفکران -- یک سخنرانی از سید علی خامنه ای
جلال آل احمد و سیاست-1
روزهای انقلاب-۶
روزهای انقلاب- ۵
روزهای انقلاب-۴
روزهای انقلاب-۳
روزهای انقلاب-۲
روزهای انقلاب
دفاعیه ی خسرو گلسرخی
اخوان ثالث،حرف هایی از جنس دیگر
دو دید طلاقی، پیش و پس از انقلاب
مجلس بزرگان
ایران و استعمار سرخ و سیاه


 
 
بایگانی-39: امام خمینی، بنی صدر، رجوی
نویسنده : امیر حسین مجیری - ساعت ٦:۱٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٧ امرداد ۱۳٩٠
 

سلام.

پنجم مرداد سال روز عملیات مرصاد است. ششم مرداد نیز سال روز فرار ابوالحسن بنی صدر اولین رئیس جمهور حکومت جمهوری اسلامی ایران پس از رای مجلس به عدم کفایت سیاسی وی است. به مناسبت این دو رویداد بخشی از یک مصاحبه ی قدیمی با بنی صدر در مورد سازمان مجاهدین خلق را در زیر بخوانید:

[نامه ی سرگشاده ای به «سازمان مجاهدین خلق»- بی جا: چاپخانه سپهر- اردیبهشت 1359- 56 صفحه- 35 هزار نسخه- ص 35]*

مصاحبه ای با رئیس جمهوری ایران:

(این مصاحبه در همدان انجام شد و بطور مفصل، بصورت جزوه ای مستقل در اختیار ملت بیدار ایران قرار گرفت)

* سوال- آیا اینکه امام خمینی رجوی و موسی خیابانی عضو کادر سازمان مجاهدین خلق را نپذیرفته اند تا چقدر صحیح است و اگر صحیح است چرا؟

بنی صدر- تا آنجا که من از قضیه مطلع هستم در آغاز کارشان یکنفر از همین سازمان پیش امام رفته و در مدت یکماه یکساعت در روز نظرات این سازمان را برای امام خمینی توضیح دادند، آخر سر امام فرمودند این نظرات با اسلام ربطی ندارد. و این گفته را خود امام مستقیما بایشان فرمودند نه اینکه اطرافیان امام باعث بشوند ممکن است از این حرفها بزنند که فلانی تحریک کرده و نگذاشته و...

خود امام نظر خوبی بطرز فکر سازمان ندارد امام اینها را جوانهای صادقی می دانند ولی طرز فکرشان را غلط می دانند.

* سوال- کتاب روش شناخت این سازمان را امام قبول دارند یا نه؟

بنی صدر- امام همین کتاب روش شناختشان را اسلامی نمی دانند و دید اینها را دید اسلامی نمی دانند.

* سوال- می شود در این مورد بیشتر توضیح دهید؟

بنی صدر- توضیحش این است که اینها رفتند و گفتند که این اصول دیالکتیکی ماست بعد امام فرمودند که: اینها باسلام مربوط نیست گفتند این اقتصاد هم باسلام مربوط نیست.

* نویسنده ی این کتاب (که در پایان کتاب این گونه امضا کرده است: "ایران: مازندران- س. م. ش» در سرآغاز کتاب آورده است: «بعنوان کسی (هوادار پر و پا قرص حزب...) که همه ی انتظارها و امیدهایش ازین سازمان، بعد از پیروزی انقلاب شکوهمند امت بپا خاسته ایران، یکجا به «یاس» و «دلسردی» و «ناامیدی» مبدل شده است، به شما نامه می نویسم.

نظر باینکه بارها و بارها انتقادات و اشکالات اساسی خود را با شما در میان گذاشتم ولی...

و اینک در نامه سرگشاده ای با ملت بیدار و انقلابی ایران عرض حال می کنم تا خود قضاوت کنند...

و از ملت بیدار ایران تقاضامندم که ازینکه خودم به انتقاد از این حزب، لب گشوده ام، تعجب نکنند و بحساب مغضوبین و مطرودینم قلمداد نکنند -نه، خیلی از ماها به احترام خون شهیدان، درین خط وارد شده ایم و آنگاه که احساس کنیم که این حزب بار دیگر از درون دارد سیمای عوضی بخود می گیرد، با کمال هشیاری عقب نشینی خواهیم کرد (همچنانکه الان دامنه این عقب نشینیها روزبروز گسترده تر می شود) و از تیر اتهامات این سازمان هراسی هم نخواهیم داشت.» [همان- صص 5 و 6]

نقل این حرف ها نیست!
بایگانی- 24: قبر شیخ محمد خیابانی
بایگانی-23: مهندس موسوی در سفر حج
بایگانی- 22: تصاویر کم تر دیده شده از کودتای 28 مرداد
بایگانی- 21 : رئیس جمهور در مینی بوس
بایگانی- 20: عکس هایی از دکتر علی شریعتی
بایگانی-19: اکثریت و اشتباه؟!
بایگانی-18: اخبار تکراری
بایگانی -17: نخست وزیر مردمی و پاکسازی کتاب ها
بایگانی-16: عکس دیدار امام خمینی و مراجع
بایگانی-15: آیت الله جوادی آملی و انتقاد به رهبر
بایگانی 14: آیت الله مصباح یزدی و انتقاد به ولی فقیه
بایگانی-13: دست خط آقا
بایگانی-12 : سید محمد خاتمی و سیف الله داد
بایگانی 11:آیت الله خامنه ای و محسن رضایی
توقیف...!
بایگانی-9
بایگانی 8: می گذرد روزگار...
بایگانی 7- حسین شریعتمداری و ابراهیم نبوی
بایگانی 6- (دانستنی های انقلاب): کوکتل مولوتف
بایگانی 5 + دانلود
رهبر و رئیس جمهور
بایگانی-3
بایگانی-2
بایگانی-1
شریعتی و روشنفکران -- یک سخنرانی از سید علی خامنه ای
جلال آل احمد و سیاست-1
روزهای انقلاب-۶
روزهای انقلاب- ۵
روزهای انقلاب-۴
روزهای انقلاب-۳
روزهای انقلاب-۲
روزهای انقلاب
دفاعیه ی خسرو گلسرخی
اخوان ثالث،حرف هایی از جنس دیگر
دو دید طلاقی، پیش و پس از انقلاب
مجلس بزرگان
ایران و استعمار سرخ و سیاه


 
 
بایگانی- 38: بازرگان و احمدی نژاد
نویسنده : امیر حسین مجیری - ساعت ٥:٤۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۳٠ بهمن ۱۳۸٩
 

سلام.

حالا درست است که ما به نحوه ی حرف زدن جناب احمدی نژاد انتقاد داریم اما این دلیل نمی شود که یادی نکنیم از مهندس مهدی بازرگان و طرز حرف زدنش در یکی از سخنرانی ها.*

«حالا می آیم به همین نکته اشاره می کنم که چه به سر ما آوردند. خواستیم صواب کنیم، کباب شدیم. گفتیم سه سه بار به نه بار غلط کردیم، دیگر از این غلط ها نمی کنیم، دیگر انقلاب نمی کنیم. چه شد؟ اعلام شد اما یک نفر برای نمونه توی این جوان های مملکت یک تلفنی نامه ای پیغامی نداد که آقای وزیر دفاع ملی دستت درد نکند که یک سال به ما عمر دادی، اما همان فردایش سربازان وظیفه توی سربازخانه ها راه رفتند که چرا دوره ی ما را یک سال نمی کنید. آن ها مگر تخم دو زرده کرده اند؟ مگر آن ها اولاد عقدی هستند، ما صیغه هستیم؟ جنجال وزیر دفاع ملی را بیچاره کردند.»

 

[پیام تلویزیونی مهدی بازرگان در روز 23 اسنفد 1357- روزنامه ی اطلاعات- پنج شنبه- 24 اسفند 1357- شماره 15809]

نقل این حرف ها نیست!
بایگانی- 24: قبر شیخ محمد خیابانی
بایگانی-23: مهندس موسوی در سفر حج
بایگانی- 22: تصاویر کم تر دیده شده از کودتای 28 مرداد
بایگانی- 21 : رئیس جمهور در مینی بوس
بایگانی- 20: عکس هایی از دکتر علی شریعتی
بایگانی-19: اکثریت و اشتباه؟!
بایگانی-18: اخبار تکراری
بایگانی -17: نخست وزیر مردمی و پاکسازی کتاب ها
بایگانی-16: عکس دیدار امام خمینی و مراجع
بایگانی-15: آیت الله جوادی آملی و انتقاد به رهبر
بایگانی 14: آیت الله مصباح یزدی و انتقاد به ولی فقیه
بایگانی-13: دست خط آقا
بایگانی-12 : سید محمد خاتمی و سیف الله داد
بایگانی 11:آیت الله خامنه ای و محسن رضایی
توقیف...!
بایگانی-9
بایگانی 8: می گذرد روزگار...
بایگانی 7- حسین شریعتمداری و ابراهیم نبوی
بایگانی 6- (دانستنی های انقلاب): کوکتل مولوتف
بایگانی 5 + دانلود
رهبر و رئیس جمهور
بایگانی-3
بایگانی-2
بایگانی-1
شریعتی و روشنفکران -- یک سخنرانی از سید علی خامنه  ای
جلال آل احمد و سیاست-1
روزهای انقلاب-۶
روزهای انقلاب- ۵
روزهای انقلاب-۴
روزهای انقلاب-۳
روزهای انقلاب-۲
روزهای انقلاب
دفاعیه ی خسرو گلسرخی
اخوان ثالث،حرف هایی از جنس دیگر
دو دید طلاقی، پیش و پس از انقلاب
مجلس بزرگان
ایران و استعمار سرخ و سیاه 

 

* بعد از نوشت: من فقط همین سخنرانی عمومی را از آقای بازرگان خوانده ام و نمی توانم قضاوت کاملی در مورد وی داشته باشم. متن آمده در این یادداشت کمی بی انصافانه بود. با تشکر از بزرگواری که تذکر دادند.


 
 
لباس شخصی-1: نقل این حرف ها نیست!
نویسنده : امیر حسین مجیری - ساعت ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ بهمن ۱۳۸٩
 

بایگانی-37

ادبیات و سیاست- 13

لباس شخصی-1

نوشته ای از ابوالفضل زرویی نصرآباد

[سایت قدیمی لوح- بخش حرفی از آن هزاران- تاریخ انتشار: 18 خرداد 1383]

یکی بود، یکی نبود؛ غیر از خدا هیچ کس نبود.
جانم برایتان بگوید که روزی روزگاری، پهلوان اول پایتخت ولایت غربت، عمرش را داد به شما، خلایق جمع شدند در میدان شهر که چه بکنیم و چه نکنیم؟ یک عده گفتند: «اصلاً ما پهلوان اول می‌خواهیم چه کار؟» یک عده دیگر گفتند: «پایتخت بدون پهلوان اول، مثل آش بی‌نمک است.» بعضی گفتند: «اگر پهلوان اول هم نشد، یک پهلوان دومی، پهلوان سومی، چیزی که باید داشته باشیم.» بعضی دیگر گفتند: «پهلوان اول داشته باشیم که چی؟ که هِی بیاید بگوید: برایم تهدید نومچه فرستاده‌اند؟»
خلاصه بحث بالا گرفت. در همین گیر و دار، ناغافلی روح پهلوان مرحوم، آمد وسط میدان شهر و گفت: «جماعت! شما اول بروید بگردید ببینید که اصلاً توی این مملکت پهلوانی پیدا می‌شود، بعداً سرش جر و بحث کنید.» بعد هم یک دفعه ناپدید شد.
مردم دیدند که ای دل غافل، راست می‌گوید این خدابیامرز. این شد که گفتند ما همین‌جا می‌نشینیم تا یک پهلوان اول پیدا کنیم.
یک نفر پا شد و رفت ایستاد روی سکوی میدان و گفت: «آهای جماعت! می‌خواستم دو کلوم عرض کنم در باب این که پهلوون اول برای پایتخت از شوم ِ شب واجب‌تره. لذا من را انتخاب کنید برای پهلوون اولی.»
مردم گفتند: «حالا اگر تو پهلوان اول شهر بشوی، چه گلی بر سرِ ما می‌زنی؟»
پهلوان گفت: «یک جامعه مدنی برایتان درست می‌کنم به چه خوبی. طوری که گرگ و میش کنار هم زندگی کنند. اصلاً همه‌اش تساهل و تسامح!»
مردم گفتند: «ای آقا، پهلوانی به زور است. نقل این حرف‌ها نیست.» پهلوان بنده خدا از سکو آمد پایین و یکی دیگر رفت بالا و گفت: «آهای جماعت! در خصوص این فقره خواستم عرض کنم که مرا انتخاب کنید. زور من خیلی زیاد است. می‌توانم یک گاری را یک تنه با بارش از زمین بلند کنم.»
مردم گفتند: «این کار را "ژان‌والژان" خدا بیامرز هم می‌توانست بکند و تازه، آن بنده خدا با آن زور و بازو نهایتاً شد شهردار؛ پهلوان اول که نشد. نخیر نقل این حرف‌ها نیست.»
پهلوان دوم هم آمد پایین و پهلوان سوم رفت بالا. یک نگاهی به مردم کرد و گفت: «آهای جماعت، اصلاً شما اینجا میتینگ راه انداخته‌اید که چی؟ مِن‌باب تذکر عرض می‌کنم که راهتان را بکشید بروید خانه‌هایتان. هر کس نرود، حکماً کتک می‌خورد.»
مردم گفتند: «برو بابا دلت خوش است. ما فکر اینجایش را هم کرده‌ایم، از وزارت کشور مجوز گرفته‌ایم. نقل این حرف‌ها نیست!»
پهلوان گفت: «که این‌طور!» بعد از سکو آمد پایین و همه جماعت را لت و پار و تار و مار کرد.
مردم که دیدند نه بابا، این بنده خدا جوهره بزن بهادری داره، به اتفاق آرا، او را انتخاب کردند به پهلوان اولی شهر!
ما از این داستان نتیجه می‌گیریم که نقل این حرف‌ها نیست!

بایگانی بخش «بایگانی»

بایگانی- 24: قبر شیخ محمد خیابانی
بایگانی-23: مهندس موسوی در سفر حج

بایگانی- 22: تصاویر کم تر دیده شده از کودتای 28 مرداد

بایگانی- 21 : رئیس جمهور در مینی بوس
بایگانی- 20: عکس هایی از دکتر علی شریعتی
بایگانی-19: اکثریت و اشتباه؟!
بایگانی-18: اخبار تکراری
بایگانی -17: نخست وزیر مردمی و پاکسازی کتاب ها
بایگانی-16: عکس دیدار امام خمینی و مراجع
بایگانی-15: آیت الله جوادی آملی و انتقاد به رهبر
بایگانی 14: آیت الله مصباح یزدی و انتقاد به ولی فقیه
بایگانی-13: دست خط آقا
بایگانی-12 : سید محمد خاتمی و سیف الله داد
بایگانی 11:آیت الله خامنه ای و محسن رضایی
توقیف...!
بایگانی-9
بایگانی 8: می گذرد روزگار...
بایگانی 7- حسین شریعتمداری و ابراهیم نبوی
بایگانی 6- (دانستنی های انقلاب): کوکتل مولوتف
بایگانی 5 + دانلود
رهبر و رئیس جمهور
بایگانی-3
بایگانی-2
بایگانی-1
شریعتی و روشنفکران -- یک سخنرانی از سید علی خامنه  ای
جلال آل احمد و سیاست-1
روزهای انقلاب-۶
روزهای انقلاب- ۵
روزهای انقلاب-۴
روزهای انقلاب-۳
روزهای انقلاب-۲
روزهای انقلاب
دفاعیه ی خسرو گلسرخی
اخوان ثالث،حرف هایی از جنس دیگر
دو دید طلاقی، پیش و پس از انقلاب
مجلس بزرگان
ایران و استعمار سرخ و سیاه

 

بایگانی بخش «ادبیات و سیاست» 

 

آقای محمدحسین جعفریان، متشکرم!
من فردا را دیدم

بایگانی-19: اکثریت و اشتباه؟!
فرمانده
ادبیات و سیاست-5: کتی دروغگو
بایگانی-13: دست خط آقا
ادبیات و سیاست-4: ما با شکنجه گران گذشته فرق می کنیم.
ادبیات و سیاست3: آزادی گشاد شد!
خانم کوچولو (ادبیات و سیاست – 2)
من دیگر مارکسی نیستم
سفرت به خیر اما...
تقصیر خاتمیست


 
 
بایگانی- 24: قبر شیخ محمد خیابانی
نویسنده : امیر حسین مجیری - ساعت ۱:٤٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸٩
 

سلام.

٢٢ شهریور ١٢٩٩،‌ شیخ محمد خیابانی روحانی مبارز آذربایجانی به شهادت رسید. قبر او در کنار بارگاه شاه عبدالعظیم در شهر ری است.

Mohammad Khiabani

تصویر بزرگ

پا نوشت: این عکس در فروردین ماه ١٣٨۶ گرفته شده است.

بایگانی-23: مهندس موسوی در سفر حج
بایگانی- 22: تصاویر کم تر دیده شده از کودتای 28 مرداد


بایگانی- 21 : رئیس جمهور در مینی بوس
بایگانی- 20: عکس هایی از دکتر علی شریعتی
بایگانی-19: اکثریت و اشتباه؟!
بایگانی-18: اخبار تکراری
بایگانی -17: نخست وزیر مردمی و پاکسازی کتاب ها
بایگانی-16: عکس دیدار امام خمینی و مراجع
بایگانی-15: آیت الله جوادی آملی و انتقاد به رهبر
بایگانی 14: آیت الله مصباح یزدی و انتقاد به ولی فقیه
بایگانی-13: دست خط آقا

بایگانی-12 : سید محمد خاتمی و سیف الله داد
بایگانی 11:آیت الله خامنه ای و محسن رضایی
توقیف...!
بایگانی-9
بایگانی 8: می گذرد روزگار...
بایگانی 7- حسین شریعتمداری و ابراهیم نبوی
بایگانی 6- (دانستنی های انقلاب): کوکتل مولوتف
بایگانی 5 + دانلود
رهبر و رئیس جمهور
بایگانی-3
بایگانی-2
بایگانی-1
شریعتی و روشنفکران -- یک سخنرانی از سید علی خامنه ای
جلال آل احمد و سیاست-1
روزهای انقلاب-۶
روزهای انقلاب- ۵
روزهای انقلاب-۴
روزهای انقلاب-۳
روزهای انقلاب-۲
روزهای انقلاب
دفاعیه ی خسرو گلسرخی
اخوان ثالث،حرف هایی از جنس دیگر
دو دید طلاقی، پیش و پس از انقلاب
مجلس بزرگان
ایران و استعمار سرخ و سیاه 


 
 
بایگانی-23: مهندس موسوی در سفر حج
نویسنده : امیر حسین مجیری - ساعت ٢:٤٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٥ شهریور ۱۳۸٩
 

١٨/٣/٧٠

رفتیم به دیدن مهندس موسوی. چند روز پیش دیدمش. در مسجد حضرت رسول نشسته بود. تنها. نمی دانم، ولی بعد از روبوسی احساسم این بود که حالش را دزدیده ام. و حالا برای گفتگویی دور هم نشسته بودیم. ما از کارمان گفتیم و مهندس روی دو نکته انگشت گذاشت:

- در این زمان معماری کاملا جنبه سیاسی پیدا کرده. این ساخت و ساز عجیبی که در مدینه روی اماکن تاریخی اسلام انجام می گیرد، از همین قبیل است. کوه احد را دیدید؟ دور تا دور آن جا را اجازه داده اند ساختمان بسازند. در حالی که محوطه باز بسیار زیادی در آن منطقه وجود دارد که آن ابنیه می توانست در آن جا ساخته بشود. این طور که اینها در حال نوسازی اماکن تاریخی و در حقیقت از بین بردن آنها هستند، چطور نمی توانند دستی به سر و روی بقیع بکشند؟!

نکته بعدی مهندس این بود که هزینه سفر زایران خانه خدا نباید افزایش یابد. این مورد، مشابه موارد دیگر نیست که بگوییم باید درآمدش در خودش در بیاورد. با بالا رفتن قیمتها از حضور اقشار روستایی کم درآمد در مراسم حج جلوگیری می کنیم. این نوع آدمها وقتی حاجی می شوند و به روستاها و شهرستانهای خود برمی گردند، می توانند مثل یک مُبَلغ عمل کنند. بالا رفتن هزینه ها به حضور این قشر در حج لطمه می زند و اختصاص می یابد به پولدارها.

مهندس می خواست بگوید حج با شرکت مخابرات و سازمان آب و برق تفاوت دارد. ممکن است این نوع شرکتها و سازمانها با بالا بردن هزینه های دریافتی از سوی مردم خودگردان شوند، اما با حج نمی توان چنین برخوردی کرد.

نخست وزیر سابق ایران، برای اولین بار بود که به حج می آمد.

سفر به قبله- هدایت الله بهبودی

منبع عکس

[سفر به قبله- هدایت الله بهبودی- انتشارات سوره ی مهر- چ ٢: ١٣٨٧- صص ٢٧ و ٢٨]

بایگانی- 22: تصاویر کم تر دیده شده از کودتای 28 مرداد
بایگانی- 21 : رئیس جمهور در مینی بوس
بایگانی- 20: عکس هایی از دکتر علی شریعتی
بایگانی-19: اکثریت و اشتباه؟!
بایگانی-18: اخبار تکراری
بایگانی -17: نخست وزیر مردمی و پاکسازی کتاب ها
بایگانی-16: عکس دیدار امام خمینی و مراجع
بایگانی-15: آیت الله جوادی آملی و انتقاد به رهبر
بایگانی 14: آیت الله مصباح یزدی و انتقاد به ولی فقیه
بایگانی-13: دست خط آقا

بایگانی-12 : سید محمد خاتمی و سیف الله داد
بایگانی 11:آیت الله خامنه ای و محسن رضایی
توقیف...!
بایگانی-9
بایگانی 8: می گذرد روزگار...
بایگانی 7- حسین شریعتمداری و ابراهیم نبوی
بایگانی 6- (دانستنی های انقلاب): کوکتل مولوتف
بایگانی 5 + دانلود
رهبر و رئیس جمهور
بایگانی-3
بایگانی-2
بایگانی-1
شریعتی و روشنفکران -- یک سخنرانی از سید علی خامنه ای
جلال آل احمد و سیاست-1
روزهای انقلاب-۶
روزهای انقلاب- ۵
روزهای انقلاب-۴
روزهای انقلاب-۳
روزهای انقلاب-۲
روزهای انقلاب
دفاعیه ی خسرو گلسرخی
اخوان ثالث،حرف هایی از جنس دیگر
دو دید طلاقی، پیش و پس از انقلاب
مجلس بزرگان
ایران و استعمار سرخ و سیاه 


 
 
بایگانی- 22: تصاویر کم تر دیده شده از کودتای 28 مرداد
نویسنده : امیر حسین مجیری - ساعت ۳:٠٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ امرداد ۱۳۸٩
 

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

همین روزها پنجاه و هفتمین سالگرد کودتای 28 مرداد فرا می رسد. در مورد این اتفاق بزرگ، کتاب های بسیاری نوشته شده و مقالات بسیاری نیز در اینترنت قابل دسترسی است. اما یکی از کتبی که به شکلی جذاب به این رویداد پرداخته، کتاب «کودتای 28 مرداد 1332 در آیینه ی تصویر» (تالیف رضا زریری- مرکز اسناد انقلاب اسلامی- چ 1: 1384) است. این کتاب در چهار فصل «آیت الله کاشانی و دکتر مصدق و کابینه ی او»، «کودتای 25 مرداد»، «کودتای 28 مرداد» و «دولت کودتا، اقدامات و سرانجام آن» تدوین شده است. گرچه کتاب به حکم انتشار از سوی مرکز اسناد، چندان بی طرفانه به موضوع نپرداخته است، اما نسبت به کتاب های دیگر، گزینه ی مناسبی است. با این کتاب می توانید مروری اجمالی بر وقایع این کودتا داشته باشید.

آن چه در این یادداشت به آن پرداخته شده است، گزارشی تصویری (شامل حدود 30 عکس) است از برخی تصاویر این کتاب که می توانید در ادامه ی مطلب ببینید. این عکس ها کم تر نشان داده شده و دیده شده است و شامل رویدادهای پیش و پس از کودتا، رویدادهای کودتا و تصاویری از کودتاچیان می شود.

 

28 Mordad- Pictures- گزارش تصویری سالروز کودتای 28 مرداد 1332

ادامه ی مطالب (گزارش تصویری کودتای ٢٨ مرداد ١٣٣٢)


 
 
بایگانی- 21 : رئیس جمهور در مینی بوس
نویسنده : امیر حسین مجیری - ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ امرداد ۱۳۸٩
 

ابوالحسن بنی صدر رئیس جمهوری اسلامی ایران در مینی بوس

عکس بزرگ تر

رئیس جمهوری کشورمان [ابوالحسن بنی صدر] در هفته ی بسیج عمومی از اتومبیل اختصاصی استفاده نکرد و با مینی بوس رفت و آمد کرد. او حرف خود را در این زمینه که یکی از موثرترین راه های حل گرفتاری های تهران محدودیت استفاده از وسیله ی نقلیه ی شخصی است با عمل در آمیخت.

[روزنامه ی اطلاعات- شماره ی 16084- 7 اسفند 1358- صفحه ی اول]


 
 
بایگانی- 20: عکس هایی از دکتر علی شریعتی
نویسنده : امیر حسین مجیری - ساعت ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ تیر ۱۳۸٩
 

سلام.

٣١ خرداد سال روز وفات یا شهادت دکتر علی شریعتی است. باید اذعان کنم که زیاد از شریعتی نمی دانم. و فقط کتاب «یک جلوش تا بی نهایت صفرها» را  از وی خوانده ام. و نیز باید اذعان کنم که کتاب خیلی قشنگی بود. کمی دیر شده است. اما امروز چند عکس از دکتر شریعتی در این جا گذاشته ام. این عکس ها با این که پیش از این در کتاب [یادگاران مانا- پوران شریعت رضوی- تهران: نشر ژرف- چ۴: ١٣٧۶] به چاپ رسیده اند کم تر دیده شده اند.

برای دیدن عکس بزرگتر روی عکس ها کلیک کنید.

دکتر علی شریعتی- Dr Ali Shariati

دکتر علی شریعتی- Dr Ali Shariati

دکتر علی شریعتی و پسرش احسان شریعتی در هلند

دکتر علی شریعتی- Dr Ali Shariati

ادامه ی عکس ها در ادامه ی همین مطلب...


 
 
بایگانی-19: اکثریت و اشتباه؟!
نویسنده : امیر حسین مجیری - ساعت ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٧ خرداد ۱۳۸٩
 

[لاوی، یکی از برادران حضرت یوسف (علیه السلام) پس از به چاه انداختن یوسف پشیمان شده است و تصمیم دارد یوسف را نجات دهد و به نزد پدر برگرداند. بحث میان برادران اوج می گیرد و لاوی می تواند نظر برادرها را به تصمیم خودش معطوف کند. به ناگاه پیرمردی - که گویا شیطان است- سر می رسد و می گوید سرّی را که خدا مخفی کرده - انداختن یوسف در چاه- شما نباید آشکار کنید. برادران با این حرف مردد می شوند.]

یهودا: ... بیایید در مورد اصل ماجرا تصمیم بگیریم.

لاوی: پیش از آمدن پیرمرد، ما تصمیممان را گرفته بودیم.

یهودا: شاید آن پیرمرد را خدا رساند که ما از تصمیم اشتباهمان برگردیم.

لاوی: کجای حرف های پیرمرد خدایی بود؟! ما داشتیم به سمت خدا برمی گشتیم که او ما را بازداشت.

یهودا: چرا دعوا کنیم؟! رای می گیریم. هر چه اکثریت گفت همان کار را می کنیم.

کسانی که با افشای راز و رسوا کردن خودمان موافقند دستشان را بلند کنند...

لاوی دست بلند می کند. نفتالی و یساکر هم دستشان را با تردید تا نیمه بالامی آورند و با نگاه به بقیه فوری می اندازند.

لاوی: (به نفتالی و یساکر) پس آن حرف ها که زدیم چه شد؟! (یه یهودا و بقیه) بگذار سوال را جور دیگری بپرسم: کسانی که رضای خدا را به غضب خدا ترجیح می دهند دستشان را بلند کنند. کسانی که برادر کشی را گناه می دانند دستشان را بلند کنند. کسانی که از رسوایی آخرت می ترسند دستشان را بلند کنند. کسانی که...

یهودا: رایت را به دیگران تحمیل نکن. تصمیم گرفته شد. اکثریت هرگز اشتباه نمی کند.

[سید مهدی شجاعی- «یعقوب ترین یوسف، یوسف ترین زلیخا: فیلمنامه ی حضرت یوسف»- تهران: انتشارات سوره ی مهر (حوزه ی هنری سازمات تبلیغات اسلامی)- چاپ اول: ١٣٨٨- فصل هشتم- ص ٢٠٣]

----

یک لینکیک شعر جالب: خارج از گود:سرنوشت عددی (مرز فکر- یاران عطش)


 
 
بایگانی-18: اخبار تکراری
نویسنده : امیر حسین مجیری - ساعت ٢:٤٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٦ خرداد ۱۳۸٩
 

«آخر کی با کی ملاقات کرده، این چه خبر مهمی است؟ این اصلا قابل نیست بگوییم خبر، تا بگوییم مهم! این که بگویید من هر روز با کی ملاقات [داشته ام] و به او چه گفتم، این تکراری است. آخر هر روز من یک مسئله را می گویم، و هی تکرار می کنند که فلانی چه گفت، این چه فایده ای دارد؟ من راجع به خودم می گویم که عکس من مطلقا در صفحه ی اول نباشد.»

[صحیفه ی امام- ج 19- ص 362-363]


 
 
 



شش