سلام
1- "جدایی نادر از سیمین" میخکوب مان کرد
جشنواره ی فیلم فجر در اصفهان، متفاوت است. تفاوت اصلی اش هم در این است که به شیوه ی "سورپرایزیشن" کار می کند! یعنی برنامه ی هر روز (که پخش سه فیلم در سه سینما و هر کدام سه سانس است) همان روز اعلام می شود. یک صبحی بود که از پیامک دوستان فهمیدم امروز "جدایی نادر از سیمین" به اصفهان می آید. پیچاندن کلاس و رساندن خود به مدیریت امور فرهنگی دانشگاه برای تهیه ی بلیت اولین کار بود. آن جا با خیل عظیم فیلم دوستانی روبرو شدم که آمده بودند بلیت بگیرند. قضیه هم این بود که امور فرهنگی دانشگاه (در یکی از معدود عملکردهای مثبتش) یک تعدادی از بلیت های هر روز را از سینماها می گرفت و با تخفیف به دانشجوها می داد. هنوز بلیت ها نرسیده بود. بچه ها اسم می نوشتند تا هر وقت بلیت ها رسیدند به ترتیب اسم نویسی به هرکسی بلیت برسد. من شاید بعد حدود سی نفر اسم نوشتم اما وقتی بلیت ها رسید دیدم خیلی زود اسمم را صدا زدند! یعنی گفتند "مجیدی" و من هم که عادت داشتم به اشتباه خوانده شدن اسمم، گفتم لابد "مجیری" بوده و اشتباه می خواند. بعدن فهمیدم این اسم "محمود مجیدی" از رفقایم بوده است که البته آن وقت آن جا نبود! خلاصه این که با این حیلت ناخواسته موفق به گرفتن بلیت شدم.
سینما ساحل اصفهان کم تر وقتی چنین صفی به خود دیده بود. ما خدا را شکر بلیت داشتیم و رفتیم تو. توی سینما هم وضع همین بود. تقریبن همه ی صندلی های بالا و پایین پر شده بود. ما عجله داشتیم که بعد فیلم سریعن خودمان را برسانیم سینما ایران برای دیدن "گزارش یک جشن" حاتمی کیا. اما دو ساعت فیلم آن قدر ما را میخکوب کرد که دلمان نمی آمد حتا وقتی تیتراژ پایانی فیلم شروع شد، از روی صندلی پا شویم.
مخلص کلام: بافتن این همه رطب و یابس برای این بود که بگویم: جدایی ما را بدجور تحت تاثیر خود قرار داده بود. ضربه های متوالی فیلم و واقعی بودن رفتارها... واقعن لذت بخش بود. در هر سه باری که به سینما رفتم و فیلم را دیدم، این لذت را حس کردم.
2- این فیلم، فیلم من نیست
کمی بعد از آن که فیلم روی پرده ها آمد، کارگروه رسانه ی «خانه ی مشروطیت اصفهان» جلسه ای برای نقد و بررسی «جدایی نادر از سیمین» راه انداخت. قرار بود سه نفر هر کدام به مدت 10 دقیقه در مورد جنبه های سینمایی و هنری، اجتماعی، و خانوادگی فیلم صحبت کنند. به لطف آقای محمود فروزبخش (مسئول کارگروه) و دوستم سامان معصومی، 10 دقیقه صحبت در مورد جنبه ی اجتماعی فیلم به من رسید. من حرف هایم را به دو بخش تقسیم کردم. ابتدا در مورد جنبه ی نمادین فیلم و بعد در مورد جنبه های مستقیم آن. همان اول کار هم تاکید کردم که ممکن است این جنبه ها مد نظر آقای فرهادی نبوده باشد. این درک من است از فیلم. (نظرم در مورد چگونگی برداشت از یک اثر هنری را این جا نوشته ام) کاری به بخش نمادین ندارم که فعلن جای بحثش نیست. اما در بخش جنبه های مستقیم، گفتم که دوربین از نمای خانواده ی نادر و طبقه ی اجتماعی او (که طبقه ی متوسط شهری نامیده می شود) به قضایا نگاه می کند. (و فقط یک جا، داخل آشپزخانه راضیه و حجت را بدون نماینده ای از این طبقه می بینیم که به نظرم به کلیت فیلم آسیب زده است ان صحنه) به همین دلیل گفتم که معتقدم این فیلم، فیلم من نیست. زندگی من را به تصویر نمی کشد، از جنس من و امثال من نیست.
این را نمی توان نقطه ی ضعفی دانست. اتفاقن به نظرم "اصغر فرهادی مانند آینه ای، جامعه را در فیلم خود منعکس می کند. اما جامعه ای که خود دیده است." او در این دیدن، صداقت داشته و دروغ نگفته به نظر من، اما در هر صورت، تصویری ارائه داده است از طبقه ی خود نه طبقه ی من. و اتفاقن همان طور که گفتم همین که زاویه ی دید در فیلم مشخص است که از جانب کیست، صداقت فرهادی را نشان می دهد. او آن چه را تجربه کرده نشان داده نه آن چه در خیالش پرورانده است. اما خب طبقه ای که او نشان می دهد بر خلاف آن چه روشنفکران مدرن مملکت اصرار دارند نشان دهند (ر. ک: کلیدواژه ی "طبقه متوسط شهری" در ادبیات نشریه هایی چون "تجربه"، "مهرنامه" و "شهروند امروز") عموم مردم ایران را در خود جا نمی دهد. شاید به تعبیری نه چندان دقیق و برای تقریب به ذهن بشود گفت عموم مردم دغدغه هایی تقریبن مشابه راضیه در "جدایی" دارند.
مخلص کلام: آقای فرهادی در ارائه ی تصویری از جامعه صادقانه عمل کرده است اما این فیلم نشان دهنده ی دغدغه ها و دیدگاه های عموم مردم نیست. از جمله من.
3- اگر "جدایی..." فیلمی مردمی نیست... اصلن مردمی بودن چیست؟!
در یکی دیگر از همان جلسه های خانه ی مشروطیت، بحث بر سر هویت ایرانی بود. بعد چند مثال زده شد از آثار هنری هویت زا. یعنی آثاری که هویت واقعی مردم امروز ایران را نشان می دهند. مثلن دیوان حافظ، یا فیلم آژانش شیشه ای یا سریال قصه های مجید. من آن جا معترض شدم که این ها برای امثال ما هویت زا هستند اما چرا حرفی از مثلن شاملو یا داریوش مهرجویی نمی زنید؟ مگر آن ها برای عده ای از جامعه هویت زا نیستند؟ حرفی که آقای فروزبخش و دیگران آن روز زدند امروز به نظرم درست می آید. افرادی چون شاملو داعیه ی کار برای مردم و مردمی بودن نداشتند. واقعیت این است که میان روشنفکران جامعه ی ما و مردم فاصله ای عمیق است. (توصیفی از رفتارهای روشنفکری در این جا و این جا داشته ام)
وقتی شما از هویت جمعی حرف می زنید، لاجرم باید به دید عموم مردم نگاه کنید. و همین جا می شود که معیار "مردمی بودن" یک فیلم معلوم می شود.
مخلص کلام: فیلم فرهادی، خوب فیلمی است اما هویت زا نیست و به همین علت مردمی هم نیست.
4- ته حرف را بگو! می خواهی بگویی جایزه ای که به این فیلم داده اند سیاسی بوده؟!
من نمی توانم با قطع و یقین بگویم فلان جایزه، جایزه ای سیاسی است. البته شواهدی وجود دارد. مثلن برخی دوره های جایزه ی نوبل صلح یا حتا نوبل ادبیات که مشخصن به دلایل سیاسی به افرادی داده شده است. اما در مورد جوایز گلدن گلوب و امثالهم، مطمئن نیستم که بخواهم حرفی بزنم. اما می توانم به طور خلاصه بگویم:
الف) به نظرم فیلم فرهادی، فیلمی قوی و اس و قس دار است. مطمئنن شایستگی های بسیاری دارد. حتا اگر بپذیریم این فیلم، تصویری سیاه از ایران نشان داده است، باز هم فیلم های بسیار دیگری از ایران بوده اند که تصاویری به مراتب سیاه تر از این ها نشان داده اند. چرا آن فیلم ها جایزه ی گلدن گلوب نبردند؟
ب) اگر حس می کنید در غرب، سیاست به طور کل از عرصه ی هنر و امثالهم جداست خب به نظرم کمی زیادی به غرب خوش بینید! حداقل شواهد که این طور نشان نمی دهد.
بحث بر سر این نیست که فیلم "جدایی..." فیلم بدی بوده است و الکی به آن جایزه داده اند، بحث این است که آیا فیلم بهتری در میان نامزدهای دریافت جایزه نبود؟
مخلص کلام: من نمی گویم اهدای جایزه به این فیلم، سیاسی بوده اما می گویم احتمال سیاسی بودنش وجود دارد.
5- اصغر آقا! جان من چرا چنین؟!
مهدی خانعلی زاده در این نوشته، به خوبی نکته ای را متذکر شده است. "در صفحه ی شطرنج صلح، اگر قرار بر ابراز برائت و اعلام مرزبندی باشد، این ما نیستیم که در جایگاه اتهام قرار داریم." اگر فرهادی وقت جایزه گرفتن به جای گفتن این که "این جا میخواهم از مردمم حرف بزنم، آنها حقیقتا مردمی دوست دار صلح اند." می گفت: "مردم من دوست دار صلح اند، از دولت ها انتظار دارم به این اخلاق مردم من احترام بگذارند." باور کنید در این حالت، نه صورت جنتلمنی او خراب می شد و نه کسی می گفت چرا ساحت هنر را به سیاست آلوده کرده ای!
حالا که حرف به این جا رسید می خواهم نکته ای را یادآوری کنم. برای من خیلی جالب است؛ کسانی هستند که وقتی ایران هواپیمای فوق پیشرفته ی جاسوسی آمریکا را گرفت (کاری که به گفته ی خود حضرات آمریکایی، کاری بس صعب و مشکل بوده! و بعد هم شخص جناب اوباما درخواست داد که هواپیما را به ما پس بدهید) گفتند: "هواپیمای فوق پیشرفته ای را که خودشان نمی توانند یک قطعه ی کوچکش را بسازند، گذاشته اند آن جا و جلوش نوشتند آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند. هه هه!" یعنی در این حد، اعتماد به نفس ملی نداشتند. اما حالا که وقت جایزه ی اصغر فرهادی رسیده، می گویند: "نباید ساحت هنر را به سیاست آلوده کرد. من اکنون به ایرانی بودن خودم افتخار می کنم!"
حقیقتش من دردم می گیرد وقتی عده ای که کوچک ترین عِرق ملی ندارند و اگر امروز مسئولین آمریکا پا در خاک ایران بگذارد، به پابوسشان می روند، حالا دم از ایرانی بودن و افتخار می زنند!
مخلص کلام: من از آقای فرهادی انتظار نداشتم که بگوید: "ما صلح طلبیم و جنگ طلب نیستیم اما اگر کسی بخواهد جنگی را علیه ما آغاز کند، با استحکام دفاع خواهیم کرد." بلکه انتظار داشتم با همان ژست تساهل و تسامح خود، لااقل از موضع قدرت حرف بزند نه از موضع ضعف.
6- ببین! هر کاری کنی فیلم فرهادی علیه حکومت است و حالا حکومتی ها از همین می سوزند!
این نکته اتفاقن بلایی است که حامیان حکومت، خود بر سر خود آوردند! به یاد دارید عید نوروز سال 90 را. در آن ایام، "جدایی..." مقابل "اخراجی های 3" قرار گرفت. آن هم بیش از آن که به دلایل محتوایی دو فیلم باشد بر می گشت به حواشی آن ها. این بازی را اهالی شبه جنبش سبز شروع کردند و برخی حامیان جمهوری اسلامی هم در دام این بازی افتادند. اما آخر چرا باید در مقابل "جدایی..." به حمایت از "اخراجی ها" رو بیاورم؟ اولن که فیلم ده نمکی، چه از لحاظ ساخت و چه از لحاظ محتوا، در برابر فیلم فرهادی، حرفی برای گفتن ندارد. ثانین که "اخراجی ها" نشان دهنده ی فرهنگ انقلاب اسلامی نیست. و ثالثن اصلن هر دو فیلم متعلقند به جمهوری اسلامی.
یادم می آید زمانی در همان روزهای ملتهب 88، سبزها قرار گذاشته بودند که به گزینه ی خاصی در نظرسنجی برنامه ی 90 رای بدهند تا "بی شمار" بودنشان را ثابت کنند! برخی دوستان ما هم در این میان بازی خوردند و گفتند ما یک گزینه ی دیگر را انتخاب می کنیم و بعد هم پیامک کردند که "فلان گزینه، گزینه ی ولایت!" خب معلوم بود در این بازی راه انداخته شده، کدام گزینه برنده شد. اما آیا این به معنای برتر بودن یا اکثریت بودن سبزها بود؟! یاد فریادهای ملانصرالدین می افتیم که به دروغ می گفت: "فلان جا آش می دهند" و بعد کم کم خودش هم باورش شد که فلان جا آش می دهند!
نباید اجازه داد رقیب قواعد بازی را تعریف کند و اگر تعریف کرد نباید در زمین او بازی کرد. (یا بازی خورد) کاری که هنوز هم برخی افراد نمی فهمند و به آن مشغولند. من "جدایی..." را مقابل "حکومت" نمی دانم. یک اثر هنری در جمهوری اسلامی ساخته شده است از دریچه ی نگاه یک فرد. چرا باید بی جهت، نسبت به آن سوء ظن داشته باشیم؟ (درباره ی نگاه صحیح به "نسبت فرهنگ و هنر و سیاست" این جا چیزهایی نوشته ام)
برخورد منطقی با برنده شدن این فیلم به نظر من نه بی توجهی کامل به آن است و نه پخش سرود "ملی پوشان پیروز باشید!" رسانه های داخلی (و در راس آن ها: صدا و سیما) باید برنده شدن "یک فیلم ایرانی" در یک جشنواره ی بین المللی را تبریک می گفتند و بازی را به دست خود می گرفتند. اما نمی دانم چه اصراری دارند برخی مسئولین کج فهم که هنرمندان این مملکت را بیهوده از حکومت برانند.
مخلص کلام: "جدایی نادر از سیمین" به هیچ وجه فیلمی علیه حکومت نیست. اتفاقن فیلمی متعلق به جمهوری اسلامی است. گرچه زاویه ی دید آن منطبق بر دیدگاه های حکومت نباشد.
کوتاه سخن این که: خوشحالم از این که جایزه ی بهترین فیلم خارجی جشنواره ی گلدن گلوب به یک فیلم خوب و قوی ایرانی ساخته شده در جمهوری اسلامی رسیده است. به عنوان یک ایرانی هم به اصغر فرهادی و گروهش تبریک می گویم و هم افتخار می کنم! اما بیش و پیش از آن، به پیشرفت هایی افتخار می کنم که مردم کشورم به آن ها دست یافته اند. به کارهایی افتخار می کنم که "هویت" من و مردمم را نشان می دهند. نمی توانم امکان پیوند میان این گونه جوایز و سیاست غربی را انکار کنم و نمی توانم خشمم را از "بی هویت"هایی که یک شبه ایرانی شده اند پنهان کنم.
بعد از نوشت:
- مهدی صالح پور لطف کرده و در وبلاگش (دوربرگردون) در بخش «به پیشنهاد من» به این مطلب لینک داده است.
- به نظر من احمق، شاخ و دم ندارد. نظر شما چیست؟! [خبر باشگاه خبرنگاران در مورد فرهادی در گلدن گلوب]
نقدها و نظرات ()