دیوانه 83 - 2

یادداشت های تردید آمیز یک در خواب رونده ی در پی حقیقت

از واقعیت تا حس واقعیت/ مبارزه ی عیدانه!
نویسنده : امیر حسین مجیری - ساعت ۱٢:٤٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٧ فروردین ۱۳٩۱
 

سلام

1- یک مفهومی است به نام واقعیت. کاری به معانی فلسفی اش ندارم. همین معنای ساده اش مد نظرم است. همان چیزی که همه مان می فهمیم. چیزی که هست. سر و کارم هم با مفاهیم است نه مادیات. یعنی منظورم از واقعیت مثلن این است که الان حال شما خوب است. این یک واقعیت است.

کنار این، مفهوم دیگری هم هست به نام حس واقعیت. یعنی آن چیزی که نیست اما حس می شود هست! مثلن این که حال من فی الواقع خوب نیست اما حس می کنم حالم خوب است. یک حس خیالی. 

حالا این دو مفهوم را بیاورید توی جامعه. یک وقت واقعیت این است که "امنیت" وجود دارد. یعنی مردم از دست دزد و راهزن و کلاه بردار و متجاوز در امان اند فی الواقع. یک وقت هم واقعن امنیت وجود ندارد اما به مدد تبلیغات، مردم "حس" می کنند که امنیت هست. یعنی مردم "احساس امنیت" دارند. 

همیشه هم این واقعیت و حس واقعیت مربوط به مفاهیم خوب نیست. یک وقت واقعیت این است که یک جامعه دچار "دیکتاتوری" است. یعنی فردی یا گروهی به زور به قدرت رسیده اند و بی توجه به نظر مردم همچنان می خواهند در قدرت بمانند. یک وقت هم واقعن دیکتاتوری وجود ندارد اما به لطف دشمنی دشمنان و دوستی خاله خرسه وارانه‌ی دوستان، مردم "حس" می کنند کشورشان دچار "دیکتاتوری" است. یعنی "احساس دیکتاتوری".

وقتی بعد از لحظه ی تحویل سال، هشت شبکه ای که آن وقت در دسترسم بودند همگی با کمی پس و پیش، پیام نوروزی رهبری را پخش می کردند، افکار بالا که مدت‌ها بود در ذهنم وول می خوردند مصداقی عینی پیدا کردند! 

2- نزدیک "عید" نوروز که می شود، سعی می کنم به جای پیام تبریک های کلیشه ای و گتره ای، خیلی کوتاه و مختصر به دوستانم تبریک بگویم. و به هرکدام جداگانه و ویژه. تاثیرات خوبی هم دارد. دوستی ها تحکیم می شود و شادی هایی در دل دوستان ایجاد می شود. این هم از عادت هایم است که تاکید کنم بر تبریک "عید" نوروز و نه تبریک "سال نو". البته دعوایی ندارم سر این قضیه اما برایم جای تعجب است که وقتی رهبری در پیام های نوروزی خود، "عید" نوروز را تبریک می گوید، برخی مدعیان "تا خون در رگ ماست" اصرار دارند بر تبریک "سال نو" و نه خدایی ناکرده، زبانم لال، دور از جان "عید" نوروز! و یکی از همین دوستان پیامک زده است که "ان شا الله نوروزتان عید باشد." و البته اگر بخواهیم این طوری حساب کنیم و فی المثل استناد کنیم به آن حدیث مشهور که "هر روز که در آن گناه نشود عید است" پس باید "عید غدیر" هم که می شود این دوستمان پیامک بزند که "ان شا الله غدیرتان عید باشد."

بگذریم! خلاصه این که "عید" نوروز که می شود، من یک مبارزه ی دوستانه- عیدانه را کلید می زنم!


 
 
ره‌بر و دولت
نویسنده : امیر حسین مجیری - ساعت ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۸ دی ۱۳۸۳
 

--- یادداشت آرشیوی: یادداشت 17 ---

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

درباره ی شایعاتی که از اختلاف ره بر با دولت دارد احتمالا چیز هایی شنیده اید.این که می گویند حتی اگر ره بر در بعضی جاها به نفع دولت حرف زده است به خاطر این است که همه حرفی را نمی توان در جمع گفت.حالا چند جواب از زبان خود ره بر:

بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در جلسه پرسش و پاسخ دانشگاه تهران(22/ 02/ 1377) :

....

* در روز انتخابات دوم خرداد، منظور شما از این که فرمودید "هیچ کس براى من مثل هاشمى نیست "، چه بود؟
O علتش این است که آقاى هاشمى از سال 1336 - یعنى چهل ویک سال - با من همکارى و رفاقت دارد. رفاقت چهل ویک ساله ، خیلى است ؛ یعنى دو برابر عمر شماها. حالا تصادفا نکته جالبى وجود دارد. آن روزى که من این را گفتم ، آقاى خاتمى که انتخاب نشده بود. عجیب است که آقاى خاتمى هم اتفاقا همین مقدار با من سابقه دارد؛ از سال 37. البته آن وقت ایشان کوچک بودند. سال 1337 که من مى خواستم به قم بیایم ، پدر ایشان ، مرحوم آیة اللّه خاتمى - که مرد بسیار عزیز و بزرگى هم بود - مشهد بودند و ما با ایشان در آن جا آشنا شدیم . ایشان و برادرانشان ، پانزده ، شانزده ساله بودند. من هم سنّا خیلى از آنها بزرگتر نبودم - پنج ، شش سال بزرگتر بودم - لیکن در آن سنین ، پنج ، شش سال کاملا مشخص است . با ایشان هم سابقه زیادى داریم . به هرحال ، الان وضع خوب است . الان رئیس جمهورمان کاملا به ما نزدیک هستند و الحمدللّه روابط فى مابین ، بسیار خوب و صمیمى است .

....همان:
* نظر جنابعالى درباره جامعه مدنى ، تشکیل احزاب و انتخاب شوراها چیست ؟
O جامعه مدنى ، یک عبارت است ؛ تا معنایش چه باشد؟ شعار جامعه مدنى را رئیس جمهورمان داده اند. ایشان در توضیح این کلمه گفتند که منظور من از جامعه مدنى ، عبارت است از آن جامعه یى که از "مدینة النبى " الگو مى گیرد. ما همه حاضریم در راه چنین جامعه یى ، جانمان را بدهیم ؛ این که معلوم است .
البته امروز در غرب ، این اصطلاح معناى خاصى دارد. شما بدانید، غربی ها با همه ى شگردهاى ممکن ، کوشش مى کنند آن خطوط اصلى فکر و فرهنگ خودشان را منتقل کنند؛ حالا یک شکل و یک مجموعه درست کردند و اسمى هم رویش ‍ گذاشتند؛ کارى به آنها نداریم . ما از نظر خودمان ، این اصطلاح برایمان معنا شده ، و ما آن را قبول داریم .
مساءله احزاب ، انتخابات شوراها و غیره ، قانون اساسى تکلیف همه اینها را معین کرده است . مگر کسى مى تواند قانون اساسى را قبول نداشته باشد؟ قانون اساسى ، تکلیف شوراها و تکلیف احزاب را معین کرده است . اگر طبق آنچه که در قانون اساسى هست ، و بعضى هم قانون عادى دارد، عمل بشود، من موافقم و به آن معتقدم .

....همان:

* چگونه مى توان از خط فکرىِ ناب ولایت در مسایل روزمره و جارى به صورت واضح مطلع شد، تا افراد نتوانند نظرات حضرت عالى را مثلا خلاف وانمود کنند؟
O من آنچه که در سخنرانیها بیان مى کنم ، لبّ نظرات من است . اساسی ترین نظراتم همان هایى است که شما در سخنرانی ها از من مى شنوید. هیچ نظرى درباره ى مسایل جارى کشور و مسایل اسلام و مسلمین و مسایل اجتماعى وجود ندارد که من آن را درگوشى به کسى بگویم و نشود آن را در علن گفت . نظرات من ، نظراتى شفاف و روشن است ، که در خطبه نماز جمعه و در سخن رانى با گروه هاى مختلف ، شما این ها را مى شنوید.

….همان:

* بعد از انتخابات ریاست جمهورى و حماسه حضور مردم در پاى صندوق هاى راءى ، بعضى از اشخاص و مسؤ ولان ، با تعابیر مختلف ، شکاف ایجاد مى کنند و از رئیس جمهور محبوب و محترم ، در جهت منافع خود استفاده مى کنند.
O نه ، رئیس جمهور کسى نیست که بشود از او سوءاستفاده کرد. رئیس جمهور، یک "رئیسِ جمهور" است ؛ یک شخصیت برجسته ، فاضل و آگاه . ایشان خط درستى را انتخاب کرده ، و دارند در همان خط هم حرکت مى کنند. ممکن است یک نفر هم براى خودش حرفى بزند، اما فکر نمى کنم کسى بتواند از رئیس جمهور سوء استفاده کند؛ ان شاءاللّه .
-----

فکر می کنم تا همین حد کافی باشد با این حال ممکن است بعضی  بگویند نارضایتی ره بر از دولت پس از سال  81 پدید آمد:

بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در دیدار اعضاى هیاءت دولت ، به مناسبت هفته دولت (4/6/1381):

.... آنچه من مى خواهم عرض کنم ، این است که دولت در واقع فعالِ اصلى در صحنه کشور است وهر گونه موفقیتى که براى دولت به وجود بیاید، موفقیت نظام اسلامى است . اگر خداى نکرده براى دولت در فعالیتهاى گوناگونش ، رکود یا توقف یا ناکامى پیش بیاید، این ناکامى و عدم موفقیت هم براى اصل نظام تلقى خواهد شد. این حقیقت چند بُعد پیدا مى کند. نمى شود بین نظام و دستهاى اجرایى نظام تفکیک کنیم ؛ نمى شود بگوییم ما دولتى بى توفیق و بى برنامه داریم ، اما نظامى کارآمد و موفق داریم . توفیقات نظام ، در توفیقات دولت به عنوان بخش اصلى اداره کننده کشور تجسم پیدا مى کند. یک بعد این مساءله این است که هیچ کس نباید از این حقیقت غفلت کند که آرزوى موفقیت دولت ، یک آرزوى انقلابى و ملى است . همه کسانى که دلسوزند و به سرنوشت کشور و نظام علاقه مندند، باید آرزو و دعا و تلاش آنها این باشد که دولت در بخشهاى مختلف ، توفیقاتى را که شایسته زمان و شایسته نیاز کشور است ، به دست بیاورد.اگر فرض کنیم کسى به خاطر اختلاف سلیقه یا اختلاف فکر یا برخى تحلیلها و استنتاجهاى سیاسىِ طبعا غلط، آرزو کند دولت در کار خود موفق نشود، یا در عمل براى عدم موفقیت دولت کارى بکند و حرکتى انجام دهد، این به هیچ وجه پذیرفته نیست .
.... البته معناى این حرف آن نیست که ما بگوییم هیچ کس حق ندارد از دولت انتقاد کند؛ چون انتقاد به معناى تضعیف نیست . انتقاد اگر دلسوزانه و منصفانه باشد، کمک هم مى کند. اگر انتقادى دلسوزانه هم نبود، بالاخره دانسته مى شود. در مقابل حرکت دولت ، اگر یک وقت عیبجویىِ غیرمنصفانه یى هم بشود، نخواهد توانست افکار عمومى و واقعیتهاى بیرونى را تحت تاءثیر قرار دهد.....

.... البته من باز هم تکرار مى کنم ؛ کارهایى که شماها کردید، خیلى از آنها به اطلاع مردم نرسیده است . از اظهاراتى که مردم مى کنند، از شکایتهایى که مى نویسند و از مراجعاتى که مى کنند، انسان مى فهمد خیلى از آنها از بسیارى کارها در صحنه فعالیت عظیم و همه جانبه یى که این کارخانه بزرگ که اسمش دولت است دارد انجام مى دهد، واقعا مطلع نیستند. حتّى بعضى از افراد صاحب نظر، نخبه و کسانى که نظراتشان مورد اعتنا و اعتماد است ، اظهاراتى مى کنند که نشان مى دهد از خیلى کارها خبر ندارند؛ این نقصِ تبلیغات شماهاست . با این که روى روابط عمومى ها کار شده ، اما به نظرم مى رسد اطلاع رسانىِ درستى از کارهاى فراوانى که صورت گرفته ، انجام نمى گیرد. اعتقادم این است که همین تلاشى که دارد انجام مى گیرد، با کم کردن اصطکاکهاى میان بخشى که در داخل دولت وجود دارد، و همکاریهاى فراوان و لازمِ بخشهاى مختلف دولتى ، باید آن را مضاعف و در واقع بهینه کرد؛ والاّ شما زحمت مى کشید، کوشش مى کنید، ساعات زیادى وقت مى گذارید و کار را دنبال مى کنید. باید دید آن جایى که ناهماهنگى بین بخشهاى مختلف وجود دارد، کجاست ؛ آن جایى که سیاستِ بخشى یک قسمت ، اقدام یا سیاست بخش دیگر را کُند و یا احیانا خنثى مى کند، کجاست . انسان چنین مواردى را مشاهده مى کند. مواردى را من ، هم از اظهارات جناب آقاى خاتمى ، هم از اظهارات دوستان مشترک در دولت در ملاقاتهایى که با من دارند و هم در گزارشهاى گوناگون مى بینم که باید این طور چیزها به حداقل برسد؛ یعنى در بین بخشهاى مختلف باید هماهنگى باشد.
.... الان یک جریان تبلیغاتىِ آشکار در دنیا وجود دارد که عمده تلاش ‍ آن براى این است که نظام و به تبع نظام ، دولت را ناکارآمد جلوه دهد. همین تبلیغاتچى هایى که گاهى اوقات بخشهاى مختلف نظام را به محافظه کار و اصلاح طلب تقسیم مى کنند و مى گویند ما طرفدار این بخش هستیم ، مخالف آن بخش هستیم ؛ این را تاءیید مى کنیم ، آن را چه مى کنیم ؛ هرگز شنیده نشده که مثلا بیایند بگویند وزارت صنایع ایران این اقدامات موفق را انجام داده است . آیا شما در رادیوها و تبلیغات بیگانه ، چنین چیزى شنیده اید؟ یا بیایند بگویند در ایران مثلا صدوبیست سد در دست بررسى یا اجراست . هرگز نمى آیند بگویند آمار دانشجو در کشور این تزاید عجیب را داشته یا کشور داراى موفقیتهاى علمى بوده است . اینها را هیچ وقت بیان نمى کنند؛ با این که اینها کار همان مجموعه یى است که آنها مى خواهند در یک حصه جداگانه بگذارند و بگویند ما از آن حمایت مى کنیم . هدف چیست ؟ هدف این است که از مجموع ، به سود نیات پلید و اهداف خصمانه خود و علیه نظام اسلامى استفاده کنند. اگر در یک بخش حتّى موفقیتى هم وجود داشته باشد، اینها حاضر نیستند به آن اعتراف کنند؛ اما اگر نقطه ضعفى وجود داشته باشد، همان را بزرگ مى کنند متعلق به هر جناحى باشد و به نظام نسبت مى دهند. بنابراین امروز یک جریان تبلیغاتى وجود دارد و هدفش این است که نظام و دولت و قوه قضاییه و مسؤ ولان بخشهاى گوناگون را ناکارآمد جلوه دهد؛ مى خواهد مردم را ماءیوس و دست اندرکاران و مدیران نظام را در سطوح مختلف دلسرد و دلمرده کند؛ شما باید با این جریان مبارزه کنید.
....

 منبع:سایت شارح

یا علی


 
 
لینکدونی-16
نویسنده : امیر حسین مجیری - ساعت ٤:٤٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ فروردین ۱۳۸۸
 

--- یادداشت آرشیوی: یادداشت 225 ---

دانلود فیلم

دانلود پشت صحنه ی اخراجی های ٢ {١ و ٢ } (تبیان)

دانلود فیلم مراسم ترحیم همسر گرامی امام با حضور رهبر انقلاب (خامنه ای دات آی آر)

قرائت نماز میت بر پیکر همسر گرامی امام خمینی (ره) توسط رهبر انقلاب (خامنه ای دات آی آر)

دانلود فیلم کامل سخنرانی رهبر انقلاب در مشهد مقدس ١ فروردین ١٣٨٨ (خامنه ای دات آی آر)

                     گزیده بیانات 1 : اسراف (خامنه ای دات آی آر)

                     گزیده بیانات 2 : تغییر در آمریکا (خامنه ای دات آی آر)

گلچینی از سخنان جنجالی آقای اعلمی در مجلس (امید ٢٠)

 
خبر
 
نقد و حرف

 
 
عماد افروغ را باید محاکمه کرد یا معترضان به او را؟
نویسنده : امیر حسین مجیری - ساعت ٤:۳٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۸ دی ۱۳٩٠
 

سلام.

اول: متن کامل حرف های عماد افروغ در برنامه ی پارک ملت

گفته اند افروغ به رهبری توهین کرده است! پیامک زده اند «هتک حرمت به ساحت مقدس رهبری». اگر قرار است کسی محاکمه شود به نظر من همین افرادی هستند که این حرف را زده اند. کسی که نه انتقاد به رهبری که مطرح کردن «امکان و لزوم انتقاد به رهبری» را توهین قلمداد کند، به نظام جمهوری اسلامی و ولایت فقیه توهین کرده است. در واقع نظام را یک نظام دیکتاتوری جلوه داده و چنین فردی باید محکوم شود.

این البته مرام کسانی است که خود را به رهبری می چسبانند و بعد که از آن ها انتقاد می شود، سریعن می گویند: دیدید! به رهبری توهین کردند!

توهین به رهبری و نظام یعنی این که بگویی هرکس از رهبری سوال کند یا انتقاد کند، به ایشان توهین کرده! این بزرگ ترین توهینی است که به نظام می توان روا داشت.

 

نقد درون گفتمانی

خود افروغ معتقد است نقدهایش درون گفتمانی است و جز این هم به نظر نمی رسد. «نقد از جهتی به دو نوع تقسیم می شود: درون گفتمانی و برون گفتمانی. نقد برون گفتمانی یعنی نقد یک نظام بر اساس اهداف، مبانی نظری و پیش فرض های نظامی مغایر با نظام مورد نقد. برخی معتقدند که "این گفتمان ها در ظرف تاریخی ایران جواب نمی دهد." در مقابل، نقد درون گفتمانی، نقد یک نظام با استفاده از گفتمانی از جنس همان نظام است.» [«به بلوغ رسیده ایم: هنر و نقد درون گفتمانی در گفت و گو با دکتر عماد افروغ»- سوره- ش 23- بهمن و اسفند 1384] او حتا نقدهایش به دولت احمدی نژاد را هم درون گفتمانی می داند: «من در اصول، مبانی، اهداف با آقای احمدی نژاد مخالفتی ندارم، چون به هر حال هر دو وابسته به گفتمان اصول گرایی و عدالت خواهی هستیم... احساس کردم که اگر ما وارد یک نقد درون گفتمانی نشویم، به مرور این گفتمان دچار آفت می شود.» [عماد افروغ- «گفتارهای انتقادی»- انتشارات سوره مهر- چاپ اول: 1385- صص 439 و 440] وقتی نقد او به دولت، درون گفتمانی باشد بی شک نقدش به حکومت هم درون گفتمانی خواهد شد. حالا چرا باید او را محکوم کنیم؟

توهین به مجلس خبرگان!

می گویند ساختار مجلس خبرگان را زیر سوال برده است عماد افروغ! چرا؟ چون گفته: «دلیل بیاورید که تنها حکم شناسان باید در مجلس خبرگان ورود داشته باشند و ما نیاز به موضوع شناسی و موضوع شناسان نداریم، این را هم جواب دهید. لذا اگر نیاز به موضوع‌شناسی هست، لذا خبرگان ما باید مستجمعی از و تعاملی بین موضوع‌شناس و حکم‌شناس باشد، اقتصاد‌شناس، سیاست‌شناس، جهان‌شناس، فیلسوف.» اولن که انتقاد به یک ساختار دقیقن چه اشکالی دارد؟ ثانین این حرف قبلن هم زده شده و مشکلی ایجاد نکرده:

«دو تن از اعضای شورای بازنگری [نجفقلی حبیبی و میرحسین موسوی] اشکالی که مطرح کردند این بود که چون رهبری باید واجد شرایط مختلفی باشد، برای تشخیص همه ی خصوصیات و صفات وی باید افراد صاحب نظری در رشته های مختلف در مجلس خبرگان حضور داشته باشند: درست است که بعضی از ویژگی های رهبری، به فقاهت و اعلمیت مربوط می شود، ولی همان طور که در اصل 109 آمده، بخشی از ویژگی های او نیز به بینش سیاسی و اجتماعی، مدیریت، تدبیر و شجاعت مربوط می شود. در بخش اول به طور طبیعی باید علما نظر بدهند؛ ولی در بخش دوم، ضرورت ندارد حتمن یک مجتهد، بینش سیاسی یا مدیریت رهبر را تشخیص بدهد... ممکن است هم در بین روحانیت، افراد کارشناسِ این رشته وجود داشته باشد و هم در بین مدیران سیاسی و اقتصادی کشور. منحصر کردن خبرگان به مجتهدان، محروم کردن خود از ذخایر عظیمی است که در کشور ما وجود دارد.» [حکومت اسلامی- س 11- ش 41- پاییز 85- ص 23 به نقل از صورت مشروح مذاکرات مجلس بررسی نهایی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران- ج 4- ص 691]

مخبر کمیسیون در آن زمان در پاسخ به این اشکال گفت: «اگر در متن پیشنهادی کمیسیون فقط اجتهاد شرط خبرگان بود، این شبهه وارد بود، ولی ما برای اعضای مجلس خبرگان، علاوه بر اجتهاد و عدالت، آگاهی از زمان، که دارای قدرت تشخیص و احراز شرایط و صفات رهبری را داشته باشد، لازم شمردیم.» [همان- ص 24]

اما پاسخی که آیت الله جنتی به این مسئله  می دهد، قانع کننده تر است: «یک بار بحث این است که باید خبرگان بر نهادها و سازمان های زیر نظر رهبری نظارت کند یا نکند؟... ما این نظریه را قبول نکردیم و معتقدیم که نظارت شامل نهادهای زیر نظر رهبری نمی شود و تحقیق و نظارت در عملکرد رهبری است که آیا شرایط را دارد یا ندارد؟ ... اگر قرار است احیانن تحقیقی شود، احتیاج به کارشناسانی است که از آن ها دعوت شود و آن ها بررسی نمایند و مجلس خبرگان از نتیجه ی تحقیق آن ها استفاده کند، ضرورت دارد که کارشناسانی در همان بخش باشند، ولی عمدتن در این جا مسائل علمی و فقهی مطرح می شود.» [همان- ص 44]

خلاصه این که این مسئله قبلن هم مطرح شده و جای بحث دارد. دلیل ندارد که این حرف توهین قلمداد شود.

در شرایط حساس کنونی نباید این حرف زده می شد!

والا من از وقتی یادم می آید در «شرایط حساس» قرار داشته ایم! می شود شما وقتی را مثال بزنید که شرایط ما حساس نبوده است؟ اگر بنا به این است که اصولن نباید هیچ حرفی زده شود و هیچ انتقاد و نقدی در کار باشد، چون همیشه ما در شرایط حساس هستیم.

از حرف های او رسانه های بیگانه سوء استفاده کردند

طبیعی است که آن رسانه های ضد نظام، از هر موقعیتی برای تخریب نظام استفاده می کنند. وقتی هم که انتقادی مطرح شود، آن ها باز به میدان می آیند. این که دلیل نمی شود که ما دست از نقد برداریم. بگذارید آن ها هر حرفی می خواهند بزنند.

افروغ بی ادب است!

یک عده هم پیدا شده اند و گفته اند افروغ خیلی بی ادب است و به منتقدان توهین کرده! کاش این حرف را کسانی می زدند که اخلاق گرا بودند. دل آدم می سوزد که رجانیوزی که هر دم به وبلاگ «مودبانه»ی جناب حسین قدیانی لینک می دهد و در همین مورد اخیر به این وبلاگ، لینک داده است، حالا دم از بی اخلاقی افروغ می زند! این سایت حتا در نقل سخنان افروغ هم، اخلاق را رعایت نکرده است و جوری نوشته که انگار او به رسایی گفته است: «کرکس»! در حالی که متن جوابیه ی او مشخص است. آن چه که اکنون می توان گفت این است که یقینن، افروغ به رسایی گفته: «وکیل الدوله» که معنای آن هم مشخص است و آن این که «کسی که به جای آن که وکیل مردم باشد وکیل دولت است.» آن کرکس فتنه را هم او به کس خاصی نسبت نداده است. حالا این را که آیا آن عبارات «هتاک، کاسب، ریشه ی فتنه» را واقعن او گفته و فارس بعدن حذف کرده است نمی دانم. اگر او گفته است که به نظرم اشتباه کرده و نباید این طوری حرف می زده. درست است که نحوه ی سخن گفتن حضراتی چون رسایی معلوم است، اما به خاطر همین معلوم بودنش می گویم که نباید افروغ این حرف ها را می زد. ببینید برخی افراد، چه حرف هایی را به افروغ نسبت داده اند!

کوتاه سخن این که: حرف های افروغ نقد نظام نبود، نقد برخی رفتارهای درون نظام بود. که آن هم درون گفتمانی بود. حتا اگر نقد نظام هم بود درون گفتمانی بود. منتقد را باید محترم داشت مخصوصن اگر منتقد درون گفتمانی باشد. کسانی هستند که به علت بی بصیرتی و ناآگاهی، هر نقدی را توهین قلمداد می کنند. این ها را باید آگاه کرد. عده ای هم هستند که حیات خود را در این می بینند که منتقدان را برانند و خود را بچسبانند به نظام و رهبری و از این دو به نفع پست و مقام خود سوء استفاده کنند. این ها را باید محکوم کرد که آفت بزرگی برای نظام هستند.


 
 
بایگانی 48: سخنی با یاوران خامنه ای از محمد نوری زاد
نویسنده : امیر حسین مجیری - ساعت ٧:٥٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ دی ۱۳٩٠
 

سلام

نوشته ای که در زیر می خوانید، نوشته ی «محمد نوری‌زاد» در سال 1377 (13 سال پیش) است. فتامل یا اولوالابصار!

آن ها شمشیر از رو بسته اند!

سخنی با یاوران خامنه ای

بر این باورم که خلاف اُشتلم هایی که اهل «هوا» به راه انداخته اند و دمادم بر حباب «من» و تمنیات خود می دمند، ریسمان انقلاب، هم چنان در دست «اهل انقلاب» است. راستی، ریسمان انقلاب در دست کیست؟

به لطف خدا و بر کنار از ضعفِ فهمی که همیشه نصیب «هوا» خواهان عالم می شود، رهبر ما، عادل ترین، فهیم ترین، آگاه ترین، انسان ترین، شجاع ترین، باتقواترین، مسلمان ترین، و... عاشق ترین رهبر عالم است.

قدرت ماورایی خامنه ای ما را، اجنبی ها، بیش از خود ما متوجهند! و از همین روست که معاندان، چه از خارج، و چه با شلتاق نوچه های داخلی خود، همه ی توان خود را مصروف «تردید افکنی» در باب ولایت فقیه کرده اند. آن ها نیک می دانند که در این بیست سال گذشته، «حرف آخر» را همیشه امام ما و خامنه ای ما بر زبان آورده اند. چرا که با هر کلامشان، موجی انداخته اند که تا مدت ها محاسبات برزخی آنان را گیج و منگ کرده است.

بله، این خامنه ای است که راه را بر مطامع هرزآلود قدرت های جهنمی بسته است. قدرت هایی که شمشیر زهرآگین خود را در پس صد قلم بزک، و لبخندی که بر لب دارند، پنهان کرده اند. اما احمق های عالم، گوسفندوار، و برای دو روز چرای بی زحمت، دار و ندار خود را در طبقی از دریوزگی، به مسلخ دباغانی می برند که جز به دریدن پوستشان، آن هم از نوک پا تا فرق سر، به رضایت نمی دهند. این ها را رهبر فهیم و مردم دلیر ما خوب می دانند. احمق های اجنبی، که بقا و استمرار سیاست های آن چنانی خود را در ظلمت و بدفهمی مردم عالم می جویند. از درخشش خورشید «ولایت» در این سوی عالم، سخت واهمه دارند، و ماموریتی برای احمق های داخلی تراشیده اند که: آقایان، یک «خاری» در چشم ما فرو شده است که آسایش فراگیر ما را بر آشفته است. از ما چه می خواهید؟ این پول ما، این حمایت ما، و این بوق و کرنای رسانه های جوراجور ما. هر چه به عقلتان می رسد، از خرج و فتنه و غوغا و رشوه و هرزگی، فرو نگذارید. فقط ما را از این خاری که به چشممان خلیده راحت کنید. با ما «مذاکره» کنید که راهکار نفود به دژ ولایت، همین مذاکره است. اگر شهامت مذاکره ی مستقیم ندارید، و اگر «فعلاً» از نگاه پر سوال و چشم غضبناک مردمتان خوف دارید، نه در کشور ما، که در یک کشور ثالث، مثل فرانسه، که بشود دم خروس را زیر لحاف دموکراسی پنهان کرد، با ما مذاکره ی غیرمستقیم بکنید. مگر سازمان سیای ما، رسماً اعلام نکرده است که در یک قلم، یک صد هزار دلار به نشریه های مخالف در داخل جمهوری اسلامی ایران کمک بلاعوض کرده است؟ دیگر چه می خواهید؟

عجبا که نقطه ی اشتراک احمق های خارجی با احمق های داخلی هیچ نیست، مگر در مراتب بدفهمی شان؛ که از یکی کارفرما می سازد، و از دیگری جیره بگیری کودن. منتها کودنی را هم می شود در لاکی از «اندیشه» فرو کرد و صاحبش را به جمع «اندیشمندان» راه دارد! اگر نه کیست که نداند این خامنه ای است که به همه ی غمزه ها و کرشمه های شیطانی، «نه» گفته است و توپ و تشرشان را نیز به سخنان رعدآسا و الهی خود، باد هوا کرده است؟ کیست که نداند این خامنه ای ماست که فراتر از محاسبه های پیچ در پیچ دستگاه های مخوف و ویرانگر آمریکا و اسرائیل و انگلیس و همه قدرت های به ظاهر برتر جهان، سخن گفته است و عمل کرده است؟ چرا؟ چون «آن ها» دلشان به فرآورده های مالیخولیایی خودشان خوش است؛ و پشت خامنه ای ما به قدرت ماورایی خدا گرم است!

هر که از خورشید باشد پشت گرم

سخت رو باشد نه بیم او را نه شرم

هر پیمبر سخت رو، بُد در جهان

یک سواره کوفت بر جیش شهان

«مولوی»

و به همین دلیل است که می بینی در این بیست سال گذشته، همیشه حرف آخر و تعیین کننده را خمینی و خامنه ای ما زده اند.

راستی، کیست که نداند این ذکاوت خامنه ای است که بر فضاحت مذاکره، چه از جنس صهیونیستی آن، و چه با ملات آمریکایی آن اصرار ورزیده است؟

احمق هایی که در مذاکره با شیطان، راهی برای بقا و طرح های خود می جویند، با هر دست و پا زدن، بیش از پیش در باتلاق خفّت و پوکی فرو می روند. این «زرنگ نما»ها، فکر می کنند در مواد مذابی که از دهانه ی آتشفشان بیرون می زند، می شود شنا کرد، و فکر می کنند که دامنه ی «کسب» لابد آن قدر فراخ است که بشود از آشیانه ی کرکس، چیزی به تملق ربود.

عزیزان! امروز روزی است که احمق ها، شمشیر را از رو بسته اند. هیبتشان عجب تماشایی! شده است. آن ها برای «طرح» خود، گریبان چاک می زنند. حال آن که می دانند عمله ی غیر بودن، به ساز و سرنا و اشتلم نیازی ندارد. «آن ها» نمی دانند ما، در بیعت با خامنه ای، خود را نمی بینیم. آن ها نمی دانند «بیعت»، یعنی خود را فروختن! و ما در دستی که در دست یداللهی خامنه ای نهاده ایم، برای خود، خودی قایل نیستیم. بله، ما، در معامله ی با خدا، خود را فروخته ایم، اما «آن ها» در معامله با چه کسی، خود را فروخته اند؟

یاوران خامنه ای! امروز، روزی است که احمق ها شمشیر را از رو بسته اند. لشکریان خود را گرد آورده اند. آن ها دلشان برای «آزادی» لک زده است. می خواهند ما را از «بندگی» رها سازند. حال آن که نمی دانند ما به این بندگی، مباهات می کنیم. نمی دانند بندگی ما، عین کمال ما است. اتفاقاً این آزادی و رهایی است که در زوال پیش می رود. پیامبر خدا، اول مقام بندگی یافت، و بعد رسالت: اشهد ان محمداً «عبده» و رسوله. آن ها که ریسمان بندگی خدا را می درند، لاجرم، ریسمان بردگی این و آن به گردن می بندند.

ای یاوران خامنه ای، این روزها لشکریان پوچ در پوچ اجنبی پسند، صف آرایی می کنند. جملگی، خواب زوال ما را می بینند. آن ها احمق تر از آنند که از «ظرف صبر ما» خبر داشته باشند. آن ها نمی دانند که ما بغض ها و نفرت ها و جراحت ها را هم چون شهدی گوارا فرو می بریم، و در نمازهایمان، رخصت بروز و ظهور و «رقصی چنان» میانه ی میدان طلب می کنیم.

عزیزان! مهیّا باشید که صبر ما هم اندازه دارد و یک روز به سر خواهد آمد. آن جاست که به یک اشاره ی خامنه ای، رجز عشق سر می دهیم.

10 مرداد 1377

[منبع: نخبه ها را نکشید- محمد نوری زاد- تهران: هنر و معماری- چاپ اول: زمستان 1378- صص 84 تا 87- لینک کتاب در کتابخانه ی ملی جمهوری اسلامی ایران]

دیگر بایگانی های دیوانه 83


 
 
چند پیامک سیاسی، دینی، ملی!
نویسنده : امیر حسین مجیری - ساعت ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ دی ۱۳٩٠
 

سلام.

باز هم برای خالی شدن این باکس موبایلم و البته خالی نبودن عریضه، چند پیامک مختلف رسیده را این جا می نویسم. شاید به جز بخش اولش، بقیه اش کمی بی ربط باشد. اما خب دیگه! بخوانید:

پیامک های سیاسی و نیمه سیاسی:

- دشمن به غلط غائله ای بر پا کرد/ وین بی خردی به روز عاشورا کرد// نازم به شهیدی که پس از صدها سال/ یک بار دگر یزیدیان رسوا کرد. سالروز خروش 0 دی گرامی باد.

- روز و شب ما اگر جهنم گردد/ شخصیتمان ترور دمادم گردد// ما بسیجیان نمی گذاریم حتی/ یک مو ز سر امام ما خامنه ای کم گردد. 9 دی گرامی باد.

- از دم صبح کمیت دل شیدا لنگ است/ بی تو تهران همه جا تار و سحر بی رنگ است// تو که یک روز ز ما دوری و کرمانشاهی/ قدر یک سال برای تو دل ما تنگ است

- مقتضیات: نکند رفته رفته عنایات و آرمان های نخستین خود را فراموش کنیم و تسلیم "مقتضیات" شویم...

پیامک های دینی و ملی:

- یک ثانیه از عمر همین یک شب یلدا/ باعث شده تا صبح به یمنش بنشینیم// ده قرن ز عمر پسر فاطمه (س) طی شد/ یک شب نشد از هجر به یادش بنشینیم

- امام سجاد (ع): بپرهیز از دوستی که به وقت توانگری ات به تو توجه کند و به هنگام نیازت از تو روی برگرداند.

- هندوانه ی رویایت شیرین و انار موفقیت هایت پروانه و پسته، خاطراتت خندان و قصه ی زندگی ات خوش و عمرت چون یلدا بلند باد. شب یلدا مبارک.

- یا صاحب الزمان! ویرانه نه آن است که جمشید فنا کرد، ویرانه نه آن است که فرهاد فرو ریخت، ویرانه دل ماست که هر جمعه به یادت، صد بار فنا گشت و فرو ریخت.

- ای آیه ی دوازده سوره ی زمر/ کی می رسی و می زنی انگشت را به در؟// بی تو همیشه جمعه ی تقویم قرمز است/ یعنی بیا، بدون تو خون می شود جگر. یا مهدی (عج)

- کیفیت الفعل، تدل علی کمیته العقل. کیفیت کار نشانگر کمیت خرد است. امام علی (سلام خدا بر او)- میزان الحکمه

- یا فارج الهم و یا کاشف الغم، فرج همی و یسر امری و ارحم ضعفی و قله حیلتی و ارزقنی من حیث لا احتسب، یا رب العالمین. این دعای شریف را برای دوستان با ایمانتان بفرستید چون پیامبر (ص) فرمودند: من قرا هذا الدعاء و اخبر الناس به فرج الله همه.

- قال علیه السلام: حق را بشناس، اهل حق را خواهی شناخت. التماس دعا

- این روزها چه روزهای باعظمتی است. موسی (ع) به طور می رود و فاطمه (س) به خانه ی علی (ع)، ابراهیم (ع) با اسماعیل (ع) به قربانگاه، محمد (ص) با علی (ع) به غدیر و حسین (ع) با هستیش به کربلا... التماس دعا

پیامک های دوستی، شنگولی و غیره!:

- ما باید مخاطب خود را خلق کنیم. ما نباید تابع ذائقه های خلق شده باشیم. خودمان می توانیم ذائقه ی جدیدی بیافرینیم. سید علی خامنه ای. مدت ها بود حرف به این پر مغزی توی عالم هنر نشنیده بودم.

- برای بهترین دوستانتان آرزوی «شهادت» کنید. شهید سید مجتبی علمدار

- چوپان قصه ی ما دروغگو نبود... او تنها بود و از فرط تنهایی فریاد گرگ گرگ سر می داد، افسوس که کسی تنهایی اش را درک نکرد و همه در پی گرگ بودند... اما در این میان فقط گرگ فهمید که چوپان تنها است...!

- اشکی که بعد از شکست می ریزیم، همان عرقیست که هنگام تلاش نریختیم. تولستوی

- می دونی رابطه ی دو تا چشم چه جوریه؟ با هم پلک می زنن، با هم حرکت می کنن، با هم گریه می کنن، با هم می بینن و با هم می خوابن. گرچه هرگز همدیگه رو نمی بینن! دوستی هم همین جوریه! زندگی بدون دوستا جهنمه.

- آن جایی که باد نمی وزد، آدم ها دو دسته می شوند: آن هایی که بادبادکشان را جمع می کنند و آن هایی که می دوند تا بادبادکشان بالا بماند.

- رفتم نمایندگی سایپا می گم فرمون ماشینم صدا می ده. می گه صدای ضبطو زیاد کن!

- یه درخواست داشتم. قربونت از جلوی آیینه که گذشتی این رفیق ما رو ببوس.

- اولین سرمشق زندگی ام فراموش نکردن انسان هایی است که دوستشان دارم.

- وقتی تو پیروز می شی من با غرور به همه می گم: هی! اون دوست منه! ولی وقتی می بازی کنارت می شینم و می گم: هی! من دوست توام!

- آرزویم برایت این است: در میان مردمی که می دوند برای زنده بودن، تو آرام قدم برداری برای زندگی کردن

- سلام ای باوفای با مروت، سلام ای ساز و گیتار محبت، سلام کردم نگی تو بی وفایی، سلام کردم ببینم در چه حالی! التماس 2آ


 
 
آزاداندیشی از حرف تا عمل
نویسنده : امیر حسین مجیری - ساعت ۸:٢٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۱ مهر ۱۳٩٠
 

سلام

یادداشت زیر از من در شماره ی 692 هفته نامه ی «جام اصفهان» (سه شنبه 19 مهر ماه 1390) چاپ شد. پس از چاپ این یادداشت، خبری در مورد یکی از دوستانم شنیدم که باعث شد حس کنم در نقش خواجه ای هستم که فقط در فکر نقش ایوان است.

رهبر فرزانه ی انقلاب در سخنرانی اخیر خود باز هم بر برگزاری کرسی های آزاداندیشی در دانشگاه ها تاکید کرد. در عین حال اظهار نظرهایی شنیده شده است که نشان از اعتقاد جدی نداشتن به برگزاری چنین برنامه هایی دارد و تصمیم به «صوری کردن» این اقدام. به یاد داریم که سال پیش هم یکی از مسئولین رده بالای وزارت علوم اعلام کرد که ما تا به حال 1000 کرسی آزاداندیشی برگزار کرده ایم و ما را به یاد آن لطیفه انداخت که «کسی گفت: من هر روز صد هزار صفحه کتاب می خوانم. به او گفتند: تو یا بلد نیستی کتاب خواندن چیست یا نمی دانی صدهزار چند تا صفر دارد.»

این گونه حرف‌ها نشان می دهد که آن عزم راسخی که برای برگزاری چنین جلسه هایی لازم است، در برخی مسئولین وجود ندارد. البته باید توجه داشت که بار اصلی برگزاری چنین جلسه هایی بر دوش دانشجویان است و تا دغدغه و همت لازم و کافی در دانشجویان به وجود نیاید، انتظار برپایی کرسی آزاداندیشی بیهوده است. اما مسئله این جاست که مسئولین اگر خیری نمی رسانند، نباید هم عامل شر باشند! نمی‌توان انتظار تفکر، تحقیق، تحلیل و ارائه ی نتیجه ی تحلیل را از دانشجو داشت و بعد اگر تحلیل او، مخالف تحلیل های رسمی بود، او را بازخواست کرد. امنیت روانی یکی از اولین پیش‌نیازهای برگزاری کرسی آزاداندیشی در سطح کلان است.

توضیح این که برگزاری جلسه های آزاداندیشانه درباره ی موضوعات مختلف معرفتی، اعتقادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی در میان جمع های کوچک دانشجویی و جلسه های داخلی تشکل ها (سطح خُرد) مدت هاست که در دانشگاه ها رواج دارد. تجربه ی شخصی نگارنده از برگزاری و شرکت در چنین جلسه هایی نیز نشان می دهد که نتیجه، نه آشوب بوده و نه غوغا. نتیجه ی این جلسه ها شنیدن حرف های گوناگون و رسیدن به نکات مشترک قابل تامل بوده است. اما در این میان دو نکته ی مهم دیده می شود: اول این که این گونه برنامه ها، همان طور که گفته شد از نظر کمیت در سطح خرد قرار دارد و بنابر این شاید نتواند نتایج کلان مورد نظر را حاصل کند. و دوم: با این که رهبر فرزانه ی انقلاب در یکی از سخنان خود تاکید کرد که در این گونه جلسات از تعارف نسبت به خود من هم بکاهید (نقل به مضمون) برخی مسئولین کاسه ی داغ تر از آش شده اند و حتی به چنین جلساتی هم از پشت عینک بدبینی نگاه می کنند و منتظرند تا از هر حرفی در این جلسه ها، معانی خاص مورد نظر خود را استخراج کنند و به گوینده انواع برچسب های ملحد، ضدانقلاب، مخالف رهبری و... بچسبانند. این مسئولین گویا نمی دانند آزاداندیشی یعنی به پرواز درآوردن تفکر و تعمیق در مفاهیم مختلف.

این یادداشت کوتاه در درجه ی اول تلنگری می زند به دانشجویان تا منشی آزاداندیشانه، متفکرانه و پژوهشگرانه در خود به وجود بیاورند. و به مسئولین تذکر می دهد که «کرسی نظریه پردازی»، «کرسی پاسخ به سوالات و شبهات» و «کرسی نقد و مناظره» را با سخنرانی های صرف جایگزین نکنند و اگر خود به آزاداندیشی اعتقاد ندارند، لااقل سد راه آزاداندیشی هم نشوند.

دیگر مطالب من در هفته نامه ی جام اصفهان (وبلاگ عنبرافشان)
دیگر مطالب من در هفته نامه ی جام اصفهان (همین وبلاگ)


 
 
جمعیت 150 میلیونی/ ایران قبل از اسلام
نویسنده : امیر حسین مجیری - ساعت ٥:٤٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ شهریور ۱۳٩٠
 

سلام.

1

"البته بنده همین جا عرض بکنم؛ من معتقدم که کشور ما با امکاناتى که داریم، می تواند صد و پنجاه میلیون نفر جمعیت داشته باشد. من معتقد به کثرت جمعیتم. هر اقدام و تدبیرى که می خواهد براى متوقف کردن رشد جمعیت انجام بگیرد، بعد از صد و پنجاه میلیون انجام بگیرد!" [آیت الله خامنه ای در دیدار با مسئولان نظام- 16 مرداد 1390]

این سخنانِ مدتی پیشِ آیت الله خامنه ای، واکنش های زیادی را در پی داشت. بعضی از اهالی رسانه ترجیح دادند در این باره سکوت کنند و برخی حرف هایی در این باره زدند. من این جا خیلی کوتاه درباره ی این مسئله اظهار نظر می کنم:

باید بگویم که من تخصصی در زمینه ی مسائل کلی مرتبط با جمعیت و ظرفیت جمعیتی کشور ندارم. (شایان ذکر است که این جانب به واسطه ی تحصیل در دانشگاه صنعتی اصفهان، درس "تنظیم خانواده" و حتا "شکوه همسرداری" را هم نگذرانده ام و بنابر این در زمینه ی مسائل جزئی این موضوع نیز تخصصی ندارم!) همچنان که در زمینه های اقتصادی، سررشته ندارم و اظهار نظر خاصی هم نمی کنم. (خرده خواهید گرفت احتمالن که مگر در زمینه های دیگر تخصص داری؟! حداقل مطالعاتی هرچند محدود دارم در رابطه با آن چیزهایی که حرف می زنم درباره شان! یا اگر این نباشد، حداقل علاقه که دارم! و این یعنی دوست دارم حرف بزنم و نقد بشوم. در زمینه ی جمعیت یا اقتصاد اما هیچ یک از این موارد در من نیست)

اما مسلمن کسانی هستند که در این زمینه تخصص دارند. حرف اصلی من همین جاست. می خواهم بگویم باید فضای علمی را جوری باز کرد که اگر کسی با این که ایران می تواند 150 میلیون جمعیت داشته باشد، مخالف است به راحتی بتواند حرفش را بزند و بولتن نویس ها سریع برایش در روزنامه ها و مجلات فخیم شان پرونده سازی نکنند و اسم نقد سخن رهبری را نگذارند توهین به رهبری. برای من پرواضح است که مخالفت با ضدیت فرق می کند. باید برای حضرات بولتن نویس هم کمی واضح شود این موضوع!

یکی از راه های مهم در این رابطه، برپایی کرسی های آزاداندیشی با موضوع جمعیت است. از سوی دانشجویان و استادانی که در این زمینه تخصص دارند.

چند بچه کافی است؟ (رجانیوز)

ایران مقتدر؛ جمعیت 150 میلیونی (الف)

متن کتاب "کاهش جمعیت ضربه‌ای سهمگین بر پیکر مسلمین" (اطلاعات جدید کتاب)

2

"افتخاراتى که ایرانِ دوره‌ى اسلامى دارد، در هیچ دوره‌ى دیگرى از دوره‌هاى تاریخىِ ما این افتخارات وجود ندارد؛ من این را با استدلال به شما عرض می کنم و این قابل اثبات است. گسترش کشور، پیروزى‌هاى بزرگ نظامى کشور، پیشرفتهاى عظیم علمى کشور در زمینه‌هاى گوناگون، همه‌اش مال دوره‌هاى بعد از اسلام است. نه اینکه قبل از اسلام از این چیزها ندارد؛ چرا، اما نسبت به دوره‌ى اسلامى، آنها ناقص است، کم است. البته یک چیزهائى به عنوان گفته‌ها مطرح میشود، اما چیزهائى نیست که مستند باشد و کسى بتواند آنها را اثبات کند؛ اینها قابل اثبات نیست. اما آنچه که در دوره‌ى اسلامى واقع شده، قابل اثبات است؛ روشن است. شما نگاه کنید ببینید پیشرفت نظامى و علمى و فرهنگى ایران در دوره‌ى دیلمى‌ها، در دوره‌ى سلجوقى‌ها، بعدها در دوره‌ى صفویه، و حتّى در این وسط، در بخشى از دوره‌ى حاکمیت مغول چگونه است. مغولها به ایران که آمدند، ایرانى شدند و تحت تأثیر فرهنگ ایران قرار گرفتند؛ کمااینکه به هند که رفتند، هندى شدند. چه کارهاى برجسته و عظیم علمى و فرهنگى و هنرى در این دوره انجام گرفته. اگر کسى میخواهد از ایران و ایرانى‌گرى حمایت کند، خب، ایران دوران اسلامى، هم مدون‌تر است، هم مستندتر است، هم قابل قبول‌تر است، هم جلوى چشم است؛ کتابش جلوى چشم است، معمارى‌اش جلوى چشم است، نشانه‌هاى علمى‌اش جلوى چشم است؛ تاریخش تدوین‌شده و روشن است." [آیت الله خامنه ای- 6 شهریور 1390]

کسی که نمی دانم کیست چند وقت پیش برایم پیامکی فرستاده بود به این شرح که "دیگر از فردا باید فاتحه ی ایران قبل از اسلام را بخوانیم. آقا هم که دیگر گفت. ماجرایش می شود کانه شرک مسلم. باید دید خطبه ی این هفته را کی می خواند."

اما خب به نظر من سخنان رهبری ربطی به فاتحه ی ایران قبل از اسلام را خواندن ندارد! حرف واضح است و به نظر من درست.

حرف اصلی هم این است که تاریخ ایران بعد از اسلام نسبت به تاریخ ایران قبل از اسلام مدون تر، مستندتر و بی ابهام تر است. این یک موضوع تاریخی است و ربطی به این ندارد که مثلن تاریخ قبل از اسلام اخ است و بد است و نباید به آن پرداخت. اتفاقن به نظر من این خیلی خوب است که به مستندات تاریخی بیش تر بپردازیم و خب مسلمن تاریخ بعد از اسلام مستندتر است. حالا کی گفته قبل از اسلام را بی خیال؟ هیچ کس!

این وسط یک عده مسئول گرامی که همیشه کاسه ی داغ تر از آش می شوند، می گویند چرا باید به تاریخ قبل از اسلام بنازیم؟! خب این همیشه بوده. هر وقت رهبری یک حرفی می زند عده ای حتمن باید بیایند اظهار فضل کنند که ما هم بله! به این ها نباید زیاد اهمیت داد. نباید در مقابل افراط در پرداخت به ایران قبل از اسلام دچار تفریط در این باره شد. تاریخ ایران مجموعه ای پیوسته است. نمی توان یک تکه اش را جدا کرد و چیزی از آن نگفت.

همین!


 
 
ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا
نویسنده : امیر حسین مجیری - ساعت ٦:۱٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ شهریور ۱۳٩٠
 

سلام.

- آیت الله خامنه ای:

آخرین وصایاى امام را به یاد بیاورید؛ قانون، فصل‌الخطاب است؛ قانون را فصل‌الخطاب بدانید. [29 خرداد 1388]

ما واقعاً احتیاج داریم به اینکه قانون در تمام امور کشور، یک شاخص، یک محور، یک فصل‌الخطاب محسوب شود. [3 تیر 1388]

قانون فصل‌الخطاب است براى عمل دولت. [8 خرداد 1390]

(در دیدار با دانشجویان:) نظرات گوناگونى در زمینه‌هاى واحدى مطرح میشود و هر نظرى استدلالى دارد، طرفدارانى دارد؛ این عرصه‌اى است براى فکر کردن، ژرف‌گرائى و ژرف‌یابى کردن و به حقیقت رسیدن. نه اینکه حالا شما منتظر باشید که من درباره‌ى مواردى که محل اختلاف است یا از من سؤال شد - که این اختلاف نظر در دانشگاه وجود دارد - حتماً یک حرف قاطعى بزنم که همان بشود فصل‌الخطاب؛ نه، یک جاهائى البته فصل‌الخطاب لازم است، که رهبرى یا مقامى که سخنش فصل‌الخطاب است، آنجا حرف بزند؛ اما این از آن موارد نیست؛ اینها مواردى است که اغلبش هیچ نیازى به فصل‌الخطاب ندارد. یک اختلاف نظرى هم وجود دارد؛ خوب، باشد؛ چه عیب دارد؟ [31 مرداد 1389]

- محمود احمدی نژاد:

نظر مقام معظم رهبری و قانون اساسی در کشور ما فصل‌الخطاب است. [3 بهمن 1386]

- آیت الله محمدتقی مصباح یزدی:

مردم باید در همه حال، کلام رهبری را فصل‌الخطاب بدانند. [23 آبان 1388]

ولایت فقیه فصل‌الخطاب نهایی مسائل جامعه است. [28 آبان 1385]

- آیت الله محمد یزدی، رئیس جامعه مدرسین حوزه علمیه قم:

باید کسانی را روانه مجلس و دولت کنیم که از ابتدا به حاکمیت خداوند و دین اسلام، خط امام و رهبری و فصل‌الخطاب بودن ولی فقیه ایمان داشته باشند. [23 مرداد 1390]

- محسن رضایی:

صحبت های رهبری فصل الخطاب همه است. [29 خرداد 1388]

- حسین فدایی، دبیرکل جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی:

در همه کشورها فصل‌‌الخطاب وجود دارد. در کشور و نظام مترقی اسلامی ما، مقام عظمای ولایت، فصل ‌الخطاب است. [13 اردیبهشت 1390]

- محمدحسین مقیمی، عضو فراکسیون اقلیت مجلس:

فصل‌الخطاب فعالیت‌های سیاسی در جامعه باید قانون اساسی و چارچوب‌های مشخص باشد. [2 آذر 1388]

- سعید شریعتی:

مقام رهبری که در واقع فصل الخطاب ساختار حقوقی کشور محسوب‌ می‌شود یعنی تمام ساختارها باید یکدیگر را به رسمیت شناخته و نقطه توازن قوا را به جایگاه خود برگردانند و بدانند که ایشان فصل الخطاب است. [14 اسفند 1388]

 


 
 
ویژه نامه ی جهاد اقتصادی
نویسنده : امیر حسین مجیری - ساعت ٦:۳۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۱ تیر ۱۳٩٠
 

سلام.

عید مبعث را هر چند دیر هنگام ولی تبریک می گویم. «گفتی که یک دیار هرگز به ظلم و جور نمی ماند» کاش این حرف حضرتش را بفهمند برخی مدعیان. کاش بفهمند و دست بردارند از این همه ستم. در حق خودشان البته که کسانی که با خدا معامله کرده اند، از مظلوم واقع شدن ترسی ندارند.

القصه! ویژه نامه ی جهاد اقتصادی را وقتی تهیه می کردم که به من تهمت مخالفت با رهبری زده بودند و مُصِر بودند در این تهمت زنی خود! سعی کرده ام همیشه که کاری به این گونه حواشی و تهمت پراکنی ها نداشته باشم و کاری را که فکر می کنم درست است، انجام دهم. بنابر این بی خیال این ادعاپراکنی آن همیشه مدعیان، کار خود را کردم.

این ویژه نامه را با همکاری شاخه ی مهندسین کانون اندیشه و تمدن اسلامی اصفهان تهیه کردیم. در 48 صفحه. از میان مطالب این ویژه نامه، آن هایی که در فهرست زیر، ضخیم (بولد) شده اند ویژه ی این ویژه نامه هستند و بقیه با ذکر منبع از سایت های مختلف گرفته شده است. مقاله ی آقای میعاد شیخی برای نشریه ی دانشجویی مداد نوشته شده بود که به دلیل منتشر نشدن این نشریه، این مطلب در این ویژه نامه چاپ شد. روزشمار جهاد اقتصادی به شکل اینفوگرافی است و کمی مرتبط با اصفهان. مطلب آخر نوشته ی خودم است که پیش از این در وبلاگ قرار داده بودم.

از این جا می توانید نسخه ی رنگی این ویژه نامه را دانلود کنید. (دانلود از طریق سایت 4shared به شکل غیر مستقیم)

دانلود نسخه ی رنگی ویژه نامه ی جهاد اقتصادی (کانون اندیشه و تمدن اسلامی اصفهان) 

فهرست مطالب:

- پیام رهبری
- تحلیل واژگان سخنرانی های مشهد
- سخنان پیشین رهبری در مورد جهاد اقتصادی
- پیشگفتار: جهاد اقتصادی، اقتصاد ایرانی (میعاد شیخی)
- درباره ی دو بخش از سخنان رهبری
 * رشد علمی کشور: گزارش نیوساینتیست
 * هدر رفتن آب در کشاورزی: رئیس مرکز تحقیقات شوری آب کشور
- روزشمار جهاد اقتصادی (فروردین و اردیبهشت 1390)
- کار و جهاد اقتصادی از دیدگاه شهید مطهری
- راهکارهایی برای رسیدن به اهداف جهاد اقتصادی (مهدی غضنفری، وزیر بازرگانی)
- میدانی وسیع تر برای همت مضاعف (شمس الدین حسینی، وزیر امور اقتصادی و دارایی)
- رهبری گفتند از واردات که حرف می زنید، بند دلم می لرزد (محمد شریعتمداری، وزیر اسبق بازرگانی)
- تبیین مفهومی جهاد اقتصادی، الزام ها و راهبردهای تحقق آن (امیرعلی سیف الدین)
- خاکریز اصلی کجاست؟ با چه کسانی باید جهاد اقتصادی کنیم؟ (رضا سید شیرازی)
- کتاب هایی که منتشر شده اند
- نگاه انتقادی: سال نو، احوال نو (امیرحسین مجیری)


 
 
پیامک های "راه مردم"
نویسنده : امیر حسین مجیری - ساعت ۸:۱٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ خرداد ۱۳٩٠
 

سلام.

روزنامه ی "راه مردم" مال کیست؟ بودجه اش از کجا تامین می شود؟ شما نمی دانید؟! به هر حال پیامک های زیر از طرف این روزنامه (که تا به حال یک شماره اش را هم نخریدم) برایم فرستاده شده است:

- در گفتگوی اختصاصی با روزنامه راه مردم: انتقاد 110 نماینده ی مجلس از خدمات همراه اول- سایت تحلیلی خبری صبا ایران www.sabairan.com

[30008700- 14:19- شنبه- 24 اردی بهشت 1390]

-پاسخ وزیر ارتباطات و فناوری به روزنامه راه مردم مبنی بر نارضایتی 110 نماینده از همراه اول: اگر اپراتوری به مقررات عمل نکند، ضمن اخطار، در مورد پروانه و ادامه فعالیتش تجدید نظر خواهد شد. www.sabairan.com

[30008700- 10:26- شنبه- 7 خرداد 1390]

- در آستانه معرفی وزیر پیشنهادی در گفتگوی اختصاصی نمایندگان با روزنامه راه مردم بررسی شد: وزیر ورزش و جوانان، مرد یا زن؟! www.sabairan.com

[30008700- 10:48- یک شنبه- 8 خرداد 1390]

- در گفتگوی اختصاصی با روزنامه راه مردم تاکید شد: انتقاد نمایندگان از دو نرخی شدن ارز توسط بانک مرکزی www.sabairan.com

[30008700- 9:32- یک شنبه- 8 خرداد 1390]

- مقام معظم رهبری (مد ظله العالی) امام خمینی (ره) یک حقیقت همیشه زنده است. ویژه نامه گرامیداشت سالگرد ارتحال ملکوتی بنیانگذار انقلاب اسلامی 14 خرداد به صورت رایگان منتشر می شود. روزنامه راه مردم

[30008700- 17:36- چهارشنبه- 11 خرداد 1390]

- دادستان کل کشور درگذشت خبرنگار روزنامه راه مردم را به جامعه ی مطبوعاتی و کارکنان روزنامه تسلیت گفت. www.sabairan.com

[30008700- 10:32- 24 خرداد 1390- اول فکر کردم این پیامک خبر از درگذشت دادستان کل کشور داده است و موضوع آن قدر جدی شد که می خواستم حتا تحلیل بنویسم بر این مسئله! اما بعد که برای یکی از دوستان خواندم و دیدم انگار جمله بندی مشکل دارد فهمیدم قضیه چیست. خدا بیامرزد آن بنده ی خدا را]

پیامک های زیر نیمچه سیاسی است از دیگران:

- «بازخوانی وصیت نامه امام» و «تحلیل کلان انقلاب اسلامی» جایزه: سفر مشهد مقدس شهریور ماه شرکت در مسابقه: vadiehelahi.ir

[30008513- 22:44- 3 خرداد 1390]

- نخستین یادواره شهدای حوزه فاوا (فن آوری اطلاعات و ارتباطات) گرامی باد. مراسم: 7 خرداد ساعت 15 تا 19 تالار شهید چمران دانشگاه تهران

[ایرانسل- 17:27- شنبه- 7 خرداد 1390]

- امروز جهاد تشنه ی اسلام ناب محمدی است و مسلمانان در یک تشکیلات بزرگ اسلامی رونق و زرق و برق کاخ های سرخ و سفید را از بین خواهند برد. امام خمینی

[یکی از دوستان]

- یادواره قافله عاشوراییان، فردا دوشنبه، روز دوم، با سخنرانی حاج سعید قاسمی و سردار جلالی، ساعت 13:30 الی 15:30 آمفی تئاتر شهید بهرامی

[3000003015- 16:54- یک شنبه- 8 خرداد 1390]

- یادواره قافله عاشوراییان، سخنرانان: سردار جلالی و حاج سعید قاسمی، هم اکنون، آمفی تئاتر بهرامی

[300000301- 13:50- دو شنبه- 9 خرداد 1390]

- این انقلاب بی نام خمینی در هیچ جای دنیا شناخته شده نیست. بیست و دومین سالگرد ارتحال حضرت امام خمینی (ره) تسلیت باد.

[یکی از دوستان]

پی نوشت: پرشین بلاگ نوشته: "مشکل لودنشدن برخی صفحات وبلاگ ها به دلیل تغییرات فنی برطرف شده است." کژتابی را فهمیدید؟ مشکلی که به خاطر تغییرات فنی بوده برطرف شده یا برطرف شدن مشکل، به خاطر تغییرات فنی بوده؟!


 
 
و اما بحرین
نویسنده : امیر حسین مجیری - ساعت ٤:۳٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩٠
 

سلام مجدد!

مطلب زیر در ضمیمه ی ویژه نامه ی فاطمیه ی گاهنامه ی فرهنگی هنری «بهشت» (اردی بهشت ١٣٩٠) به صاحب امتیازی پایگاه مقاومت بسیج شهید مغزیان و کانون فرهنگی هنری بهشت،‌ مدیر مسئولی محمدتقی آصف پور و سردبیری محمدحسین شاهزمانی و محمدتقی آصف پور به چاپ رسیده است.

و اما بحرین...
چرا بحرین برای ما مهم است؟


بحرین همین کشور کوچکی است که در دل خلیج فارس جا خوش کرده است و تنها راه زمینی اش با دنیای بیرونش پل موسوم به «ملک فهد» است که این جزیره ی کوچک را به عربستان سعودی متصل می کند. جمعیت این کشور هم حتا به جمعیت اصفهان خودمان نمی رسد. پس چرا این کشور باید برای ما مهم باشد؟ آن هم در میان انقلاب های مختلفی که کشورهای عربی بزرگ و مهم تری را در بر گرفته است.
خب این اهمیت مسئله، دلایل مختلفی دارد. ادعای این نوشته هم این نیست که می تواند همه ی این دلایل را بیاورد و یا حتا به خوبی پاسخ گوی کسانی باشد که در این زمینه پرسش دارند. این نوشته فقط دوست دارد تذکری باشد برای کسانی که مسائل جهان اسلام برایشان مهم است.
اولین و مهم ترین نکته را اگر بخواهیم همین ابتدای کار بگوییم، اشاره به موضوع شیعه بودن مردم بحرین است. به یاد بیاوریم که در همه ی کشورهایی که در آن ها انقلاب به وقوع پیوسته است، مردم اهل تسنن بوده اند. البته اصل مسلمان بودن است، اما چرا ما به مسلمان بودن مردم انقلابی اهمیت می دهیم؟ به خاطر اشتراک فرهنگی گسترده ای که میان ما مسلمانان وجود دارد. پس به همین ترتیب وقتی می بینیم کشوری مذهب تشیع دارد، باید بیش تر به آن اهمیت بدهیم چون اشتراک فرهنگی میان ما و آن ها فراتر می رود. اما این همه ی مسئله نیست.
جنس شیعه بودن مردم بحرین جنسی شبیه شیعه بودن مردم ایران دارد. همین که بسیاری از شیعیان بحرین، مقلد آیت الله خامنه ای، آیت الله سیستانی و علامه فضل الله هستند آن ها را باز هم به ما نزدیک تر می کند. رهبر انقلاب این کشور (علامه شیخ عیسی قاسم) هم نماینده ی رهبری و آیت الله سیستانی محسوب می شود. بسیاری از مردم بحرین، عکس رهبری را در خانه هایشان دارند و حتا در تجمع های انقلابیون می توان تصاویری را دید که در آن بسیاری از مردم تجمع کننده عکس رهبری را در دست دارند.
در کنار این توجه مردم بحرین به مسائل اعتقادی و مذهبی هم اهمیت زیادی دارد. بحرین به تهران پرواز مستقیم ندارد ولی به مشهد چرا! کاروان هایی در این کشور هستند که به شکل هفتگی مردم را به ضریح مقدس امام رضا (ع) می رسانند. پادشاه قبلی این کشور همزمان با تصویب قانون منع عزاداری مردم، کشته شد. مردم خشمگین از این اقدام پادشاه، وی را در دستشویی به قتل رساندند.
چگونگی جدایی بحرین از ایران هم بُعد دیگری از مذهبی بودن آن ها را نشان می دهد. اول باید اشاره کرد که آل خلیفه -که سنی هستند و تمایلات سلفی دارند- از 200 سال پیش (که با کنار زدن حاکم ایرانی این کشور، آن را فتح کردند) بر این کشور حکومت می کردند اما این کشور در سال های مختلف زیر سلطه ی دیگر کشورها بوده است و حکومت این قبیله به نوعی زیر مجموعه ی حکومت کشورهای دیگر بوده است. از جمله ی این کشورها، ایران است. در زمان محمدرضا پهلوی، برای جدایی بحرین از ایران رفراندومی برگزار شد. (گفته می شود برگزاری این رفراندوم، توطئه ی انگلیس بوده است) پادشاه این کشور به نجف و نزد سید محسن حکیم (از علمای به نام حوزه ی نجف و پدر آیت الله حکیم که چند سال پیش در عراق به شهادت رسید) می رود و قول می دهد که علمای شیعه ی زندانی شده در بحرین را آزاد کند و به شیعیان آزادی مذهبی بدهد. با پخش فیلم دیدار وی با آقای حکیم، مردم برای رای دادن به آل خلیفه، اقناع می شوند و به این ترتیب این کشور از ایران جدا می شود.
دلیل دیگر اهمیت مسئله ی بحرین، تفاوت انقلاب آن با انقلاب دیگر کشورهای عربی است. گرچه خود مردم عرب، به کشورهای عرب می گویند: «الوطن العربی» و نزدیکی زیادی میان خود حس می کنند (و یکی از علل انقلاب های زنجیره ای در منطقه همین بود) اما میان انقلاب بحرین با انقلاب های دیگر تفاوت ها بسیار است. یکی همین رهبر داشتن انقلاب. در کشورهای دیگر، رهبری که مقبولیت عام داشته باشد، نیست. اما در بحرین (همان طور که گفته شد) مردم، شیخ عیسی قاسم را به عنوان رهبر قبول دارند. و علاوه بر این انگیزه های مذهبی برای قیام بیش از دیگر کشورهاست. (محدودیت های مذهبی برای شیعیان این کشور کم نیستند.) حکومت آل خلیفه سعی در به هم زدن ترکیب جمعیت این کشور برای محدودتر کردن شیعیان دارد. به طوری که گفته می شود امروزه 2 کلیسا در بحرین وجود دارد با این که بحرین مسیحی چندانی ندارد و این کلیساها برای خارجی های ساکن در این کشور ساخته شده است و یا آمارها از وجود 35 یهودی در این کشور حکایت دارد که یکی از آن ها، سفیر بحرین در آمریکاست!
و مسئله ی آخر در ذکر دلیل اهمیت بحرین، مظلومیت آن است. وقتی عده ای (که کم هم نیستند و جایگاه رسانه ای در دنیا دارند) مسئله ی بحرین را متفاوت با دیگر کشورهای عربی و صرفا جنگی میان تشیع و تسنن بیان می کنند (گرچه شیعیان و اهل سنت بحرین با هم مشکلی ندارند و حتا میان خانواده های سنی و شیعه وصلت و ازدواج هم به راحتی برقرار می شود)، وقتی مساجد در این کشور تخریب می شوند، وقتی نیروهای نظامی عربستان و امارات متحده ی عربی، به راحتی به مردم بحرین حمله می کنند و صدایی از دهان گروه های حمایت از حقوق بشر بیرون نمی آید، نمی توان در برابر این ستم کاری های آشکار ساکت ماند. اگر امروز انقلاب های کشورهای مختلف لحظه به لحظه از رسانه های جهان پیگیری می شود، اما در مورد بحرین سکوت می شود، ما به حکم مسلمان بودن، به حکم شیعه بودن باید کاری کنیم. کاری که از دستمان بر می آید و آن حداقل حمایت معنوی از مردم انقلابی این کشور است.
و در آخر باید بگویم که مسئله ی بحرین برای ما مهم است، همان گونه که مسئله ی تونس، مصر، یمن و دیگر کشورهای انقلابی برای ما مهم است. حمایت از مظلومین و مقابله با ظلم وظیفه ی هر مسلمانی است. در هر زمان و در هر مکانی.
---
در نوشتن این مطلب از گفتگو با سید هاشم موسوی (از دانشجویان بحرینی) هم استفاده کردم.
 

* امیرحسین مجیری


 
 
پیامک های سراسری- سیاسی!
نویسنده : امیر حسین مجیری - ساعت ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩٠
 

سلام. این یادداشت جهت خالی شدن این باکس موبایل این جانب و هم چنین ثبت پیامک های رسیده است. بیش تر این پیامک ها را دانشگاه علم و صنعت برایم می فرستد که گویا به دلیل عضویتم در طرح ضیافت این دانشگاه است (که هیچ جلسه ای اش را نرفتم!) نمی دانم چه دلیلی دارد که بنده از برنامه های جزئی این دانشگاه مطلع شوم. برخی پیامک ها را دوستانم برایم فرستادند (که شماره هایشان را ذکر نکرده ام) و برخی دیگر مربوط به دانشگاه خودمان است (که آن ها را که دوستان فرستاده اند، شماره هایشان را نگفته ام) رسم ثبت پیامک ها را از زمان انتخابات و پیش از آن در وبلاگ داشتم:

اول: پیامک های دانشگاه علم و صنعت

- یکی از دانشجویان دانشگاه علم و صنعت در پی تذکر به یکی از دانشجویان بد حجاب به کمیته ی انضباطی احضار شد. خبرنامه ی دانشجویان علم و صنعت (عصر دانشجو) [٣٠٠٠٠٠٣٠١۵- شنبه- ٢٧ فروردین ١٣٩٠]

- سخنرانی حجت الاسلام قرائتی فردا بعد از نماز ظهر مسجد الشهداء دانشگاه- روابط عمومی نهاد [٣٠٠٠٩٩٠٠٠- دوشنبه- ٢٩ فروردین ١٣٩٠]

- عصر دانشجو:: حضور متکی در دانشگاه، فردا ساعت ١۴:۴۵ آمفی تئاتر بهرامی [٣٠٠٠٠٠٣٠١۵- دوشنبه- ٢٩ فروردین ١٣٩٠]

- همایش شیدای ولی ششمین سالگرد ارتحال حاج عبدالله والی پنج شنبه ٨/٢/٩٠ ساعت ١٧:٣٠ تالار علامه امینی دانشگاه تهران به دوستان اطلاع دهید [٣٠٠٠٧۶۵٠٠٠١- شنبه- ٣ اردی بهشت ١٣٩٠]

- دیدار با خانواده ی شهید شهریاری، فردا س ١٨، برای ثبت نام پیامک بزنید ١٣٨...٠٩٣٨ [٣٠٠٠٠٠٣٠١۵- یک شنبه- ۴ اردی بهشت ١٣٩٠- ساعت ١۶:٠٧]

- تجمع مهم در حمایت از مردم بحرین، امروز س ١۶ لانه جاسوسی [٣٠٠٠٠٠٣٠١- دوشنبه- ۵ اردی بهشت ١٣٩٠- ساعت ١۴:۴٠]

- تجمع بزرگ دانشجویان و هیئت های عزاداری مقابل سفارت بحرین به مناسبت ایام فاطمیه و چهلم شهدای بحرین، شنبه، ١٠ اردیبهشت، ساعت ١٧ بسیج دانشجویی [٣٠٠٠٠٠٣٠١۵- چهارشنبه- ٧ اردی بهشت ١٣٩٠- ساعت ١١:٢٠]

- تجمع بزرگ دانشجویان مقابل سفارت بحرین، حرکت: شنبه س ١۶ از سر در دانشگاه [٣٠٠٠٠٠٣٠١۵- پنج شنبه- ٨ اردی بهشت ١٣٩٠- ساعت ١٨:۵۴]

- سخنرانی دکتر علوی با موضوع حقوق زن و حجاب، همراه با پرسش و پاسخ، فردا ساعت ١٣:٣٠ آمفی تئاتر شهید بهرامی [٣٠٠٠٠٠٣٠١- یک شنبه- ١١ اردی بهشت ١٣٩٠- ساعت ٢٣:٢۵]

- سخنرانی حضرت حجت الاسلام قرائتی امروز بعد از نماز ظهر مسجد الشهداء دانشگاه علم و صنعت،‌ دفتر نهاد رهبری [٣٠٠٠٩٩٠٠٠٠١- سه شنبه- ١٣ اردی بهشت ١٣٩٠- ساعت ٩:١٩]

دوم: پیامک های دانشگاه خودمان

- تجمع اعتراض آمیز دانشجویان در مقابل مجلس در پی مصوبه ای پیرامون دانشجوی پولی زمان حرکت: دوشنبه شب از جلوی یادمان [٣٠٠٠٧٢٢٧٠٠١- یک شنبه- ١۶ آبان ١٣٨٩- ساعت ٧:٢١]

- سلام جلسه ی هماهنگی و همفکری تشکلها پیرامون بیداری اسلامی بخصوص بحرین با حضور حاج آقا کریمی انشاا... امروز ساعت ۵:٣٠ شبستان مسجد [دوشنبه- ۵ اردی بهشت ١٣٩٠- ساعت ١٢:۴١]

- بیایید قسمتی از بار سنگین خادمی حضرت زهرا (فاطمیه) را بدوش بگیریم. جلسه ی توجیهی: انش امروز ١٨:٣٠ شبستان بالای مسجد دوستان را نیز سهیم کنید. [سه شنبه- ١٣ اردی بهشت ١٣٩٠- ساعت ٧:۵٧]

سوم: پیامک های دوستان

- من که می دانم دلیل بغض هایت سیل پاکستان نبود/ این لطافت در خیالم از کسی ممکن نبود/ ای امیرم رهبرم مولای من ای سرورم/ در قنوتت اشک هایت داد می زد، هیچ کس محرم نبود. "سلامتی امام خامنه ای صلوات" [شنبه- ٢٠ شهریور ١٣٨٩]

- مقام معظم رهبری (٣١ شهریور ١٣٨٩): ملت بدون اعتنا به ریزش هایی که ممکن است در آینده هم تکرار شود،‌ به حرکت پر رویش و پر نشاط خود ادامه داده و خواهد داد. کانون اندیشه و تمدن اسلامی [یک شنبه- ۴ مهر ١٣٨٩]

- رهبر انقلاب پیش از ظهر امروز،‌ در دیدار با دانشجویان استان قم: دشمنان حداقل از ١۵ سال پیش برای فتنه ٨٨ طراحی کرده بودند [سه شنبه- ۴ آبان ١٣٨٩]

- یا رب به علی و میثم تمارش/ یا رب به حسین و تشنه لب سردارش/ هرکس که بد سید علی می خواهد/ این اول سال از زمین بردارش [جمعه- ۵ فروردین ١٣٩٠]

- همایش علمی ابعاد نرم افزاری نظریه بیداری اسلامی و لیبرال دموکراسی غرب با توجه به خیزش های اخیر عربی- آفریقایی با سخنرانی دکتر موسی نجفی،‌استاد سعدالله زارعی، حجت الاسلام احمد رهدار پنج شنبه ٨/٢/٩٠ ساعت ١٧:٣٠ خانه مشروطه اصفهان [سه شنبه- ۶ اردی بهشت ١٣٩٠- ساعت ٢:١۵]

- اگر ز سرهایمان کوه بسازند، فرزندانمان هرگز در کتاب تاریخ نخواهند خواند: "خامنه ای تنها ماند" [دوشنبه- ١٢ اردی بهشت ١٣٩٠]


 
 
سال نو، احوال نو
نویسنده : امیر حسین مجیری - ساعت ٢:٢٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٩ فروردین ۱۳٩٠
 

سلام.

مطلب زیر امروز در شماره ی پنجم نشریه ی دانشجویی «تریبون آزاد» به مدیر مسئولی علی فراهانی واشقانی به چاپ رسید.

سلام.
این مقاله را به مناسبت سال جهاد اقتصادی نوشتم. امیدوارم مناسب چاپ در تریبون آزاد باشد.

سال نو، احوال نو
بخش اول: چه کردند که نباید می کردند!
عادت کرده ایم به این که مسئولین محترم کشور، بعد از این که رهبر فرزانه ی انقلاب نامی برای سال انتخاب کرد، شروع کنند به سخنرانی و مصاحبه که به به! چه قدر خوب شد که امسال این نام را گرفت و همه باید طبق همین شعار حرکت کنند و این ها! بعد می بینیم حضرات گرامی همان کارهای پیشین خود را انجام می دهند، اما این بار با نام آن سال! بنابر این همان طور که سال پیش هیچ عجیب نبود که بشنویم: "مسابقات تیراندازی به مناسبت سال کار و همت مضاعف" امسال هم هیچ عجیب نیست که همان را این گونه بشنویم: "مسابقات تیراندازی به مناسبت سال جهاد اقتصادی"! چون آقایان عمیقن به آن چه که رهبری می گوید، اعتقادی ندارند یا حداقل در ظاهر طوری عمل می کنند که به ذهن بنده ای که از درون ایشان خبر ندارم، این عدم اعتقاد متبادر می شود. همین باعث می شود که فرصت های خوبی که برای پیشرفت کشور پیش می آید به راحتی آب خوردنی از دست برود. و البته توجه به این نکته که نام گذاری یک سال یعنی توجه بیش تر به آن مقوله و نه بی توجهی یا حتا کم کردن توجه به مقولات دیگر شاید کمک کند به عقیده دار شدن مسئولین. و همچنین توجه به این نکته که نام گذاری یک سال یعنی یک جهت دهی که لزومی ندارد نتایجش در همان سال ظاهر شود.
حالا اگر می دانستیم که این مسئولین گرامی مثلن به چشم انداز بیست ساله توجه دارند و افق 1404 را پیش رو دارند باز هم نقطه ی امیدی بود! اما مشکل این جاست که حضرات راه خود را می روند و زحمت ما می دارند فقط! و همین جاست که مشکل اساسی پیش می آید و آن نه عمل نشدن به راهی است که بنا براین بوده که رهبری مشخص کند، بلکه به بدترین وجه ممکن مانور دادن روی این عناوین است. و این یعنی شعاری شدن یک شعار در مرحله ی عمل! توضیح این که شعاری را که رهبری برای هر سال انتخاب می کند باید از سوی مسئولین دیگر عمل شود و در واقع عملیاتی شود. اما آن چه شاهد آن هستیم تلنبار شدن شعار روی شعار است و این بدترین شکل بی توجهی به حرف های رهبری و بدترین شکل قانون گریزی است که از سوی مسئولین پاسدار قانون صورت می پذیرد!
آقایان مسئول! وقتی خود رهبری تاکید می کند که "گاهى اوقات این شعارى که ما براى سال اعلام می کنیم، بعد ناگهان مى‌بینیم همه‌ى در و دیوارهاى تهران و شهرهاى دیگر پر شده از تابلو، که این شعار رویش نوشته شده. این فایده‌اى ندارد. گاهى کارهاى پرهزینه‌اى انجام میگیرد؛ چه لزومى دارد؟ آنچه که من از مسئولین و از مردم عزیزمان توقع دارم، این است که این شعار را بشنوند، باور کنند و دنبال کنند. تابلو کردن و در و دیوار را پر کردن و عکس زدن و اینها هیچ لزومى ندارد. اگر هزینه‌اى نداشته باشد، لزومى ندارد؛ اگر هزینه داشته باشد، اشکال هم دارد. هیچ لزومى ندارد کارهاى پرهزینه را انجام بدهند." چرا باید ببینیم که امسال هم مثل سال پیش، دانشگاه پر می شود از بنرهای تبریک سال جهاد اقتصادی و آن هم نهایتن با ذکر بخشی از سخنان خود رهبری! یعنی مسئولین گرامی وقت نداشته اند که پیش از زدن این بنرها لااقل یک جلسه ای بگیرند و چهار تا راهکار برای عملی شدن این شعار بدهند و آن وقت این راهکارها را در سطح دانشگاه نصب کنند؟ این حداقل انتظاری است که از مسئولینی که ویژگی خود را خیلی ولایت پذیری می دانند و "ان قلت آوردن برای حرف رهبری" را "کار دانشگاه اسلامی" نمی دانند، باید داشت. انتظار زیادی است؟

بخش دوم: چه نکردیم که باید بکنیم!
اما طبق معمولِ همیشه من یکی را که به خیر مسئولین گرامی امیدی نیست و مخاطب اصلی ام همه ی آن دانشجویان هم سن و سال خودم هستند و همه ی آن کسانی که می خواهند بی دست دراز کردن جلوی دولت کاری صورت دهند. ما باید چه بکنیم؟
به نظر من مهم ترین کاری که ما در این سال می توانیم جهت تحقق این شعار انجام دهیم، این است که دست نیاز فقط به سوی بی نیاز دراز کنیم! و نه به سوی دولت و دولت مردان. (همان گونه که رهبری گفتند: "مشارکت مستقیم مردم در امر اقتصاد، لازم است.") توضیح این که امروز بسیاری از آن ها که در همین دانشگاه و در همین شهر اصفهان فعالیت فرهنگی می کنند تا پولی از بیت المال به خزانه شان واریز نشود، لنگ هستند و صدای ناله شان از بی توجهی به فرهنگ بلند است. (غافل از این که بی توجهی به فرهنگ یعنی محدود کردن فرهنگ به آن چه که ما می اندیشیم و دوست داریم که بقیه هم فقط این گونه بیندیشند!) برای همین هم می بینیم که این پول بیت المال تبدیل می شود به کلی نشریه و برنامه ی پر آب و تاب با مخاطب اندک. تازه کار جدید این است که ما باز هم خرج کارمان را از همان بیت المال تامین کنیم ولی برای حفظ ظاهر و برای این که مخاطب برای برنامه مان ارزش قائل شود، اندک پولی از او بگیریم! و البته پر واضح است که ما لنگ این پول نیستیم. این پول اگر رسید، رسید و اگر نرسید که نرسید! مهم نیست. چون به هر حال یک فعال فرهنگی نباید دغدغه ی مالی داشته باشد!
امسال بهتر است دوستان فعال فرهنگی بفهمند که اتفاقن یک فعال فرهنگی باید دغدغه ی مالی داشته باشد! باید سرمایه بدهد برای تولیدش تا ارزش قائل شود برای آن. آن وقت است که به فکر می افتد از مخاطبینش بازخورد بگیرد، آن وقت است که یادش می آید کارش باید جذاب باشد. آن وقت است که یادش می آید عمیق ترین مضامین را هم باید در دل نشین ترین قالب ها ارائه داد وگرنه کار محکوم به شکست است. فرهنگی که وقتی حمایت بیت المال از پشتش برداشته شود، به طرفه العینی زمین بخورد دوای هیچ دردی نیست که خود درد بی درمان است!
امسال باید یاد بگیریم که خصوصی سازی به معنای دست به دست کردن آن چه دولتی است، نیست! خصوصی سازی یعنی شما واقعن خودت نیاز خود را برطرف کنی. آن وقت است که می توان از امکان ارائه ی اندیشه ها در فضاهای جهانی حرف زد. آن وقت است که به جلز و ولز می افتیم که مخاطبمان از کار ما راضی است یا نه.
به قول آن چه که رضا امیرخانی در بیوتن [در نشریه به اشتباه بیوطن چاپ شده بود.] به نقل از حاج رضا آورده است: "خمینی به ما یاد داد که وسط جنگ، هر روز صبح بلند شویم و دستمان را بگیریم به زانوی خودمان و بگوییم یا علی ... بگوییم یا خدا ... بعد رسیدیم به جایی که صبح به صبح بگوییم یا دولت ... توی آمریکا صبح به صبح می گویند یا خودم! من فکر می کردم یا خودم، بهتر باشد از یا دولت! یا خودم را یک جورهایی می شد تبدیل کرد به یا علی ... اما یا دولت با هیچ سریشی نمی چسبد به یا علی..."
 بله دوستان! این جوری راحت تر می توان به قربتا الی ا... رسید تا با وابستگی به دولت. دولت هم (که پرواضح است که منظورم هر دولتی و هر مسئول حکومتی است. نه مثلن مجموعه ی کاری دولت دهم) برای کمک به فرهنگ بهتر است فقط سایه اش را از سر آن بردارد و بگذارد خود راه برود. بهتر است فقط مراقب حداقل ها باشد و نه این که حداکثرها را هم مشخص و اجبار کند!‌


 
 
از انحراف در 9 دی تا انحراف در انقلاب
نویسنده : امیر حسین مجیری - ساعت ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸٩
 

پیش از این هم می خواستم در مورد هفته نامه ی تازه به میدان آمده ی «9 دی» حرف بزنم که فرصت نشد. الان هم خیلی کلی می گویم تا فرصت دیگری ان شاء الله پیش بیاید! چون از قرار معلوم حالا حالاها باید در مورد این نشریه حرف بزنیم! آن فرصت دیگر هم احتمالن وقتی پیش می آید که مثل دیروز این نشریه را که قیمتش خورده «500 تومان» مفتی بدهند دست ملت! (دیروز در میدان جمهوری اسلامی اصفهان –دروازه تهران- کنار یک نمایشگاه کتاب، 9 دی مفتی می دادند دست مردم! خب البته طبیعی است! این نشریه بصیرت دارد و باید مفتی دادش و شرق بصیرت ندارد و باید توقیفش کرد! و البته که مفتی دادن این نشریه یک حرکت کاملن خودجوش مردمی بوده است! ان شاء الله!)
بیایید از نام هفته نامه شروع کنیم! مصادره ی روز خروش ملت در 9 دی 1388 به نام عده ای اندک، اولین حرکت زشت این آدم های بصیرنماست. (پیش از این حسین قدیانی این کار را کرده بود.) قبلن هم گفته ام و حالا هم ابایی از بیان صریح نظرم ندارم که 9 دی گرچه روزی بود که مردم بر اساس عمق باورهای دینی و با تصور توهین شدن به حضرت امام حسین (علیه السلام) به خیابان ها آمدند و راهپیمایی باشکوهی راه انداختند (و البته نباید نقش تبلیغات گسترده و دعوت های دولتی و حکومتی به این راهپیمایی را نادیده گرفت.) اما این تصور را عده ای پدید آوردند که برایشان هزینه کردن از امام و رهبری و نظام عادی شده بود و حالا رو به هزینه کردن از دین و مذهب و باورهای دینی آورده بودند. انسان عادل می تواند بفهمد که تصاویر پخش شده در استناد به توهین به روز عاشورا چه قدر مبهم و غیر قابل استناد بود. و سرپوش گذاشتن بر جنایات عده ای لباس شخصی در این روز و نسبت دادن آن ها به مردم، چه قدر حقیرانه و رذیلانه است.  همچنین می تواند بفهمد موسوی خطاب به چه کسانی گفت «مردم خداجو». اما در هر صورت، این روز، روز بزرگی بود که در خاطره ها می ماند. حال مصادره ی این روز از سوی عده ای خاص، چه معنایی می تواند داشته باشد؟ بر مبنای تحلیل من، این قدم اول است...
در تصویر صفحه ی اول شماره ی پنجم نشریه (شنبه 16 بهمن 1389) میرحسین موسوی، صراحتن دیکتاتور آمریکایی نامیده شده است. بنده هم معتقدم میرحسین موسوی به خاطر عملکرد پر اشتباه خود مسئول و مجرم است. (گرچه این مسئله باید در دادگاه بررسی شود.) اما در اسلام و نظام جمهوری اسلامی (لااقل بر اساس قوانین موجود) حق مجرم هم حفظ شده است و کسی حق ندارد به هیچ کس تهمت بزند و توهین کند حتا اگر وی مجرم باشد.
یکی از تیترهای صفحه ی اول این است: «قرارگاه راهبردی عمار اعلام موجودیت کرد.» و گفته اند در پاسخ به ندای «این عمار» رهبری این قرارگاه تشکیل می شود و قرار است کار فرهنگی کند! البته اوج قلم زنی ها و کار فرهنگی جبهه ی بصیر، همان نوشته های حسین قدیانی است! اما در هر صورت رهبری هیچ گاه ندای «این عمار» سر نداد! این را عده ای بر اساس سخنان ایشان به شکل کلیپ در آوردند. اصولن مشابهت سازی میان ایشان و حضرت امام علی (علیه السلام) عملی به شدت محکوم است. وقتی خود ایشان می گوید ما خاک پای قنبر غلام امام علی هستیم، این مشابهت سازی ها چه معنایی می دهد؟ همین مغالطه موجب تصور عصمت برای ایشان می شود که تصور بسیار بسیار خطرناکی است. حال هیئت موسس این قرارگاه: «علیرضا پناهیان، مهدی طائب، محمدمهدی ماندگاری، حمید رسایی، مهدی کوچک زاده، حسن عباسی، نادر طالب زاده، سعید قاسمی، سعید حدادیان، علی اکبر مداحی و حسین یکتا»!! قلمبگی بصیرت! و تازه 9 دی نوشته است: «این اسامی به خوبی حکایت از رویش یک تشکل غیر حزبی و جریان ساز دارد.» بگو رویش یک تشکل... . لا اله الا الله! نام های دیگر صفحه ی اول را ببینید: «حسن رحیم پور، روح الله حسینیان، میثم نیلی، وحید جلیلی، علیرضا معاف»!
در یادداشت اول، جناب علیرضا پناهیان (که سرخط جریان بصیرت هستند! و اگر یادتان باشد چند وقت پیش در برنامه ی «دیروز امروز فردا» از صدا و سیما تشکر کرد که نام افرادی از شورای شهر تهران را که با نام گذاری یک میدان در تهران به نام «9 دی» مخالفت کرده بودند، اعلام کرده است. در حالی که بسیاری از آن افراد دلایل خاص و غیرسیاسی برای مخالفت خود داشتند و اصولن این کار بوی بازی های سیاسی لجن آمیز اصول گرایان برای از صحنه بیرون کردن اصلاح طلبان را می داد. و البته یادآور عوض کردن نام خیابان و میدان دکتر فاطمی در اصفهان بود!) صراحتن موسوی را به هم دستی با اسرائیل متهم کرده است. مسئله ای که باید اثبات شود. حضرت ایشان گویی متوجه نیستند که خداوند در روز قیامت هرکس را به تناسب اعمال خودش می سنجد و نمی گوید چون موسوی بد بود، پناهیان حق داشت به او تهمت بزند! او تغییر نقشه ی خاورمیانه را (با توضیحات ارائه شده) «کاملا شبیه به آن چه درباره ی سفیانی در روایات می خوانیم» دانسته است. و گفته «ظهور سفیانی هم که از علائم قطعی ظهور است... حالا چرا باید این همه شباهت را بی دلیل انکار کنیم؟» حرف این جاست که در گذشته هم رویدادهایی بوده اند که می شد آن ها را «کاملا» منطبق بر علائم ظهور کرد، اما به هیچ وجه نمی توان قطعن به همان بودن این نشانه ها حکم داد. (گرچه ممکن است همین گونه هم باشد.) در واقع نه می توان انکار کرد و نه می توان اثبات کرد.
یکی از ستون های صفحه ی اول نام «فصل الخطاب» را دارد و شامل سخنان رهبر معظم انقلاب است! رهبر بزرگوار انقلاب روز 29 خرداد در نماز جمعه ی تهران گفت که «قانون فصل الخطاب است.» همان وقت عده ای که دوست داشتند ایشان را دیکتاتور جلوه دهند گفتند منظور وی از قانون، خودش است! حال چه شده است که دوست داران نظام، به چنین شائبه ای دامن می زنند؟ به راستی چه کسی در راستای اهداف دشمن حرکت می کند؟ چه کسی از دیکتاتور جلوه دادن ولی فقیه ما سود می برد؟
این ها را داشته باشید تا باز هم سراغ این نشریه ی وزین بیاییم.


 
 
طنازی ما در عالم خبرها یا طنازی خبرها در عالم ما!
نویسنده : امیر حسین مجیری - ساعت ۸:٥٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٩ بهمن ۱۳۸٩
 

سلام

تقصیر من نیست! بعضی از این خبرها خودشان بالقوه پتانسیل طنز دارند. فقط کافی ست بخوانی شان! از این لحاظ من کار خاصی در این جا نکرده ام! فقط یک کم ور رفته ام با این خبرها که شما به بزرگواری خودتان (و خودشان) ببخشایید!

خبر اول: معترضان مصر یک مرکز امنیتی را با آر پی جی هدف قرار دادند.
http://www.ayandenews.com/news/24609/
همان طور که می دانید هر شلوغی ای در جهان هم سو با منافع ما شکل بگیرد بی شک و به یقین از انقلاب اسلامی ما الگو گرفته است و هر شلوغی به ضرر ما از جنبش سبز! اولی اسمش انقلاب است و دومی اغتشاش! پس خیلی طبیعی است که انقلاب مصر و تونس از انقلاب اسلامی الهام گرفته باشند و اغتشاش های لبنان از جنبش سبز. اما در این جا مبارزان مصری (که به اشتباه معترضان نام گرفته اند!) کمی در الگو برداری دچار اشتباه زمانی شده اند و از هشت سال دفاع مقدس الگو گرفته اند که همین جا باید تشکر کنیم ازشان! از مسئولین ایرانی می خواهیم تا برادران مصری عملیات جدیدی شروع نکرده اند، الگوهای صحیح را معرفی کنند.

خبر دوم: انتشار لاست به همراه تحلیل های حسن عباسی
http://www.ayandenews.com/news/24563/
مجموعه ی «لاست» را موسسه ی قرن 21 به همراه نقد دکتر عباسی منتشر کرده است. اولش گفتند کلی خرج کرده اند برای این بازیگران فقیر لاست که لباس ندارند تنشان بکنند، لباس دوخته اند و ما نیت خیر مسئولین عزیز را ستودیم! اما دیگر حسن عباسی اش چی بود؟! من پیشنهاد می کنم به خاطر این که برخی ممکن است مغرضانه نقدهای دکتر عباسی را رد کنند، امکانی فراهم شود که در ابتدای پخش هر قسمت پرسش هایی از تحلیل دکتر عباسی بر قسمت قبل پرسیده شود تا مطمئن شویم بیننده ذهنش منحرف نشده باشد! و اگر نتوانست جواب دهد، سی دی خود به خود بترکد!

خبر سوم: جرم مقابله با سید علی سنگین تر از مقابله با روح الله است.
http://www.ayandenews.com/news/24495/
این را حجت الاسلام علی سعیدی نماینده ی ولی فقیه در سپاه گفته است. در مورد دلیلش هم گفته است: «جرم کسانی که در برابر علی ایستادند، از جرم کسانی که در برابر پیامبر ایستادند، سنگین‌تر است. و لذا این حقیقت را نباید کتمان کرد که جرم کسانی که مقابل سید علی ایستادند، از جرم کسانی که مقابل روح‌الله ایستادند، به مراتب سنگین‌تر است.» که همان طور که می بینید دلیل کاملن قانع کننده ای است! من که به شخصه قانع شدم. در این رابطه البته نظریه های زیر هم مطرح شده است:
1- سید علی چهار بخش دارد در حالی که روح الله فقط سه بخش دارد.
2- منظور ایشان «جِرم» است! ایشان به یک پدیده ی طبیعی اشاره کرده اند! ثابت شده است که مقابله کنندگان با سید علی وزن شان سنگین تر از مقابله کنندگان با روح الله بوده است.
3- این عده ای که مقابل سید علی ایستاده اند همان ها نیستند که مقابل روح الله ایستادند.
در این باره پیشنهادهای زیر نیز مطرح می شود:
1- سر کسانی را که با سید علی مقابله کرده اند روی سینه شان بگذاریم.
2- نگذاریم کسی در برابر سید علی بایستد! همه باید بنشینند!
3- همین طوری حرف بزنیم تا شائبه ی «دیکتاتوری» تقویت شود! به نظرتان بهتر نیست جناب آقای سعیدی؟!

خبر چهارم: فرهنگستان زبان: به جای «فیل.تر» بگویید: «پالایه»
http://www.ayandenews.com/news/24472/
اول باید از این پیشنهاد خوب فرهنگستان زبان و ادب فارسی صمیمانه تشکر کنم و به همه ی دوستان فعال در فضای مجازی بخواهم که حتمن به این پیشنهاد عمل کنند. لااقع فعلن از دست برادران سانسورچی کمی خلاص شویم! اما این فرهنگستان واژه های دیگری هم پیشنهاد داده است که در متن خبر می توانید ببینید. به یادداشت زیر که پس از استفاده از این واژه ها نوشته شده است توجه کنید:
«امروز می خواستم مثل همیشه برم توی «کتاب چهره» [فیس بوک! این معادل ابتکار خودم بود!] اما خب اصلن حواسم نبود که «پالایه» شده. یک سایت «پالایه شکن» باز کردم و از طریق اون می خواستم برم تو کتاب چهره. اما این قدر سرعت پایین اومد که حتا به نشان واره [لوگو]ی کتاب چهره هم «دست یابی» [اکسس] نداشتم. برای همین یک نرم افزار پالایه شکن باز کردم و با اون رفتم. سرعت رو می گی؟ خدا!... یکی از بچه ها عکس یک «آگهی نما» [بیلبورد] توی تهران را گذاشته بود که «چشم انداز» [ویو] خیلی قشنگی داشت. یکی دیگر از بچه ها هم عکس یکی از «شعارنوشته» [پلاکارد]های مردم توی لبنان رو گذاشته بود. نوشته بود این «نمونک» [ماکت]ی از جنبش سبز ایران است. این شعارهای جنبش سبز هم کم کم داره به یه «نمانام» [برند] تبدیل می شه ها!... یه بچه ها گفته بود یه «واژه» [ورد! این هم ابتکاری بود!] درست کنم با «سرآیند» [هدر] و «پسایند» [فوتر] فلان و بیسار! گفتم بیشین مینیم با!...»

خبر پنجم: نامه ی دانشجویان به هاشمی
http://www.ayandenews.com/news/24545/
تشکل همیشه و همه جا بابصیرت جامعه ی اسلامی نامه ای سر واز نوشته اند به هاشمی رفسنجانی که خیلی باحاله! اما بند آخر این بیانیه خیلی باحال تره! در این جا این دانشجویان - که احتمالن از قلمبگی بصیرت در وجود خود رنج زیادی می برند!- جلسه ی مجمع تشخیص مصلحت نظام برای انتخاب رئیس بانک مرکزی را «شنبه ی ننگین» نامیده اند! از آن جایی که جامعه ی اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعتی اصفهان هم قبلن 23 خرداد 1388 را که شورشی دانشجویی در دانشگاه رخ داد، «شنبه ی سیاه» نامیده بودند، پیشنهاد می شود شنبه به کل از تقویم حذف شود! والا با این همه ننگ خودش رویش می شود هم چنان باشد؟! اصلن بهتر است به جایش دو تا جمعه داشته باشیم. به یاد حضور با شکوه مردم در جمعه 22 خرداد 1388 و حضور همیشه باشکوه مردم در نمازهای جمعه و راهپیمایی های همیشه «خودجوش»!
در این بند نامه ی دانشجویان آمده است: «چه پاسخی در قبال این همه علامت سوال برای ذهن پرسشگر دانشجویان دارید؟» که به نظرم بهترین پاسخ این همه علامت سوال (؟) چند تا علامت تعجب (!) گنده است. به این شکل: ؟؟؟!!!!!!!!

خبر ششم: پخش فیلم مخملباف در تلویزیون منتفی شد.
http://www.ayandenews.com/news/24583/
گویا در تبلیغات تلویزیونی اعلام شده است که فیلم «دو چشم بی سو» (محسن مخملباف- سال 63) پخش می شود ولی بعد اعلام کرده اند: «آثار افراد ضد انقلابی مانند مخملباف مطلقاً نباید از سیمای جمهوری اسلامی ایران به نمایش درآید. آثار افرادی مانند مخملباف که علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی و امام عزیز و ملت بزرگ ایران اسلامی و خوش خدمتی به بیگانگان از هیچ اقدامی کوتاهی نکرده‌اند، در رسانه ملی جایی ندارد.»
به نظر من این اقدام کافی نیست. بهتر است طی یک حرکت شدیدالعمل(!) همه ی فیلم های محسن مخملباف از آرشیو صدا و سیما بیرون کشیده شود و به شدت پاره پوره شود و هر جا هم که نامش را دیدیم با لگد و مشت بکوبیم تویش و تف کنیم رویش و فحش بدهیم سویش! در کل بهتر است تاریخ را عوض کنیم و به کل منکر وجود شخص مجهول الهویه ای به نام مخملباف شویم. همچنان که باید از همه ی اسناد تاریخی نام افرادی چون «شجریان»، «موسوی»، «کروبی» و تا چند وقت دیگر احتمالن «هاشمی» حذف شود. این یادداشت هم پس از خواندن، «پالایه» شود!

خبر هفتم: حجت الاسلام طائب: هاشمی در جنگ نرم نه عامل بود و نه طراح، فقط نمی فهمید.
http://www.ayandenews.com/news/24597/
حجت الاسلام مهدی طائب که از نظر بصیرت دست همه را از پشت بسته اند به پاهایشان! در افاضات جدیدشان این چنین گفته اند. البته همه می دانند که ایشان خیلی می فهمند! حتا زیادی می فهمند!
ایشان در ادامه ی سخنان خود گفته اند: «مشائی در کابینه مانده که به آقای احمدی‌نژاد خط بدهد اما احمدی‌نژاد زیرک‌تر از آن است و هر چه را که به مصالح نظام باشد، انجام می‌دهد.» که البته تجربه همین را ثابت کرده است! در کل هر کاری که جناب احمدی نژاد می کنند کاملن در راستای مصالح نظام است و هیچ ارتباطی با مشایی ندارد! آقای احمدی نژاد یک شخصیت کاملن مستقل است! چرا این جوری نگاه می کنید؟! باور کنید! هر کاری احمدی نژاد می کند فقط و فقط خودش تصمیم گرفته است. به جان منوچهر متکی راست می گم!
حضرتش ادامه داده اند: «کسانی همانند کروبی که در حال حاضر «رمی جمرات» مردم شده‌اند و هیچ تهدیدی برای نظام به شمار نمی‌روند.» اما آدم می ماند این ها که تهدیدی برای نظام محسوب نمی شوند چرا این قدر ازشان حرف می زنند آقایان بابصیرت! یعنی آدم عمیقن می ماندها!
«انتخابات آینده رقابت تمام و کمال و پرشور صرفا اصولگرایی باشد چرا که طیف مخالف کاملا به پایان عمر سیاسی خود رسید.» و از همین جا این انتخابات پرشور را گرامی می داریم! عمرتان مستدام آقای طائب!


 
 
بیایید منطقی باشیم
نویسنده : امیر حسین مجیری - ساعت ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٠ شهریور ۱۳۸٩
 

سلام.

آن چه در زیر می آید، به هیچ وجه قرار نیست، معلومات شما را افزایش دهد و دانسته هایتان را افزون کند. این نوشتار اگر هنری داشته باشد، فقط این است که نکته ای را متذکر شود اولا به نگارنده اش و ثانیا به خوانندگانش. نکته ی ساده ای که شاید بعضی وقت ها فراموشش می کنیم: «بیایید منطقی باشیم.»

مقدمه: در گفتگوها و نوشته های سیاسی، یک نکته ی بسیار منفی به چشم می خورد و عجیب است که کم تر کسی به آن توجه می کند. این نکته ی بسیار منفی اما در عین حال بسیار ساده مغالطاتی است که در این گونه گفتگوها به کار می رود. منظور از مغالطه در این جا، لزوما معنای مصطلح آن نیست. بلکه منظور اشتباهاتی است که گوینده (یا نویسنده) خودآگاه یا ناخودآگاه مرتکب آن ها می شود. در حالی که جلوگیری از این اشتباهات بسیار ساده است. در زیر به چند نمونه از این اشتباهات پرداخته شده است. مطمئنا هر یک از ما می تواند اشتباهات بسیار دیگری از همین دست بیابد. اشتباهاتی که گاه حتا ریشه در نوع جهان بینی ما دارد.

لطفا منطقی باشیم

عکس بزرگ

1- شما حرف آمریکا را تکرار می کنید. / او همان حرفی را زد که نخست وزیر اسرائیل گفته است. / دشمن ها هم حرف شما را تایید می کنند.

قاعده ای ساده وجود دارد که می گوید: «به سخن بنگر، نه به گوینده.» این نکته ی ساده به این معناست که نباید با پیش فرض هایی یک سخن را مورد سنجش و قضاوت قرار داد.

اما متاسفانه برخی بی توجه به نوع سخن و استدلال ها یا ادعاهای موجود در آن، فقط به صرف این که این سخن را دیگری – که آن دیگری فردی مثلا «بد» است!- نیز گفته است، گوینده و سخن را زیر سوال می برند. جالب این جاست که این برخی خودآگاه یا ناخودآگاه می دانند که آن چه می گویند، عقلی نیست و بنابر این خیلی ساده به سخن امام خمینی (ره) استناد می کنند که اگر دیدید دشمن برای شما کف زد، بدانید اشتباه گفته اید. اما باید توجه داشت که اولا امام گفته اند اگر دیدید حرف شما را دشمن تایید کرد، شک کنید، نه این که به طور کل حرفتان را اشتباه بدانید. و ثانیا بر فرض هم که چنین حرفی از جانب امام گفته شده باشد، بنابر این که عقلی نیست، نباید آن را پذیرفت. این استدلال از سوی جریان های مختلف فکری بارها در مورد جریان رقیب به کار برده شده است.

2- نوه ی امام گفته است / فرزندان شهدا از او حمایت کرده اند

آن چه واضح است این است که ارزش های فکری، بیش تر به خود فرد وابسته است تا مثلا به ژنتیک او! این که باید با دید دیگری و با نوع دیگری از ارزش گزاری به سخن این گونه افراد (کسانی که به نوعی با افرادی با ارزش های والا  نسبت دارند.) گوش داد، تنها می تواند در این مورد باشد که به دلیل نسبت با افراد والا، از شخصی انتظار بیش تری برود. و گرنه صرف فرزند شهید بودن نمی تواند موجب برتری کسی شود. چه این که در طرف مقابل، کسی می تواند هم رزم شهید بودن را به رخ بکشد! همچنین است نوه ی امام بودن. آیا به صرف این که کسی نوه ی امام (و اصلا نوه ی پیغمبر!) است، دلیل می شود که حرف او درست باشد؟

3- امام در مورد او گفته بود / امام همیشه می گفت...

اگر امام هم نمی گفت، باز «ملاک حال فعلی افراد است.»! حال که امام هم گفته دیگر آفتاب آمد دلیل آفتاب. در ماجرای مرجعیت آیت الله صانعی، روزنامه ی اعتماد استنادی کرده بود به سخن امام در مورد خوبی آقای صانعی (باور کنید هیچ اهمیتی ندارد که امام «دقیقا» چه گفته باشد! فقط مهم این است که امام از کسی یا چیزی سخن گفته باشد! مثلا تفاخر وزارت تعاون این است که رهبر انقلاب گفته است: «من به تعاون اعتقاد دارم.»! حالا آیا این جمله یعنی وزارت تعاون خیلی خوب است؟ نه! مهم آن نقل قول است و آن کلمه ی کلیدی!) و دستگاه جوابیه نویسی وزارت ارشاد، نامه ای نوشته بود به این روزنامه و استناد کرده بود به سخن امام در مورد خوبی جامعه ی مدرسین حوزه ی علمیه ی قم! پر واضح است که نه آن روزنامه ی به گل نشسته و نه آن دستگاه جوابیه نویسی، عقلانی بحث نکرده اند. آن ها فقط یک جستجوی ساده کرده اند در صحیفه ی امام و به یکی از افتضاح ترین روش های مغالطه متوسل شده اند.

4- این نظر مردم است / مردم مخالفند

در مورد اصالت نداشتن نظر اکثریت، سخن بسیار است. اما آن چه می توان به شکلی اجمالی گفت این است که نظر اکثریت فقط وقتی مسموع است که بخواهد حقی را – بدون تعارض با حقوق دیگران و بدون تعارض با حقوقی که برای او ممنوع است- در مورد اکثریت به کسی بدهد. مثلا اکثریت باید بگوید چه کسی حاکم باشد. اما اکثریت حق ندارد در مورد آزادی اظهار نظر کسی نظر دهد. همان طور که حق ندارد حق طبیعی حیات را از کسی سلب کند. و البته در برخی از موارد به شکل ذاتی امکان ندارد که بر اساس نظر اکثریت نظر داد. مثلا اگر اکثریت بگوید خدا وجود ندارد، آیا خدا از بین می رود؟! مسلما نه. مسئله خیلی ساده است! اما متاسفانه برخی به سادگی به آن بی توجهی می کنند. و بدتر این که گاهی این بی توجهی بر اثر تاثیر هوا و هوس های شخصی در نوع استدلال است.

مثلا در ماجرای 14 خرداد امسال، سایت رجانیوز و دیگر سایت های مدعی اصولگرایی، گفتند این ها مردم بودند که به سید حسن خمینی توهین کردند و اجازه ندادند او سخن بگوید. فرض کنیم که آن ها واقعا راست بگویند و عده ی کثیری از مردم دوست داشته باشند به کسی توهین کنند. آیا باید به آن ها اجازه داد؟! من خودم بارها در این دام افتاده ام. یکی از نمونه های ملموس آن در زمان انتخابات بود که در این وبلاگ (نشانی قدیمی) نظرسنجی ای با عنوان «کدام یک از کاندیداها برنامه ی مدون فرهنگی دارند.» برگزار کردم. احتمالا بیش تر کسانی که در این نظرسنجی شرکت کردند، فقط به این نکته توجه داشته اند که نام کاندید مورد نظر خود را انتخاب کنند و کاری به سوال نداشته اند! این نظرسنجی در حالت ایده آل می توانست نگاه مردم به یک واقعیت را روشن کند. اما اشتباه من این بود که در اعلام نتایح نظرسنجی این گونه نوشتم: «میرحسین موسوی برنامه ی مدون فرهنگی دارد.»! مطمئنا یک نظرسنجی نمی توانست مبنای قضاوت قرار گیرد. اما این اشتباه، اشتباهی است که بارها و بارها از سوی جریان های فکری مختلف تکرار می شود. حتا وقتی مردم مثلا در مورد حاکم خود نظر می دهند، امکان دارد اشتباه کنند، چه رسد به وقتی که اصلا حق اظهار نظر با اکثریت نیست.

5- آقا گفته است / همان طور که رهبری فرموده است.

این تقریبا به شیوه ی حرف زدن مسئولین دولتی تبدیل شده است که در هنگام آغاز سخن، می گویند: «در راستای رهنمودهای رهبر معظم انقلاب...»! یادم است که چند سال پیش، یکی از مسئولین ورزشی در مصاحبه ی رادیویی می گفت: با توجه به این که در سال نوآوری و شکوفایی قرار داریم، مسابقات تیراندازی برگزار می شود!

این که بعضا برای تایید حرفمان، به حرف کسی هم استناد کنیم، محترم است. اما اگر دلیل درست بودن حرفمان را حرف کس دیگری بگیریم و در این میان نقش عقل را فراموش کنیم، این دیگر فاجعه است. فاجعه تر هم وقتی است که این استناد مانند نمونه های بالا، بی ربط باشد. اما استناد به سخنان امام و رهبری به دلیل جایگاه بالای آن ها در نظام جمهوری اسلامی، می تواند به نوعی از ناجوانمردانه ترین مغالطه ها تبدیل شود. مثلا در انتخابات ریاست جمهوری 88، طرفداران آقای احمدی نژاد مدام به حمایت رهبری از وی استناد می کردند. فارغ از این که آیا استنادات آن ها درست بود یا نه، نفس این کار باعث می شد که انتقاد کردن عقلانی از احمدی نژاد سخت شود (چه این که هرکس به محض مخالفت، با تهمت مخالفت با رهبری مواجه می شد.) و در نتیجه فضا به یک فضای احساسی تبدیل شود.

شاید ادامه داشته باشد.

توضیح رسم الخط: این نوشته را مدت ها پیش نوشتم. اما به دلیلی که برای خودم هم روشن نیست،‌ این جا نگذاشتمش.

توضیح عکس: سال پیش در حاشیه ی نمایشگاه کتابی که ما (بچه های کانون سلام دانشگاه صنعتی اصفهان) در دانشگاه برگزار کردیم،‌جلسه ای هم با حضور علی اصغر خندان (نویسنده ی کتب منطق کاربردی و مغالطات) برگزار کردیم. تصویر پوستر این برنامه است که در یکی از خوابگاه های دانشگاه نصب شده بود و دوستان لطف کردند و به این ترتیب که می بینید پاره اش کردند!


 
 
حکم شرعی تقلب در امتحان
نویسنده : امیر حسین مجیری - ساعت ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ امرداد ۱۳۸٩
 

سلام.

بنده خدایی که ملبس به لباس روحانیت هم هست، چند ماه پیش در دانشگاه ما، اصرار داشت که تقلب علاوه بر حرام بودن باعث حرام شدن پول در هر کاری که می کنید، می شود و به هیچ وجه هم کوتاه نمی آمد. هیچ راهی هم نمی گفت که بشود جبران کرد. (تمام شد! مالت حرام شد!) چند روز پیش اتفاقی به این مطلب در یک کتاب برخوردم، گفتم شاید به درد شما هم بخورد:

سوال: اگر دانش آموز یا دانشجویی در امتحانات با تقلب نمره ی قبولی کسب کند و به مرحله ی بالاتر برود و از مزایای آن استفاده کند، حکم استفاده از این مزایا چیست؟

آیت الله خامنه ای: تقلب حرام است ولی اگر تخصص و مهارت لازم را برای کاری که برای آن استخدام شده دارد و مقررات استخدام رعایت شده، استخدام و دریافت حقوق اشکال ندارد.

آیت الله فاضل لنکرانی: مشکل است، شرعا نمی تواند از این مزایا استفاده کند. [جامع المسائل- 1/628]

آیت الله بهجت: باید جبران کند آن درس را.

آیت الله تبریزی: تقلب دروغ عملی است و جایز نیست و اگر کسی این کار را کرد و متصدی کاری شد که خبرویت نمی خواهد و مانند دیگران کار کرد مانعی ندارد و در صورتی که آن کار خبرویت می خواهد و شخص مذکور خبرویت آن را ندارد، تصدی آن جایز نیست.

آیت الله صافی گلپایگانی: تقلب در هر امری جایز نیست.

آیت الله مکارم شیرازی: در صورتی که در یکی دو ماده ی درسی تقلب کرده باشد هر چند کار خلاف کرده ولی مدرک گرفته شده و ادامه ی تحصیل و استخدام با آن مدرک اشکال ندارد.

آیت الله سیستانی: استفاده ی او اشکال ندارد، گر چه عمل او جایز نیست.

[مسائل جدید از دیدگاه علما و مراجع تقلید- سید محسن محمودی- جلد سوم- چ1: 1381- ورامین: انتشارات علمی و فرهنگی صاحب الزمان- صص 211 و 212- لینک کتابخانه ی ملی]


 
 
بازی اسم و فامیل
نویسنده : امیر حسین مجیری - ساعت ۳:۱٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢ امرداد ۱۳۸٩
 

سلام.

اولی گفت: این آقا سید حسن مصطفوی است نه سید حسن خمینی.

دومی گفت: این آقا حجت الاسلام اکبر هاشمی بهرمانی است نه آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی.

سومی گفت: این آقا شیخ یوسف صانعی است نه آیت الله صانعی.

چهارمی گفت: این آقا محسن کوچیکف است نه محسن کوچک زاده.

پنجمی گفت: این آقا سید علی حسینی خامنه است نه سید علی خامنه ای.

این بازی اسم و فامیل کی تمام خواهد شد؟


 
 
 



شش