سلام.
اول: متن کامل حرف های عماد افروغ در برنامه ی پارک ملت
گفته اند افروغ به رهبری توهین کرده است! پیامک زده اند «هتک حرمت به ساحت مقدس رهبری». اگر قرار است کسی محاکمه شود به نظر من همین افرادی هستند که این حرف را زده اند. کسی که نه انتقاد به رهبری که مطرح کردن «امکان و لزوم انتقاد به رهبری» را توهین قلمداد کند، به نظام جمهوری اسلامی و ولایت فقیه توهین کرده است. در واقع نظام را یک نظام دیکتاتوری جلوه داده و چنین فردی باید محکوم شود.
این البته مرام کسانی است که خود را به رهبری می چسبانند و بعد که از آن ها انتقاد می شود، سریعن می گویند: دیدید! به رهبری توهین کردند!
توهین به رهبری و نظام یعنی این که بگویی هرکس از رهبری سوال کند یا انتقاد کند، به ایشان توهین کرده! این بزرگ ترین توهینی است که به نظام می توان روا داشت.
نقد درون گفتمانی
خود افروغ معتقد است نقدهایش درون گفتمانی است و جز این هم به نظر نمی رسد. «نقد از جهتی به دو نوع تقسیم می شود: درون گفتمانی و برون گفتمانی. نقد برون گفتمانی یعنی نقد یک نظام بر اساس اهداف، مبانی نظری و پیش فرض های نظامی مغایر با نظام مورد نقد. برخی معتقدند که "این گفتمان ها در ظرف تاریخی ایران جواب نمی دهد." در مقابل، نقد درون گفتمانی، نقد یک نظام با استفاده از گفتمانی از جنس همان نظام است.» [«به بلوغ رسیده ایم: هنر و نقد درون گفتمانی در گفت و گو با دکتر عماد افروغ»- سوره- ش 23- بهمن و اسفند 1384] او حتا نقدهایش به دولت احمدی نژاد را هم درون گفتمانی می داند: «من در اصول، مبانی، اهداف با آقای احمدی نژاد مخالفتی ندارم، چون به هر حال هر دو وابسته به گفتمان اصول گرایی و عدالت خواهی هستیم... احساس کردم که اگر ما وارد یک نقد درون گفتمانی نشویم، به مرور این گفتمان دچار آفت می شود.» [عماد افروغ- «گفتارهای انتقادی»- انتشارات سوره مهر- چاپ اول: 1385- صص 439 و 440] وقتی نقد او به دولت، درون گفتمانی باشد بی شک نقدش به حکومت هم درون گفتمانی خواهد شد. حالا چرا باید او را محکوم کنیم؟
توهین به مجلس خبرگان!
می گویند ساختار مجلس خبرگان را زیر سوال برده است عماد افروغ! چرا؟ چون گفته: «دلیل بیاورید که تنها حکم شناسان باید در مجلس خبرگان ورود داشته باشند و ما نیاز به موضوع شناسی و موضوع شناسان نداریم، این را هم جواب دهید. لذا اگر نیاز به موضوعشناسی هست، لذا خبرگان ما باید مستجمعی از و تعاملی بین موضوعشناس و حکمشناس باشد، اقتصادشناس، سیاستشناس، جهانشناس، فیلسوف.» اولن که انتقاد به یک ساختار دقیقن چه اشکالی دارد؟ ثانین این حرف قبلن هم زده شده و مشکلی ایجاد نکرده:
«دو تن از اعضای شورای بازنگری [نجفقلی حبیبی و میرحسین موسوی] اشکالی که مطرح کردند این بود که چون رهبری باید واجد شرایط مختلفی باشد، برای تشخیص همه ی خصوصیات و صفات وی باید افراد صاحب نظری در رشته های مختلف در مجلس خبرگان حضور داشته باشند: درست است که بعضی از ویژگی های رهبری، به فقاهت و اعلمیت مربوط می شود، ولی همان طور که در اصل 109 آمده، بخشی از ویژگی های او نیز به بینش سیاسی و اجتماعی، مدیریت، تدبیر و شجاعت مربوط می شود. در بخش اول به طور طبیعی باید علما نظر بدهند؛ ولی در بخش دوم، ضرورت ندارد حتمن یک مجتهد، بینش سیاسی یا مدیریت رهبر را تشخیص بدهد... ممکن است هم در بین روحانیت، افراد کارشناسِ این رشته وجود داشته باشد و هم در بین مدیران سیاسی و اقتصادی کشور. منحصر کردن خبرگان به مجتهدان، محروم کردن خود از ذخایر عظیمی است که در کشور ما وجود دارد.» [حکومت اسلامی- س 11- ش 41- پاییز 85- ص 23 به نقل از صورت مشروح مذاکرات مجلس بررسی نهایی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران- ج 4- ص 691]
مخبر کمیسیون در آن زمان در پاسخ به این اشکال گفت: «اگر در متن پیشنهادی کمیسیون فقط اجتهاد شرط خبرگان بود، این شبهه وارد بود، ولی ما برای اعضای مجلس خبرگان، علاوه بر اجتهاد و عدالت، آگاهی از زمان، که دارای قدرت تشخیص و احراز شرایط و صفات رهبری را داشته باشد، لازم شمردیم.» [همان- ص 24]
اما پاسخی که آیت الله جنتی به این مسئله می دهد، قانع کننده تر است: «یک بار بحث این است که باید خبرگان بر نهادها و سازمان های زیر نظر رهبری نظارت کند یا نکند؟... ما این نظریه را قبول نکردیم و معتقدیم که نظارت شامل نهادهای زیر نظر رهبری نمی شود و تحقیق و نظارت در عملکرد رهبری است که آیا شرایط را دارد یا ندارد؟ ... اگر قرار است احیانن تحقیقی شود، احتیاج به کارشناسانی است که از آن ها دعوت شود و آن ها بررسی نمایند و مجلس خبرگان از نتیجه ی تحقیق آن ها استفاده کند، ضرورت دارد که کارشناسانی در همان بخش باشند، ولی عمدتن در این جا مسائل علمی و فقهی مطرح می شود.» [همان- ص 44]
خلاصه این که این مسئله قبلن هم مطرح شده و جای بحث دارد. دلیل ندارد که این حرف توهین قلمداد شود.
در شرایط حساس کنونی نباید این حرف زده می شد!
والا من از وقتی یادم می آید در «شرایط حساس» قرار داشته ایم! می شود شما وقتی را مثال بزنید که شرایط ما حساس نبوده است؟ اگر بنا به این است که اصولن نباید هیچ حرفی زده شود و هیچ انتقاد و نقدی در کار باشد، چون همیشه ما در شرایط حساس هستیم.
از حرف های او رسانه های بیگانه سوء استفاده کردند
طبیعی است که آن رسانه های ضد نظام، از هر موقعیتی برای تخریب نظام استفاده می کنند. وقتی هم که انتقادی مطرح شود، آن ها باز به میدان می آیند. این که دلیل نمی شود که ما دست از نقد برداریم. بگذارید آن ها هر حرفی می خواهند بزنند.
افروغ بی ادب است!
یک عده هم پیدا شده اند و گفته اند افروغ خیلی بی ادب است و به منتقدان توهین کرده! کاش این حرف را کسانی می زدند که اخلاق گرا بودند. دل آدم می سوزد که رجانیوزی که هر دم به وبلاگ «مودبانه»ی جناب حسین قدیانی لینک می دهد و در همین مورد اخیر به این وبلاگ، لینک داده است، حالا دم از بی اخلاقی افروغ می زند! این سایت حتا در نقل سخنان افروغ هم، اخلاق را رعایت نکرده است و جوری نوشته که انگار او به رسایی گفته است: «کرکس»! در حالی که متن جوابیه ی او مشخص است. آن چه که اکنون می توان گفت این است که یقینن، افروغ به رسایی گفته: «وکیل الدوله» که معنای آن هم مشخص است و آن این که «کسی که به جای آن که وکیل مردم باشد وکیل دولت است.» آن کرکس فتنه را هم او به کس خاصی نسبت نداده است. حالا این را که آیا آن عبارات «هتاک، کاسب، ریشه ی فتنه» را واقعن او گفته و فارس بعدن حذف کرده است نمی دانم. اگر او گفته است که به نظرم اشتباه کرده و نباید این طوری حرف می زده. درست است که نحوه ی سخن گفتن حضراتی چون رسایی معلوم است، اما به خاطر همین معلوم بودنش می گویم که نباید افروغ این حرف ها را می زد. ببینید برخی افراد، چه حرف هایی را به افروغ نسبت داده اند!
کوتاه سخن این که: حرف های افروغ نقد نظام نبود، نقد برخی رفتارهای درون نظام بود. که آن هم درون گفتمانی بود. حتا اگر نقد نظام هم بود درون گفتمانی بود. منتقد را باید محترم داشت مخصوصن اگر منتقد درون گفتمانی باشد. کسانی هستند که به علت بی بصیرتی و ناآگاهی، هر نقدی را توهین قلمداد می کنند. این ها را باید آگاه کرد. عده ای هم هستند که حیات خود را در این می بینند که منتقدان را برانند و خود را بچسبانند به نظام و رهبری و از این دو به نفع پست و مقام خود سوء استفاده کنند. این ها را باید محکوم کرد که آفت بزرگی برای نظام هستند.
سلام.
«البته بگویید، خوب بگویید و مشکلات را خوب نقد و مطرح کنید، نقد سازنده کنید و اندیشه ها را در بستر ساختن بیاورید و طوری مطرح کنید که ذهنها فعال بشود که چگونه این گره را باز کنیم و مشکل را برطرف کنیم. » [محمود احمدی نژاد- رئیس جمهور دولت نهم و دهم- ١۵ اردیبهشت ١٣٨۶]
«عمومى شدن امر کتاب در کنار عمومى کردن نقد سازنده و پایدار،مى تواند بسیاری از نابسامانى های جامعه مدرن امروز را ازبین ببرد» [سید محمد خاتمی- رئیس جمهور دولت هفتم و هشتم- ١۶ بهمن ١٣٧٨]
«به طور قطع پیشرفت ما منوط به نقد سازنده و بیان نارساییها و ارائه راهحل است.» [اسماعیل احمدی مقدم- فرمانده ی ناجا- ٢ آبان ١٣٨٨]
«اگر بپذیریم که نقد سازنده و عالمانه، ضروری و حیاتی جامعه است، بسیاری از توصیههای حکمت آموز با مسئله نقد گره میخورد.» [عزت الله ضرغامی- رئیس سازمان صدا و سیما- ١٣ اردیبهشت ١٣٨٩]
[مطالب زیر از کتاب بسیار ارزنده ی اخلاق نقد- نوشته ی سید حسن اسلامی- قم: نشر معارف- چ١: ١٣٨٣ استخراج شده است.]

وقتی از نقد سازنده سخن به میان می آید، یکی از سه مطلب زیر را مد نظر داریم:
١- نیت درست ناقد
٢- سازنده بودن نقد
٣- برداشت سازنده ی شخص مورد نقد
در خصوص نیت ناقد، مسئله ی دشوار آن است که چگونه می توان از آن اطلاع پیدا کرد. چه کسی باید از خوبی نیت ناقد آگاه گردد و در صورت اختلاف نظر، حق داوری با کیست؟ معمولا ناقدان خود را دارای نیت درستی می دانند. نظر کسی که مورد نقد است نیز نمی تواند مرجع مطمئنی باشد. چه این که معمولا فرد مورد نقد نیت ناقد را ناسالم می داند. سومین مرجع برای اثبات حسن نیت ناقد، افکار عمومی است. این مرجع به نظر معتبر می رسد. اما مشکل این جاست که نمی فهمیم نقد پیش از بیان شدن سازنده است یا ویرانگر. غیر از این می توان به مواردی اشاره کرد که در آن ها ناقد نیت نیک خواهانه ای در مورد شخص مورد نقد نداشته است، اما نقدش موجب پیشرفت علوم بشری شده است.
اما در مورد سازنده بودن خود نقد: همه ی نقدها یک ویژگی مشترک دارند و آن نشان دادن عیب است. از این رو واقعا نمی توان نقدها را از یکدیگر متمایز نمود.
در مورد برداشت شخص مورد نقد نیز می توان گفت که گرایش عمومی افراد آن است که هر نقد را تهدیدی بدانند.
ادعاهای دیگری هم در مورد نقد سازنده وجود دارد. مثلا می گویند: «انتقاد سازنده می کوشد بین رفتاری که مورد انتقاد قرار گرفته و کسی که رفتار از او سر زده، تفاوت قائل شود.» ... اما انسان شیفته ی خود و متعلقاتش است و وابستگی شدیدی میان او و متعلقاتش است. پس چطور می توان بین رفتار و خود فرد تمایز قائل شد؟
برخی می گویند: «نقد سازنده نقدی است که همراه با راه حل باشد.» اما باید به یاد آورد که بسیاری از ما گاه متوجه نقصی می شویم و آن را یادآور می گردیم،بی آن که واقعا راه حلی برای آن داشته باشیم. در ثانی راه حل های ارائه شده برای یک مسئله هم ارز نیستند و نمی توان به صرف ارائه ی راه حل، نقد را سازنده دانست. اگر هم بگوییم راه حل باید کارشناسانه باشد، این پرسش پیش می آید که معیار راه حل کارشناسانه چیست و داور آن کیست؟
ممکن است هم گفته شود: «نقدی سازنده است که به سود جامعه باشد و باعث رشد علوم گردد.» اما مثال نقض مشهوری برای این ادعا وجود دارد و آن نقد گالیله بر نظریه ی زمین مرکزی است که در زمان خود نقدی بود به زیان جامعه و برداشت عمومی از علم.
نقدها و نظرات ()